iran-chabar.de

 

[ 16.04.2005 ]

نياکان باستانی کردان و لران و ترکان آذربايجان

• بالاتر از کاسيان به سمت غرب، سرزمين بيت همبان (سرزمين کمند اندازان ساگارتي) قرار داشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. اين ناحيه از اوايل هزارهً اوّل پيش از ميلاد تّوسط ماديهای ساگارتی مسکون بوده است.

• نزديکترين ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربايجان ايران) ارانيان (يعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خاليبيان (خالدانيان، يعنی مردم پرستندهً ايزدجنگ) بوده اند.

جواد مفرد کهلان

 

 

جمعه ٢۶ فروردين ١٣٨۴- ١۵ آوريل ٢٠٠۵

نگارنده قبلاٌ کتابی دردو مجلد تحت عنوان نياکان باستانی کرد در تاريخ و اسطوره ها تاًليف و منتشرنموده است. تدوين اين مقاله از آنحا الزام پيدا کرد که جديداٌ به نکاتی دراين باب پی بردم که قبلاٌ متوجه آنها نشده بودم: چنانکه مرسوم است برای شناسايی نياکان باستانی کردان و لران و ترکان آذری بايد اقوام باستانی غرب فلات ايران را به همراه جغرافيای تاريخی نواحی مربوط بديشان مورد مّداقه قرار داد.

سخن خود را ازجنوب و از سرزمين عيلام که شامل خوزستان و ايلام می شده آغاز ميکنيم. از آنجاييکه نامهای اوکسيان (چهارمحال بختياری عهد باستان) و خوزستان در نقطه مقابل هم به ترتيب به معنی سرزمين چمنزارها و سرزمين مرطوب و نمناک ميباشند،لذا با اين مفاهيم جای آنها مشخّص است امّا از آنجاييکه خود نام عيلام به اکّدی به معنی سرزمين مرتفع و کوهستانی است، لذا مسلّم به نظر می رسد که موطن اصلی عيلاميها همان منطقهً زاگروس جنوب غربی بوده يعنی همان ناحيه ای که درقرن ما به حقّ ايلام نامگذاری شده است، چه نامهای قديمی اين منطقه در منابع آشوری اليپی (يعنی سرزمين بلند و کوهستاني) ودرمنابع يونانی ايلام و اليماييد آمده است، و همان جايی است که که بعداٌ نزد پارسيان عهدساسانی به نام مردم آنجا ماسبذان (يعنی سرزمين مردمی که کشتار نميکنند) ذکر شده است.هرودوت ماسپيها (ماسبذان)را درشمارقبايل پارسی آورده است. ولی اين نام بی شّک از نام بونيان امردی آن ناحيه اخذ شده است که درزبانهای ايرانی معنی آنانکه کشتارنميکنند را ميداده است. طبق کتيبه های عيلامی مالمير و شگفت سليمان درناحيهً چهارمحال بختياری امرديها زبان و فرهنگ عيلامی داشته و ساکنين باستانی ناحيهً استان ايلام کنونی بوده اند.

شباهت نام اَمرديها با آماردان (مردان ناحيهً مصب سفيدرود) اين تصّوررا پيش آورده که آماردان هم شاخه ای ازملت عيلامی امردی بوده اند که اين خطايی بارز است چه همهً شواهد و اسناد تاريخی و اساطيری دالّ بر آن است که آماردان فرهنگ و البسهً سکايی داشته اند و اصلاٌ از آرياييان سکايی بوده اند.نام رهبرتاريخی و اسطوره ای معروف ايشان يعنی آتردات (مخلوق آتش) يا همان گرشاسب- رستم سکايی گواه صادقی بر اين امر است.ازشهرها وولايات عيلام (هيلامتي،اليمائيد) نامهايی درکتيبه ها ذکر شده اند که اکنون هم قابل شناسايند: آوان (آبادان)، آدامدون (انديمشک)، آدامشول (مسجد سليمان)، خيدالو (خويذذی ،شوشتر)، هوپشن (دزفول)، انشان سوسونکا (سوسنگرد)، اجاپير (ايذه)، سيماش (سفيد دشت لرستان) باراخشه(بهبهان)، ورهشی (پارس)، شيراکوم (شيراز)، ليان(بوشهر). يونانيها نام شهرهای اهواز و خرمشهر را هم به ترتيب به صورت آگنيس و پيان ياد نموده اند. درشمال نواحی عيلامی نشين کاسيان (اسلاف لران) سکنی داشته اند که اصل نام تاريخی - اسطوره ای اژی دهاک (ضّحاک)- که لقبی بر آگوم کاک رمه سلطان معروف کاسی و بابلی بوده- متعلق بديشان است.

