اسناد و مصوبات

کنگره خلق کردستان

 

 

 

 

------------------------------------------

انتشارات اتحاديه رسانه‌هاي دموکراتيک

YRD

------------------------------------------

 

 

 

 

 

 

تصميم درخصوص انحلال KADEK

 

پس از آنكه PKK طي كنگره هشتم به طور رسمي نقش تاريخي خود را به پايان رسانيده و انحلال خود را اعلام نمود، KADEK در 4 آوريل 2002 اعلام موجوديت كرد.

هدف از تاسيس KADEK كه خود نقطه‌ عطفي بود در مرحله تغيير و تحولاتي  كه جنبش آزادي و دموكراتيك كرد از آن مي‌گذشت، حل مسئله كرد و پيشبرد دموكراتيزاسيون بود. با اينكه KADEK اقدامات مهمي را در راستاي پيشبرد هرچه بهتر مرحله انجام داد اما نتوانست بن بست ناشي از سياست‌هاي كلاسيك ـ انكارگراي دولت‌هاي حاكم را پشت سر نهد. طي دو سالي كه با پيشاهنگي KADEK سپري شد، فراخوانها و راه‌حلهاي متعددي اعلام و ارايه شد و با وجود همه مشكلات و سختي ها چهار سال است كه آتش بس يك طرفه ادامه دارد و اخيرا با ارائه «نقشه راه» سياست چاره‌يابي ما به سطحي عيني‌تر، قابل اجرا و معقول رسيده است. همچنين نمي‌توان نقش KADEK را در پيشرفتها و تحولات مثبتي كه در زمينه ايجاد تغييرات دموكراتيك در قانون اساسي، لغو حكم اعدام، لغو ممنوعيت زبان كردي و گسترش روابط و هماهنگي با اتحاديه اروپا به وقوع پيوست ناديده گرفت. از ديگر فعاليتها و اقدامات مهم KADEK اين است كه هريك از بخش‌هاي كردستان به سازماندهي و هويت مبارزاتي مختص به خود دست يافته و به سطحي رسيده‌اند كه خود قادر به سازماندهي و جهت دهي امور خود بوده و بدين گونه به هويت خود دست يابند. بايد همه اينها را به حساب مصمم بودن و صميميت KADEK دانسته و براي فعاليتهاي سياسي ـ عملي آن ارزش و اهميت قايل شد.

KADEK علي رغم همه اين تحولات مثبت، با برنامه و ساختار سازماني‌اي كه دارد نتوانسته است مطابق خط مشي تمدن دموكراتيك حركت كرده و در موقعيتي باشد كه در ابعاد وسيع جوابگوي مسايل باشد. KADEK به دليل داشتن خصوصيات احزاب لنينيستي، وجود تاثيرات قالبهاي فكري دگماتيك ـ سنتي و برخورداري از ساختار هرمي غير قابل انعطاف و تنگ‌نظر، مانع از مشاركت و پيوستن اقشار اجتماعي جديد و نيروهاي دموكراتيك شده است. بنابراين KADEK در رسيدن به مهمترين هدف خود كه همانا پيداكردن مخاطب جهت حل معضل كرد مي‌باشد، موفق نبوده و نتوانسته است چنين مخاطبي را پيدا كند. بدون شك دليل عدم تبديل آن به مخاطب معضل كرد تنها موارد فوق نيستند، بلكه اينها دلايل برخاسته از خود KADEK مي‌باشند. يكي از دلايل و موانع مهم در عدم ظهور مخاطب، طرح مبتني بر تصفيه متعلق به نيروهاي توطئه‌گر بين‌المللي و بويژه دول حاكم بر کردستان بود كه بر اساس مفهوم ”تروريسم“ استوار بود. سياستها و رويدادهايي كه در دوران KADEK به وقوع پيوستند نتوانست ازاين مشكلات و موانع گذر كند.

