جمهوری اسلامی، تعادلش را از دست داده و «ایستاری متزلزل» به
خود گرفته است.
ههژین: به نظر شما كشورهای دمكراتیك از چه معیارهایی
برخوردارند و در سطح جهانی و منطقهای ایران چقدر توانسته است
سسیستم خود را دمكراتیزه نمایند؟
عاكف مامو: هر چند دمكراسی در حیطه علم زبانشناسی به مقطع خاصی
از تاریخ مربوط است لذا شكلگیری مفاهیم دمكراتیك و یا
موضوعاتی كه امروزه همچون مبانی و اصول آن مطرح میگردد، حاكی
از مبارزات بیوقفه بشری است كه در طول تاریخ از سوی گروههای
مختلف اتنیكی به انجام رسیده است و اگر چپاول، غارت، قتلعام،
توطئه، اقتدار، مفاهیم دولتگرایی و… به مثابه بخشی از
واقعیتهای تاریخی به ثبت رسیده است، بخش دیگری از واقعیتهای
تاریخی نیز به فرهنگ مقاومت، قهرمانی و مبارزه خلقها در
راستای دفاع از میراث و ارزشهای جامعه طبیعی اختصاص دارد كه
لحظهبهلحظه و با فدای خونهای بیشمار و تحمل شیوههای مختلف
شكنجه، انزوا، زور و سركوب نظام استثمارگر ادامه یافته است.
ظهور نخستین شكل مقاومت تاریخی از جنبشهای پیامبران و
فلیسوفها، از شكلگیری حلقههای نخستین گروههای باطنی و مستیك
و عارفانه گرفته تا انقلابات معاصر انسانی، مبارزات طبقات
كارگری، جنگهای رهاییبخش ملی خلقها و شكلگیری جنبشهای مدرن و
امروزی، همگی بیانگر وجود یك فرهنگ تاریخی و ارزشمند مقاومت
بشری است كه در بطن خود، مولفههای برابری، برادری، آزادی و
مفاهیم دمكراسی را پرورانده و همچون دستاورد تاریخی در مرحله
گسترش تمدنها به مبارزان و انقلابیون معاصر منتقل گشته است. در
چارچوب یك منظر و خاستگاه تاریخی میخواهم معیارهای دمكراتیك
امروزی را ارزیابی نمایم. «نبایستی دولتها را موسس دمكراسی
معرفی نمائیم» چرا كه ملتها به حقیقت، دولت ندارند و دولت و یا
«ذهنیت دولتگرا» پدیده «جامعه طبقاتی» بوده بنابراین نه
خلقها به شیوهای گسترده میتوانند از آن یك طبقه (فرادست)
باشند و نه دولت كه ذهنیت طبقه بالای یك گروه اتنیكی و یا
عدهای خاص است، میتواند از آن تك تك افراد یك جامعه باشند.
با توجه به این واقعیتهای تاریخی مبارزات مردمی است كه دمكراسی
و مفاهیم آن را آفریده است. از اینرو معیارهای دمكراسی
نمیتواند موضوعاتی خارج از ایده همزیستی مسالمتآمیز،
«تولرانس دمكراتیك» و احترام نسبت به همدیگر، آزادی فكر و
بیان، رفاه اجتماعی، اقتصادی و توسعه سیاسی، فرهنگی، دیالوگی
مستمر و تفاهم در میان خلقها و گروههای مختلف و... باشد. به
نظر من همه مبارزانی كه در مقابل زور، استثمار، غارت و ذهنیت
اقتدارگر تلاش نمودهاند، در انتخاب این مشخصهها و معیارها
همفكرند. اینكه امروز دولتها فرم و یا معیار و مفاهیم دمكراسی
را مشخص مینمایند خود تا حدی به تحریف این مبادی میانجامد
زیرا دولت كه خود نماد و ذهنیت طبقه بالای یك جامعه است با
مفهوم مردم بر مردم و یا اراده سیاسی خلقها در بسیاری از مواقع
منافات دارد. از آنجائیكه گفتگوی ما در این حق مطلب را ادا
نماید و سوال شما نیز تنها در زمینه مشخص نمودن تفاوت مابین دو
دیدگاه و یا دو ذهنیت است، با این توضیح به بخش نخست سوال شما
پاسخ میدهم كه در كشورهایی كه ظرفیت سیاسی در حد بالایی است و
توزیع قدرت صورت میپذیرد، نهادهایی مطابق با نیازهای مردم و
جامعه شكل میگیرند كه این نهادها خارج از حیطه و سیطره قدرت و
یا نظام دو لتی خود را سازماندهی مینمایند و در زمینه
سیاستگزاری گرفته تا رفع برخی از نیازمندیهای جامعه صاحب
ابتكار عمل و خلاقیت هستند و توسعه این عرصه (عرصه سوم) تا
جایی است كه در صورت نهادینهشدن این تشكیلات در تمام سطوح و
زمینهها روزبهروز نقش دولت محدودتر شده تا جایی كه در
نهایت خود دولت نیز به مثابه نهادی هماهنگكننده عمل مینماید و
این مهم نیز با خود ذهینت و فضایی بازتر در زمینههای مختلف را
گسترش داده و دولت نیز به این واقعیت صحه میگذارد كه با
سهیمنمودن جامعه است كه قادر خواهد بود گام بردارد و با این
وجود عملینمودن یك طرح سیاسی و دیپلماتیك موفق نیز ممكن خواهد
بود. بدین معنا كه چنین كشورهایی در زمینه سیاست خارجی خود نیز
با یك راندمان فكری و روحی بهتر تلاش میكنند چرا كه هر چند به
نظر من این مقدار نیز كافی و بسنده نمیباشد اما دولت و یا
نظامی كه بنحوی مشروعیت خود را از جامعه و یا خلق اخذ نماید،
به یقین سیاست خود را در ابعاد فكری و علمی ضمانت نموده است.