کاسيها ، خصوصاٌ شاخهً جنوبی آنان تحت نام بوديها (خوشبختان،رستگاران)- که درخبر هرودوت از قبايل تشکيل دهندهً اتحاديهً قبايل ماد به شمار آمده است- همان قومی است که که در اوستا تحت نام خشتاويها (درخشانها) ذکر گرديده، چه خود کلمهً کاسی (کاشي) نيز درفرهنگ سانسکريتی کاسيان به همين معنی درخشان بوده است. درسرزمين اصلی کاسيان يعنی لرستان و جنوب کرمانشاهان نام سه شهر معروف بوده است: خارتيش (به فارسی يعنی خوارکنندهً تشنگي) همان خرّم آباد کنونی است که در عهد آشوريان شهرمرکزی کاسيان بوده است. پيشتر شهر مرکزی کاسيان کرينتاش (خوارنت آوستا) بوده است که همچنانکه از نامش پيداست همان شهر کرند حاليهً کرمانشاهان است. رهبر اساطيری خشتاويها (کاسيها، لرها) دراوستا با اسامی پوروذاخشتی ( پربخت و اقبال) و فرد ذاخشتی (بختيار) ذکر گرديده  که لابد نيای اساطيری لران بختياری به شمار می آمده است. درجبههً مقابل ايشان دشمنان آنها يعنی دانوهای تورانی (يعنی سکاييان ساکن کنار شطّ) قرار داشته اند که منظور عيلاميهای خوزستان و کردان حاکم بر ايشان بوده اند: در کتيبهً بيستون نام فرديکه از اين ناحيه برعليه داريوش قيام کرده بود آسينا (عقاب) فرزند اوپه دارمه (قانونگذاروالامقام) آمده که هردو نام کردوخي(کيمري،سکايي) به نظرميرسند، گرچه وی نسب خود را به پادشاهان پيشين عيلام می رسانده است.ناگفته نماند در يک مهر جالب عيلامی که مربوط به همان عهد داريوش (قرن ششم پيش از ميلاد) يا اندکی پيشتر ميباشد سوارکاری جنگی با لباس و کلاهخود مخصوص سکاييان شاخهً کيمريان کردوخی نشان داده شده است.

در کتاب پهلوی ائوگمدئچا از رود زيرزمينی دانوهای تورانی صحبت شده که بی شّک همان رود کارون (رودکاريزهای کتب پهلوی ديگر) مراد ميباشد. نام آسينای عيلامی در اوستا به صورت قابل تّوجه  اسَ بَنَ آمده که به معنی که سنگ اندازنده بافلاخن ميباشد. ميدانيم سنگ اندازی با فلاخن در جنگها در آن عهد وجه مشخّصهً کيمريان کردوخی بوده است. پس طبق مندرجات اوستا معلوم ميشود که قيام آسينا برعليه داريوش توّسط اسلاف لران بختياری (کاسيان،بوديان، خشتاويان، اوکسيان) سرکوب شده است.

مطابق نوشته های استرابون کاسيها با طرفداری از عيلاميها (ايلاميها) حملهً خوزيها (عيلاميان جنوبي) را دفع نموده اند. بالاتر از کاسيان به سمت غرب، سرزمين بيت همبان (سرزمين کمند اندازان ساگارتي)قرارداشته که همان استان کرمانشاهان کنونی بوده است. اين ناحيه از اوايل هزارهً اوّل پيش از ميلاد تّوسط ماديهای ساگارتی (لفظاً يعنی سنگ کن ها که همان ستروخاتيان يعنی خانه سنگيهای خبر هرودوت ميباشند) مسکون بوده است. نامهای کرمانشاه (در اصل کرمانشان يعنی جايگاه کرمانجها) و کرمانج (يعنی خانه سنگيها) مربوط بديشان ميباشد. منابع يونانی که از لشکرکشی اسکندر به ايران صحبت ميدارند در اين ناحيه از شهرکهايی به نام کارِس، ستيا (که به فاصلهً چهار روز از کارِس واقع شده بود) متعاقباٌ سامبانه يادکرده اند که به ترتيب مطابق با قصرشيرين، قصبهً بيستون(ستيغون) و شهر صحنه می باشند.