با اينكه KADEK در برنامه خود تغييرات دموكراتيك ايجاد كرده ولي نتوانسته است اين تغييرات را در ساختار سازماني و مقررات و قواعد خود پياده كند. همچنين همه كادرها و مديريت PKK به KADEK منتقل شده و اين سبب بروز ديدگاههاي مبني بر ”KADEK تداوم PKK است“ شده است، كه اين نيز زمينه ايجاد عناصر و آرگومانهاي مخالف شده است. اين موضوع تاثيري منفي در پيشرفتهاي سياسي در سطح بين‌المللي، رفع سوء تفاهمات نابجا و پيشرفتهاي حاصل شده در مرحله دموكراتيزاسيون گذاشته است. سياستهاي دول حاكم مبتني بر انكار مسئله و موجوديت كردها همچنين طرحهاي تصفيه‌گرانه نيروهاي توطئه گر بين‌المللي و حاميان اين سياستها علت اساسي بن‌بست است. با توجه به اين واقعيت، اراده دموكراتيك كرد كه مدعي حل مسئله كرد و دموكراتيزاسيون مي‌باشد بايد به نوبه خود گام‌هايي كه براي پيشبرد راه حل و عملي‌شدن آن لازم است برداشته و آن را توسعه دهد.

تحولات و رويدادهاي اخير در منطقه و ظهور موقعيت سياسي جديد، مجال و فرصت خوبي را جهت حل مسئله كرد و دموكراتيزاسيون ارايه مي‌دهد. باهماهنگ ساختن و بهره‌گيري از اراده راه حل بدست آمده و امكانات با محيط مساعد و مناسب موجود مي‌توان به نتايج تعيين ‌كننده‌اي دست يافت. بنابراين شرايط و عوامل خارجي نيز به اندازه عوامل داخلي ضرورت ايجاد تحولاتي جديد جهت انجام تغيير و تحولات دموكراتيك و پيداكردن راه‌حل را بيان مي‌دارد. بنابراين:

1ـ در راستاي هموارسازي مسير ايجاد يك ساختار جديد سازماني متناسب با نظام اكولوژيك ـ دموكراتيك،

2ـ جهت ايجاد ساختاري جديد كه تاثيرات احزاب لنينيستي را پشت سرنهاده و راه را بر مشاركتي وسيع، دموكراتيك و آزادانه باز كند،

3ـ براين اساس بتواند نمايندگي خلق كرد را برعهده گرفته، ‌متناسب با مباني بين‌المللي بوده و بتواند به موقعيت و وضعيتي دست يابد كه در زمينه‌اي قانوني، دموكراتيك و مشروع سياست كند،

4ـ همچنين جهت همكاري با دولت‌هاي ملي حاكم به منظور حل صلح‌آميز و دموكراتيك مسئله كرد، در تاريخ 27/ اكتبر 2003 با شركت اعضاي KADEK دومين كنگره فوق‌العاده برگزار شد و همه اعضاي شركت كننده به انحلال KADEK راي مثبت دادند و در نتيجه KADEK به موجوديت سازماني خود پايان داد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سخنراني افتتاحيه

 

دوستان واعضاي محترم حاضر در كنگره!

به كنگره توسعه ساختار دموكراتيك خوش‌آمديد. ضمن آرزوي موفقيت از صميم قلب به شما عرض سلام دارم. در آغاز چنين كار مهم و تاريخي‌اي، ياد همه شهداي گرانقدري را كه با فداكاريها و قهرمانيهاي بي‌نظير خود كه به قيمت خون و جانشان تمام شد و مبارزه‌ آزادي‌بخش كردستان را ارتقاء بخشيده و در آستانه چاره‌يابي قرار داده‌اند و هميشه چه در گذشته و چه در حال و آينده سرمشق و منبع الهام وموفقيت ما بوده‌اند، گرامي داشته و در برابر آنها سر تعظيم فرود مي‌آورم.