مختصات بافت سیاسی ایران یا شالوده فكری نظام با واقعیت تاریخی
ایران از هر لحاظ منافات داشته و با آن در تضاد است. مغایرت
رژیم فعلی با گوهر راستین تاریخ خلقهای ایران و غنای فكری ـ
فرهنگی آن چنان است كه تضاد و شكافها نه تنها به تمام سطوح و
واحدهای ملی، فرهنگی، دینی سرایت نموده بلكه این شكافها مابین
فرد ـ جامعه ایران با نظام سیاسی چنان عمیق گشته كه وضعیتی
بحرانی و كائوتیك حاكم شده است. با وجود اینكه نیرومندترین
فرهنگ مقاومت ازآن خلقهای این جغرافیاست و در راستای دفاع و
پیشبرد میراث و ارزشهای جامعه طبیعی و حیاتی آزاد و برابر در
این سرزمین، لحظهای توقف و ركود تقبل نشده است و هزاران
سال، از مهمترین مراكز گسترش تمدن بوده و بسیاری از جوامع و
تمدنها مدیون خلاقیت و دسترنج تاریخی گروههای اتنیكی این مرز و
بوم بودهاند و به حقیقت در بطن مبارزات این مردمان، مفاهیم
دمكراسی به شیوه های مختلف مهر خود را بر مقاطع مهم تاریخ زده
است. متاسفانه نهادینهشدن و ذهنیت مغایر با این همه دسترنج و
خونها توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران، تحریف كننده این غنای
فرهنگی و تاریخی است. جغرافیای طبیعی، انسانی و اقتصادی ایران
از قابلیت و استعدادی سرشار در زمینه گسترش توسعه فرم و
معیارهای دمكراتیك برخوردار است و این شاخصها بهعلاوه فرهنگ
مقا ومت تاریخی خلقهای موجود در آن، ظرفیت تحمل مولفههای از
جمله تمركز شدید قدرت، یك فرهنگ تك گفتمانی، محدودیت و
محرومیت های سیاسی و انكار هویتهای مختلف و تبعیضات قومی و
مذهبی را نداشته و تاریخ مبارزات طبقات فرودست، جنبشهای باطنی
و مستیك و ظهور فلیسوفانی پرتلاش، اثبات این حقیقت است.
بنابراین «هویت ایدئولوژیكی» نظام كنونی و سلسله مراتب حكومتی
و نهادهای زیرمجموعه این نظام نیز از دیدگاه جامعه ایران صاحب
مشروعیت نبوده و معیارهای تحمیلشده از سوی رژیم با مفاهیم
دمكراتیك و اراده سیاسی خلقها در داخل ایران همخوانی نداشته و
به حقیقت چنین دیدگاهی نمیتواند متناسب با قرارداد و مفاد
پیماننامههای حقوقی و دمكراتیك درسطح جهانی باشد و همچنان كه
مستحضرید از سوی سازمانهای حقوق بشرسالانه چندین گزارش مختلف و
یا پرونده حقوقی علیه رژیم ایران صادر میگردد چرا كه
سازمانهای حقوق بشر، منع اعمال شكنجه و نهاد و موسسات مختلف
در این زمینهها در سطح دنیا خود زاییده مبارزات دمكراتیك
خلقهای جهان بوده و میراث پاكترین تلاشهای مردمی میباشد.