بالاتر از بيت همبان، سرزمين پارسوا(يعنی سرزمين کناري) واقع شده بود که معنی اين نام در نام منطقهً اردلان (يعنی سرزمين پشتي) در ناحيهً استان کردستان زنده مانده است. اين منطقه پيش ازآمدن کيمريان کردوخی و ساگارتيان تّوسط لّولّوبيان لفظاٌ يعنی بردگان کوهستاني، ازبوميان باستانی منطقه مسکون بوده است.

بالاتر از پارسوا سرزمين زآموا (يعنی منطقهً زمستاني) واقع بوده که بعداٌ بخشی از کشور ماننا (سرزمين ماه) را تشکيل ميداد. اينجا در اعصار باستان محل کوتيان و لّولّوبيان بود. در شمال آنجا، در غرب درياچهً اورميه دو سرزمين گيلزان (ظاهراٌ به معنی سرزمين جنگلي) و موساسير (ظاهراٌ به معانی محل سرازير شدن آبها واز آب برگرفته شده) واقع شده بود که محل سکنای هوريان (کوهستانيان) ، ميتانيان (دامداران گردندهً خورشيد پرست) و کوتيان (مردم سگپرست) بوده است. آشوريان در عهد مادها توشپای کيمری را در اين ناحيه در منطقه ای به نام کوشخنو (که با قصبهً گوزلسوی جنوبشرقی ترکيه مطابقت دارد) شکست داده بودند.

روايات سامی که در قرآن هم متجلّی شده نام کوتيان و کوه آنان يعنی جودی (کوتي) را در اين منطقه و حوالی آن جستجو ميکرده اند. کوهی که اکنون به نام جودی ناميده ميشود کمی دورتر از اين منطقه ودرغرب آنجا، در شمال موصل واقع شده است. اين کوه اساطيری در اسطورهً بابلی اوتناپيشتيم نيسير ناميده شده و آشوريان آن را با کوه شيخان يا کندی شيخان درجنوب پيرانشهر مطابق ميدانسته اند. از موساسير به سمت غرب دو ولايت خوبوشکيه (خوبوشنا، يعنی ناحيهً خودمختار) و شوباريا (يعنی ناحيهً چوپانان) واقع شده بود نه از سدهً هفتم پيش از ميلاد ولايات کيمريان کردوخی محسوب ميشدند.

کيمريان کردوخی که درخبر هرودوت  بانام بوسيان (يعنی آزادگان گردنده) مشخّص گرديده اند از اقوام تشکيل دهندهً امپراطوری مادها به شمار می آمدند. ولی چنانکه قبلاٌ اشاره شد آنان طبق منابع آشوری دراصل از سکائيان کيمری بوده اند و دراواسط حکومت مادها از شمال دريای سياه بدين ناحيه کوچ کرده بودند. در اوستا اينان با اسامی قوم فريان تورانی (يعنی سکائيان دوست ايرانيان، در اصل يعنی قوم گردنده، همان قوم پيران ويسهً شاهنامه) و تئوژيان (گردندگان) ياد گرديده اند. زبان کردی را بايد به همين مردم منسوب نمود، ولی کلاه دراز و مخروطی آنان با دستارکوتي- ميتانی جايگزين گرديده است:طبق تصاوير باستانشناسی نوک کلاهخود دراز و مخروطی کيمريان به سمت جلو خميده شده بوده است.

ملت آريايی ديگری که در تشکيل مليت کرد سهيم بودند عبارتند از ميتانيها (يعنی چوپانان گردندهً ميتراپرست) اينان خصوصاٌ در مجاورت نواحی غرب خوبوشکيه (بوختان، يعنی ناحيهً آزادگان کرد) در منطقه ای که به نام ايشان شوباريا (يعنی ناحيهً حشم داران) ذکر گرديده، سکنی گرفته بودند.درکتيبه های هيتی و اکدی آنان را پاپهی نيز ناميده اند که اين نام نيز به زبان اوستايی معنی دامپرور است. نام پاپهی (ميتاني، خورشيد پرستان کوچ نشين) به صورت اصحاب الرّس (صاحبان دامها) درقرآن ذکر گرديده و جزء اقوام بائده (يعنی معدوم شده)به شمار آمده است. سنتهای پرستش ايزد خورشيد (مهر، امير) نزد کردان يزيدی انساب آنان را به ميتانيان می رساند. ميتانيان درجمع اتحاديهً قبايل هيکسوس (پادشاهان بيگانه) از فلسطين به مصر هجوم بردند و حدود صدوپنجاه سال در آنجا حکومت کردند و بعدازگذشت اين مدّت تّوسط فرعون اهموسه به سمت فلسطين وشمال بين النهرين رانده شدند واين همان واقعه ای است که در تورات با عنوان خروج بنی اسرائيل ازمصر بازگويی شده است.