همچنين درود و سلام خود را به رهبر آپو كه معمار و پيشاهنگ مبارزات آزادي‌بخش كردستان بوده و با تحمل شرايط سخت اسارت و انزوا به ارايه پارادايم و تز جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك پرداخته و بدين ‌ترتيب خط‌مشي جديد ما را ترسيم نموده و در آماده ‌كردن كنگره توسعه ساختار دمو‌كراتيك با ارايه رهنمودها و زحمات خود نقش تعيين‌كننده‌اي ايفا نموده است مي‌فرستم و ضمن ابراز احساسات پايبندي خود از ايشان تشكر و قدرداني مي‌نمايم.

رفقاي گرامي!

تقريبا دو سال از زمان سازماندهي جنبش آزادي‌بخش كردستان به‌عنوان KADEK مي‌گذرد. با توجه به اينكه مدت زمان سپري شده زمان اندكي هم بود اما بازهم امروز كنگره جديدي را برمبناي مباحثي بسيار مهم برگزار مي‌كنيم. بدين شكل در عرض چهار سال گذشته جنبش دمو‌كراسي و آزاديخواه كردستان سه كنگره فوق‌العاده برگزار نمود. بدون شك برگزار نمودن اين همه كنگره فوق‌العاده رابطه‌اي مستقيم با كاراكتر مرحله و نيازهاي سازمانيمان داشته و از آن ناشي مي‌شود. چون ما، خلق و سازمان در مرحله‌اي بسيار حساس و فوق‌العاده قرار داريم. فعاليتها و اقدامات در مرحله‌اي فوق‌العاده، به مانند تحولات آن مرحله داراي سرعت و كيفيتي فوق‌العاده است. اين امري اجتناب‌ناپذير مي‌باشد. اگر شرايط ايجاب نكنند، بديهي است كه هيچ جنبش سياسي‌اي قادر به برگزاري كنگره‌هايي با چنين فشردگي و فوق‌العادگي نخواهد بود. ما نيز بنا به اين دليل، براي اينكه از مرحله عقب نمانده و نقص‌هاي سازماني را برطرف نموده و نيازهاي سازماني را برآورده نماييم و از همه مهمتر اينكه بتوانيم دخالتي جهت‌دهنده در روند تحولات انجام دهيم، بار ديگر جلسه‌اي فوق‌العاده تشكيل مي‌دهيم.

هر كنگره‌اي داراي ويژگيهاي برجسته و مختص به خود است.كنگره‌ها با آن ويژگيها شناخته شده و به تاريخ مي‌پيوندند. خصوصيتي كه اين كنگره را از ديگر كنگره‌ها متمايز مي‌سازد انجام تحولات و برداشتن گامهايي وسيع و دموكراتيك در عرصه‌‌هاي اجتماعي، سياسي و سازماني و در نهايت تاسيس سازماني دموكراتيك است. به همين دليل اين كنگره را”كنگره توسعه ساختار دموكراتيك“ ناميديم. ما به عنوان جنبش دموكراسي و آزاديخواه كردستان، خود را براساس ديدگاه اكولوژيك ـ دموكراتيك و معيارهاي مدرن و دموكراتيك از نو سازماندهي خواهيم كرد. چهارسال است كه در مرحله تحولي ريشه‌اي قرار داريم. اگر دلايل و شرايطي كه ما را به سوي تحولي ريشه‌اي و دموكراتيك سوق‌ مي‌دهند داراي توضيح و توجيهي كافي نباشند حقيقت كنگره ما به حد كافي درك نخواهد شد. به همين دليل بيان و درميان گذاشتن ديدگاههاي خود درباره علت و مفهوم و اهميت كنگره با شما را وظيفه خود مي‌دانم.