ههژین: برخورد و عملكرد رژیمهای خاورمیانه و خلقها در قبال
تغییر و تحولات جاری چگونه بوده و خصوصیات بارز این روند را
چگونه ارزیابی میكنید و ایران تا چه اندازه با تحولات خود را
سازگار نموده و مشكلات و موانع اساسی بر سر راه این دولت از
كجا نشاًت گرفتهاند؟آیا پیشینهای تاریخی دارند؟
عاكف مامو: تحلیل خاورمیانه با یك تعبیر صرف جغرافیایی، ناقص
خواهد بود. خاورمیانه یك هویت ایدئولوژیكی خاص را بیان میدارد
كه با ظهور تمدن و مسیر گسترش آن ارتباطی دیالكتیك دارد.
بنابراین تشكیلدهنده پایه تئوری و تحلیلات عصر كنونی است.
اصطلاح «شرق ـ غرب» و انفكاك تمدن، گفتگو و نبرد تمدنها،
اختلاط فرهنگی و... زائیده مفاهیم، دیدگاهها و مضمونات فكری،
ایدئولوژیك، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و جغرافیایی متفاوت و منفك
ازهم میباشد.
اگر از یك منظر و خاستگاه تاریخی به این مقوله بنگریم، قادر
خواهیم بود جوانب منفی یا مثبت این ذهنیت را دریافته و بدون
اینكه به دام مواضعی همچون انكار واقعیات و یا سودای بیچون و
چرا بیفتیم، میتوانیم تحلیلی عینی و عقلی از روند تغییر و
تحولات جاری و فلسفه مقاومت و یا مداخلات موجود داشته باشیم.
با این توصیف خاورمیانه امروز هم نیاز به یك روند تغییر و تحول
مستمر و توسعه ساخت و زیرساختهای مختلف دارد وهم اینكه بایستی
برخی از مولفههای تاریخی و ارزشی خاص خود را حفظ كرده و وسعت
بخشد. در بطن مقاومتها و یا نقطه مقابل آن تحولات جاری در این
جغرافیا دو مولفه متضاد هم مثبت و منفی، مرتجع و دمكراتیك
نهفته است. در همه ادوار تاریخ خاورمیانه میراث جامعه طبیعی با
ذهنیت اقتدارگرا و دولتخواه در مبارزه است بنابراین
تحولخواهی و تلاش جهت تغییر نظام استبدادی و رفرماسیون پارالل
«ستاتوطلبی»، مقاومت محافظهكارانه در راستای حفظ نظام و قدرت
دو مشخصه حیاتی این مرز و بوم است. شایان ذكر است گروههای قومی
و اتنیكی كه در راستای نظام ارزشی و انتقال این روح تاریخی به
مراحل مختلف، نفسبهنفس در مقابل پاسداری از نظام مستبد و
مفاهیم آن مبارزه نموده است و خواستار تغییر ریشهای و بنیادین
این ذهنیت بوده است. با وجود اینكه طرفدار تغییرو تحول و یا
توسعه بافت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و... بوده لذا این فرهنگ و
سنت مقدس تاریخی و مقاومت، تغییروتحولاتی مطابق با واقعیت خود
را میپسندد و در مقابل روند تحولات و مداخلاتی كه اراده
سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و میراث تاریخی وی را درمرحله فكر و
عمل نمایندگی نكند، از خود رئاكسیون و مقاومت نشان خواهد داد.
البته این شیوه مقاومت كه ازآن مبارزان فداكار و پرتلاش این
سرزمین است كه در بطن مبارزات خود، مفاهیم عدالت، برابری،
دمكراسی و... را حفظ نموده با شیوه مقاومت متعصّب و مرتجع
رژیمهای حاكم در منطقه بسیار متفاوت است بنابراین تداخل
خصوصیات مذكور فلاكتبار و پیامدهای آن جبرانناپذیر است و به
تحریف دوباره تاریخ منجر خواهد شد.
تاریخ ایران هر دو خصوصیت را در ادوار مختلف دارا بوده و
سرزمین ایران یكی از پایههای اساسی ذهنیت خاورمیانه است. خود
هویت ایدئولوژیكی و مادی تمدن ایران واریتهای از دستدوم
جامعه طبقاتی سومر و خود اسلام نیز نسخه سوم اساطیر سومری است.
بنابراین نظام فعلی ایران تركیبی از مفاهیم مذكور بوده و
خاورمیانه نیز در ساخت و زیرساختهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی
و... خود از ذهنیت موجود بسیار متاثر گشته است. بر این مبنا هر
نوع تغییر و تحولی كه درخاورمیانه صورت پذیرد، نظام ایران را
نیز دستخوش تغییرخواهد نمود.