در اتحاديهً اقوام هيکسوس به همراه ميتانيها (قوم موسي)، هوريان (قوم هارون)،مردم ماری (قوم مريم) و آموريان (قوم عمران) هم حضور داشته اند. استرابون ميگويد  که کردا (کُرد) به معنی مرد جنگی و دلير است. می دانيم که از همين ريشه است کلمهً گرد فارسی که به معنی پهلوان است . اين معنی در معنی نام زبان کردی سورانی (پهلواني)زنده مانده است و آن همچنين درمعانی لفظی نامهای کردوخ و کيمری که به ترتيب درزبانهای اکدی و گرجی به معنی پهلوان است ديده ميشود. امّا نام کردوخ به صورت کرداک در خودزبانهای قديم نيز معنی مرد جنگی دوره گرد را ميدهد و اين معنی در نامهای شاهنامه ای و اوستايی کردان کردوخی يعنی قوم پيران ويسه (شيوخ گردنده) ، تئوژيه (متحّرکها) و قوم فريان (شتابنده، گردنده) نيز قابل مشاهده است.

اين سؤال هم پيش می آيد که آيا نام کرد ربطی با کلمهً کورتش عيلامی يا گردهً فارسی کهن به معنی بنده ورعّيت (لّولّوبي) داشته، که جواب منفی مينمايد. گروهی نام کرد را به معنی چوپان گرفته اند که اين معنی فرعی و عاريتی آن بوده چراکه نه در زبانهای کهن و نه نو نام کرد بدين معنی ديده نميشود، در اين صورت بايد نام کرد را مترادف با نام ميتانيان (شوباريان، پاپهی ها) به معنی چوپانان گردنده شمرد. که اين امر با اسناد و داده های زبانشناسی و  تاريخی درست در نمی آيد. ولی به موازات نام کردوخيها، نام ايرانی ديگری به شکل کرديو (کرتي، مترادف با کلمهً عربی سوران) به معنی دارندگان خانه های سنگی وجود داشته که نامی بر کردان ساگارتی (سنگ کن) بوده است که اسلاف مردم کرمانشاهان بوده و هيئت بابلي- يونانی شدهً نام خود يعنی زاگروس (زاکروتي، ساگرتي) را به کوهستان معروف غرب فلات ايران داده اند.

ناگفته نماند نام پاپهی نيز با اندکی تغيير درکتابت ميخی کردوک تلفظ ميشده و وقوع اين امر در زبان اکدی می توانست منجر به کردوخی ناميده شدن هر سه شاخهً هندو ايرانی کردان يعنی کردوخيها،  ساگارتی ها وميتانيها (شوباريان) گردد. گرچه ميتانيها به همراه کيمريان کردوخی در تشکيل قوم کرد سهم اساسی داشته اند ولی نام آنان درترکيب قبايل تشکيل دهندهً اتحاديهً مادها مستقل ذکر نشده ودر همان نام بوسيان يعنی آزادگان کوچ نشين کرد مستتر است.

بهرحال اتحاديهً شوباريان (ميتانيان) و بوسيان (کردوخيان) که منابع آشوری به صراحت از آن سخن رانده اند، بعد از سقوط آشوريان درسال 613 پيش از ميلاد، تحت نام کردوخی (يعنی پهلوانان دوره گرد، سوراني) معروف ميگردد. از آنجاييکه سرتاسرنواحی غرب فلات ايران وشمال بين النهرين جولانگاه سواران کيمری کردوخی بوده، لذا چنان که اشاره شد لذا زبان کردی را بايد متعلق به همان سکاييان کيمری دانست. هرودوت نام کيمری (تودهً مردم) را به معنی عاميانهً آن تودهً مردم بدون شاه ( کي- مري، يعنی آنان که شاهانشان کشته شده ) آورده است. اين معنی حتّی به نويسندگان بخش ونديداد اوستا رسيده بوده که در آنجا اين مردم را تحت نام تئوژيه (گردنده) قوم بدون سرور معرفی نموده اند. چنانکه اشاره شد شاهنامه ايشان را تحت نام قوم پيران ويسه ( قبيلهً شيوخ گردنده) ذکر نموده که همان قوم فريان گاثاهای اوستاست که به صراحت از تورانيان دوست ايرانيان درجزيرهً رود رنگها (در قسمت عليای دجله) به شمار آمده اند.

به هرحال مطابق منابع کهن آشوری و يونانی و ايرانی کيمريان اعم از کيمريان کردوخی و کپادوکی رعايای سکاييان پادشاهی شمال دريای سياه يعنی اسکيتان (تورانيان سلطنتي) به شمار می آمده اند ودر اثر فشار همينان از سرزمينهای خود درشمال دريای سياه به کوهستانهای شمال عراق و کوهستان زاگروس و کپادوکيهً آناطولی مهاجرت نموده اند.درمجموع معلوم ميگردد که سه قوم از شش قوم تشکيل دهندهً اتحاديهً مادها يعنی بوسيان (کردوخيها و ميتانيها) ، ستروخاتيان (ساگارتيها، کرمانجها) وبوديان (لران) متعلق به کردان و لران بوده و سه  قوم مادی ديگر عبارت بوده اند ازآريزانتيان (قوم نجبای ماد) که درحدود کاشان ميزيسته اند و مغها که در ناحيهً بين رغهً آذربايجان (مراغه) و رغهً تهران (ري) ساکن بوده اند و سرانجام پارتاکانيان (يعنی مردمی که درکنار رود زندگی ميکنند) همان مردم منطقهً اصفهان بوده اند.

نزديکترين ترکان به نواحی ماد اعم از ماد بزرگ و ماد کوچک (آذربايجان ايران) ارانيان (يعنی مردمی که توتمشان عقاب است) و خاليبيان (خالدانيان، يعنی مردم پرستندهً ايزدجنگ) بوده اند که به ترتيب در شرق و غرب ارمنستان امروزی سکنی داشته اند. گروه دوم که در حدود شهر قارص ترکيه ساکن بوده اند در منابع ارمنی و يونانی همچنين با نام ماريان يعنی آدمکشان و جنگجويان مشخّص شده اند. منابع گرجی اين مردم  را بُن ترک (يعنی مردم ديوانه سر گرگ پرست) ناميده اند. اينان شاخه ای از ترکان اران يعنی خايلندورکها (يعنی ترکان دانا) بوده اند. نام ارانيها (قوم عقاب) در اوستا سائينی آمده که به همان معنی قوم عقاب و شاهين است.

اوستا اين مردم را پيرو اشه (زرتشتي) معرفی نموده است. دراسطورهً ده ده قورقود (پدر مجّرب و مقّدس) که از آنان به يادگارمانده است و به همان زبان ترکی آذری است قهرمانان اصلی کتاب عبارتند ازبامسی بئيرک (زرتشت)، بايندرخان (کورش)، غازان خان (کيخسرو) و باسات (رستم، گرشاسب، آتردات پيشوای مردان). جالب است که دراين کتاب افراسياب با همان لقب اوستايی آن يعنی مجرم (شوکلو ملک= پادشاه مجرم) معرفی شده است؛ معهذا وی که در اصل همان ماديای اسکيتی است که استرابون وی زا در رديف کشورگشايان بزرگ عهد باستان آورده، درتورات وقرآن تحت نامی يوسف کنعان (ماديای باجگيرنده از فرعون) در رديف آخيار و انبياء معرفی گشته است.

در پايان نگاهی به برخی از اشخاص اسطوره ای و تاريخی ده ده قورقود آذزبايجانيها می اندازيم.در مقاله ای که اينجانب قبلاٌ از روی دوکتاب که دربررسی اساطير ده ده قورقود نوشته شده، تدوين کرده بودم برخی افراد تاريخي- اسطوره ای ازقلم افتاده اند. بررسی جديد وقتی لزوم پيداکرد که به متن کامل اسطورهً ده ده قورقود دسترسی پيدا کردم: شوکلوملک (به ترکی عثمانی سوچلو ملک) يعنی پادشاه مجرم. گناهکار بی ترديد همان افراسياب تورانی دوم يعنی ماديای اسکيتی است. به طوريکه گفته شد در اوستا نيز وی ملقب به مجرم و بزهکار است. موسی خورنی نيوکارمادس آورده است. از اينجا معلوم ميشود که نيوکار به جای نا-وه-کار (نابکار) است و معنی اين کلمه فردی که کارنيک نميکند ميباشد. قاراگونئی (سياهبخت) همان فرود (سياوش، فرائورت پادشاه چهارم ماد) است که بدست همان ماديای اسکيتی (افراسياب دوم) دراطراف شهر گنجهً آذربايجان به قتل رسيده است.