شایان ذكر است تفاوتهایی كه در شكل حكومتی دولتهای خاورمیانه
و یا اختلافات جغرافیایی، اقتصادی، سیاسی و... كه مابین این
نظامها وجود دارد، بایستی ما را دچار خطا و اشتباه راهبردی و
راهكاری در تحلیل و تبیین اوضاع فعلی ننماید چرا كه هم میراث
و نظام ارزشی خاورمیانه در نتیجه تلاشهای مشترك تمام گروههای
«قومی و اتنیكی» و مقاومت تاریخی آنان پدید آمده و در حفظ و
گسترش آنها بایستی اهتمام ورزید و هم اینكه «استبداد شرقی» و
پیامدهای سوءنظام اقتدارگرای خاورمیانه و «هویت ایدئولوژیكی»
آغشته به بیماریهای قدرت در آن نیز محصول عملكردهای رژیمهای
موجود در آن است كه جهت گذار از آن بایستی بسیج شد. روند
مداخلات جاری در خاورمیانه، ایران را از هر لحاظ با بحران
مواجه نموده است. واكنشهای رژیم در مقابل معضلات داخلی و
ازدیاد شیوههای زور و سركوب علیه «موج مخالفت درونی» و ارائه
بیانیههایی با لحن و خطابتهای قاطع در عرصههای مطبوعاتی و
صدا و سیما در قبال سیاست و فشار دولتهای خارجی به معنای ثبات
نظام و نهادینگی گفتمان اقتدار در ساختها و زیرساختهای اجتماعی
نبوده و در اصل عاری از ماهیت توسعه و یا حمله نظام است؛ بلكه
حاكی از یك «ایستار متزلزل» و تدافعی میباشد كه استعداد و
قابلیت تغییر و تحول از سوی آن به حداقل رسیده است و میتوان
فرمولاسیون جمهوری اسلامی ایران را كه از تركیب مفهومی ولایت
فقیه با مفهوم ایزدی ـ شاهی ایران باستان به وجود آمده است را
آخرین رمق، تاب و توان تمدن اسلام نامید و بخاطر اینكه خود
حكومت دستاورد یك گفتمان ایدئولوژیك خاص (شیعه روحانیت)نبوده،
بلكه همچون واكنشی سیاسی اجتماعی در برابر رژیم پهلوی بود كه
با انحراف روح انقلاب و هویت غنی آن مورد استثمار قرار گرفت.
از همان آغاز كه مرحله دستیابی به قدرت و تحكیم پایه دولت بود،
مشروعیت مردمی و اجتماعی را از دست داد، بنابراین در فلسفه
نهادینگی حكومت، فریب ایدئولوژیك، «خشونت و ارعاب» نقش
چشمگیری پیدا نمود و تمام نهادها و تشكلات دولت همچون سد مانعی
در مقابل دمكراتیزاسیون ایران و «حقوق مشروع» و دمكراتیك خلقها
عمل نمودند. طبیعتا نظامی كه از درون سالم نباشد و مشروعیت خود
را از بطن جامعه اخذ ننماید، هرگز قادر نخواهد بود توسعه
سیاسی را سرلوحه كار خود قرار داده و یا دیدگاهی سیاسی،
اقتصادی، دیپلماتیك و فرهنگی باز را دارا باشد و یا اینكه خود
را با معیارهای دمكراسی معاصر و یا فناوری نوین سازگار نماید.
«اشاعه تروریسم» منطقهای و جهانی «با نقاب دین و اسلام»، «غنی
سازی اورانیوم» و« توسعه فعالیت سلاحهای هستهای»،« تحمیل
فشار بر زندانیان سیاسی»، اعدام، شكنجه، «اعمال خشونت بر
زنان»، تبعیض قومی، دینی و فرهنگی با مفاد «قراردادهای حقوق
بشر» و مبارزات تشكلات مردمی و مدنی ناهمخوانی داشته و افكار
عمومی در داخل و خارج نیز نگران وضع موجود هستند. نكته حائز
اهمیت این است كه رژیم فعلی ایران تنها از سوی دولتها و نظام
نوین جهانی تحریم نشده تا بتوان با سرپوش جنگ ایدئولوژیك و
تمدن وار به توجیه آن پرداخت. دیگر نزاع و اختلافات به عرصه
تضاد مابین رژیم ایران و خلقهای جهان منتقل گشته تا جایی كه با
عملیاتهای دمكراتیك مردمی در داخل و خارج مواجه گشته و تنها در
صدد حفظ نظام است. «كارنامه حقوق بشر» در ایران در سال 83
گواه این حقیقت است.