طبق کتب پهلوی مهاجرت تورانيان(کيمريان کردوخي)به شمال بين النهرين در عهد بين همين دو افراسياب اول و دوم روی داده است. جالب است اسطوره ای که هرودوت مبنی برکشتن و پختن پسر کياخسار(کيخسرو) توسط سکاها نقل نموده در اسطوره ده ده قورقود به نام غازان (جنگجو) و اُروز (اعليحضرت) ثبت گرديده، به ترتيب همان کياخسار وپسرش آستياگ ميباشند.سوای قاراگونئي(فرود) در اين اساطير ازپسر وی به نام قارابوداک (شاخهً سياه) صحبت شده که همان فريبرز شاهنامه است.

به احتمال زياد فرود وفريبرز فرد واحدی بوده وهمان پادشاه نگونبخت ماد فرائورت (سياوش) ميباشند.قابل توجه است که در مجموعه اساطيری ده ده قورقود در رابطه با بامسی بئيرک (زرتشت) از هفت خواهر وی ياد ميگردد که اين بنا به اوستا و کتب پهلوی تعداد بچه های زرتشت است.

تکورا (امير) در اساطير ده ده قورقود يکجا مشخصاٌ به جای ساراک (آخرين پادشاه آشور) ميباشد که برای رهايی خويش از کياخسار (کيخسرو) خود را به درون شعله های کاخ خويش افکند.در اساطير ده ده قورقود همچنين قاضيليق قوجا (قاضی پير) به جای زرتشت و يئگنک (سالارمردان) به جای پسروی اُرتدنر ميباشد که لفظاٌ به همين معنی است. تپه گوز (غول يک چشم) به جای اژی دهاک اوستا وضّحاک شاهنامه است.  پس بی جهت نيست که مطابق کتب پهلوی وی سرانجام درروز رستاچيز به دست گرشاسب (رستم) مقتول ميگردد. گرشاسب دقيقاُ  به جای همان باسات اساطير ده ده قورقود(قاتل تپه گوز) است. خود ده ده قورقود(پدرتجارب) همان است که هرودوت و موسی خورنی وی را غيبگوي"اره" (اران، ايزد خورشيد و جنگ) آورده اند. امّا تپه گوز از سوی ديگر با اساطير يونانی وژرمنی هم مربوط گرديده چه وی و قاتلش در مقام اُدن (ايزد يک چشم خورشيد ژرمنها) و اوديسهً يونانيهاست که خود با اودن ژرمنها مترادف ميباشد. امران همان اميران (ايزد اساطيری آتش گرجيها-قفقازيها) و نام پدر وی بکيل به معنی نگهبان ميباشد که بدين معنی در خود اسطورهً امران اشاره شده است. اسطوره اگرک (بزرگتر) و برادرش سگرک (عزيزتر) بن مايهً خود را از اسطورهً مادی زريادر (زرتشت که اصلش به صربهای دوردست شمال قفقازيعنی بوسنيها ميرسيده) و برادر و هيشتاسپ (دارندهً بهترين اسبان) گرفته است. اين اسطوره بعدها در آذربايجان با اسم بهرام و گل اندام (گل خندان) بيشتر معروف شده است. در اينجا مطابقت نام گل اندام با چيچک بانو (آتوسا=توپل، دخترکورش) يعنی زن بامسی بئيرک (زرتشت) قابل تّوجه است.

در ده ده قورقود غازان به سان ياسون يونانيها (کياخسار) کشندهً اژدها ذکرشده، بعلاوه جنگهای کياخسار (کيخسرو) با تورانيان اسکيتی که در شاهنامه به دوازده رخ معروف است به نحوی بارز در اساطير ده ده قورقود نيز ضبط گرديده است.

 

 

  ده‌نگ‌وباس

  سیاسه‌ت

  كۆمه‌ڵایه‌تی

  هونه‌رو ئه‌ده‌ب

  ژنان

  زانست

  نێونه‌ته‌وه‌یی

  په‌رلان

  ئاگاداری

 

 

[Mediya.Net 2000 - 2005 © Copyright]