ههژین: بطور اجمالی گذار از مفاهیم و ذهنیت فعلی نظام چگونه
تحقق میپذیرد؟
عاكف مامو: یك اصل «دیالكتیك تاریخی» جوامع و نظامها وجود
دارد. هر نهاد اجتماعی بر پایه كدامین عوامل و شرایط داخلی و
خارجی ظهور یافته باشد تا رسیدن به یك نهاد جدید تحت تاثیر
همان عوامل ادامه حیات میدهد تا زمانیكه شرایط داخلی و خارجی
كه نقش تز و آنتیتز را دارند به یك سنتز نینجامد آن نهاد قبلی
نقش خود را ادامه خواهد داد كه در این صورت تغییر و تحولاتی
ریشهای و بنیادین لازم است. فرمولاسیون سیاسی و یا هویت
ایدئولوژیكی نظام فعلی را به اجمال ارزیابی نمودیم با این
توصیف بایستی از گفتمان حاكم در بافت سیاسی نظام كه بر تمام
عرصهها سایهگستر شده، گذار نمود. خود توسعه سیاسی نیز
فرایندی مستمر و تحولی ساختاری است و خود این روند نیز بایستی
از پایین به بالا باشد چرا كه بافت فعلی یك سلسله مراتب حكومتی
از بالا به پایین تشكیل داده كه عرصهای درحیات باقی نمانده كه
بیماریهای ذهنیت اقتدارگرا و دولتخواه بدان سرایت ننموده باشد
و نكته تراژدیك همینجاست كه تمركز قدرت به شیوهای «سلولی و
عمیق» صورت پذیرفته كه تفكیك «ارزش و ضدارزش» مفاهیم مفید و
زیانبار در برخی از مواقع مشكل شده است و با قضایای اجتماعی،
سیاسی، فرهنگی و اقتصادی برخوردی سیستماتیك و كاركردی نخواهد
شد و توجه به افكار عمومی و سهیمنمودن اراده خلق به حداقل،
نزول یافته است.
بنابراین فرایند لازم جهت گذار از این كائوس(بحران و بینظمی)
موجود بستگی به دیدگاه و نگرش نسبت به این پروسه و بهرهبرداری
مفید و كارا از آن می باشد. ارائه طرح و پروژههای مختلف
درتمام واحدها به شیوهایی كوتاهمدت و درازمدت ضرورتی حیاتی
است. شفافیت، انسجام و غنای برنامه و تاكتیك از مولفههای
اساسی فرایند مذكور است. تعیین نقش هر انسان، گروه، تشكل، حزب
و یا گروه اتنیكی و بحثوگفتگو در مورد آن از اولویتهای این
فعالیت شمرده میشود. مفاهیم، تعاریف، عملكرد، متد، تاكتیك و
عملیات بایستی از نو ارزیابی گردند. تمام امور و عرصهها توسط
جامعه و نهادهای اجتماعی تحلیل و ارزیابی شده و حتی
برنامهریزی و سرمایهگذاری فكری و عملی با ابتكار عمل و
خلاقیت جامعه صورت پذیرد. البته نهادینه شدن عقلانیت دمكراتیك
بستگی به این دارد كه جامعه و فرد، زنان خارج از مفاهیم و
ذهنیت قدرت، به تعریف و تبیین موقعیت خود بپردازند و در تمام
زمینهها متناسب با نیازمندیهای خود، نهاد وموسساتی ایجاد
نمایند كه خارج از سیطره قدرت یا ساخت سیاسی موجود باشد به
شیوهایكه بتدریج نقش دولت محدودتر گشته و انفكاك ساختار یا
توزیع مجدد قدرت و انتقال آن به واحدهای پایینی نهادینه شود.
در اینباره دین نیز میتواند از بافت سیاسی و از محدوده هویت
ایدئولوژیكی رژیم خارج شده و بازتاب عملی دین برای انسانها
مهم واقع گردد. با این وجود احزاب نیز تنها در صورتیكه از بطن
جامعه ظهور یافته باشند و به مشكلاتی صرف سیاسی محدود و محصور
نگردند، مشروعیت خواهند یافت. در صورت تحقق این اهداف در عرصه
عمل، تاریخ و جامعه نیز از تحریف و مفاهیم ناصحیح رهایی یافته
و به سرچشمه اصلی خود خواهد پیوست و تعبیر تاریخ واقعی كه تمام
عناصر و مولفهها و همه فاكتورها از كوچك تا بزرگ از تاثیرگذار
تا تعیین كننده مورد ارزیابی قرار بگیرند و نادیده پنداشته
نشوند، به منصّه حقیقت خواهد نشست.