اكيدا عرض مي‌كنم كه در درجه اول، عصر تمدن دموكراتيك و ويژگيهاي كاراكترستيك آن بود كه ما را ناچار به برگزاري چنين كنگره‌اي نمود. شرايط و واقعيت عصري كه در آن قرار داريم به مانند بسياري از جنبشها و ساختارها ما را نيز بسوي تحولات و اصلاحات دموكراتيك سوق داد. چون در برهه‌اي از تاريخ قرار داريم كه يك مقطع زماني معمولي نبوده بلكه دوره‌ايست كه در آن تحولات موثر بر يك عصر روي‌مي‌دهند. بنابراين گذار از قرن بيست به قرن بيست‌و يك، وارد شدن به مرحله‌اي معمولي نيست بلكه ورود از عصري به عصر ديگر است. بطور واضح‌تر مي‌توان گفت: هم نمونه فاشيسم و ديگر آزمونهاي ترميم و رستوراسيون سيستم كه از سوي كاپيتاليسم و با هدف گذار از بحران عمومي پيشبرد داده شده‌اند، و هم اقداماتي كه همچون ظهور سوسياليسم رئال با هدف ارايه آلترناتيوي براي سيستم كاپيتاليسم، كه هردو نيز از اهداف خود ناكام ماندند، بياني بارز مبني بر گذار تمدن سرمايه‌داري به تمدن دموكراتيك مي‌باشد. كوتاه سخن اينكه، عصر، جهان ما را متحول مي‌سازد. ما هم، جنبش و خلق، در صدد تبديل شدن به نيروي پيشاهنگ و ديناميك دراين عصر هستيم. ما در خاورميانه صاحب ادعايي مبني بر پيشگامي در ظهور تمدن دموكراتيك هستيم. اين نيز ايجاب مي‌كند كه در برابر ويژگي هاي اصلي و ارزشهاي در حال رشد عصر، مسئولانه، حساس و دقيق برخورد كنيم.

پيشرفتها و تحولاتي كه در زمينه ارتباطات و انقلاب فناوري و علمي در 50 سال اخير به وقوع پيوسته، باعث ظهور سطح جديدي از فناوري شده و بستر و زمينه مناسبي براي تغيير يافتن عصر و در نتيجه بروز تمدن دموكراتيك فراهم كرده است. تاثير و نتيجه اين انقلاب باعث ايجاد تغييراتي مهم در عرصه‌هاي نظامي، اقتصادي و سياسي و بويژه در عرصه اجتماعي شده و با شكستن قالب هاي منجمد فكري، ساختارهاي كهنه را در معرض نابودي قرار داده است. اطلاعات از انحصار قشري محدود خارج شده و به تدريج در خدمت عموم جامعه قرار مي‌گيرد. اين امر باعث شده است تحولات وسيع و مهمي در ساختار ذهني انسانيت و رفتارهاي آن ايجاد شود و طرز تفكر و مديريت و قالبهاي زندگي قرن بيستم زير و زبر گردند. به دليل اينكه ديدگاهها و تحليل‌هاي ساختار اجتماعي قرن بيست و همچنين نهادهاي سياسي و تئوري‌هاي برخاسته از اين تحليلات نتوانسته‌اند جوابگوي مسايل عصر جديد باشند و با ويژگيهاي آن هماهنگ شوند، پشت‌سر نهاده مي‌شوند. مليت و دولت ملي جاي خود را به نهادها و سازمان‌هاي فرامليتي مي‌دهند. جهاني شدن كه در پي سلطه بر جهان مي‌باشد، به كاركتر نظام هژموني جديدي تبديل شده است. طبقات كلاسيك تاثير و اهميت خود را از دست داده، طيف‌هاي اجتماعي مختلفي از قبيل زنان و جوانان و همچنين گروههاي مختلف شغلي اهميت پيدا مي‌كنند و در زندگي روزمره به موقعيتي بر جسته دست مي‌يابند. دموكراسي مدرن بيش از پيش با آزاديها و حقوق بشر رو به رشد درهم آميخته و در خدمت جامعه بشري قرار مي‌گيرد و به عنوان شيوه‌اي از مديريت و زندگي از طرف بشريت انتخاب و اجرا مي‌شوند.

مبارزه آزادي زنان، اساسي‌ترين ويژگي عصر جديد مي‌باشد. همچنين علاوه بر اينكه جنبشهاي زنان در موقعيتي پيشاهنگ قرار دارند، همراه با جنبش جوانان تبديل به نيروي ديناميك و استراتژيک مرحله كنوني شده است. نيروي در حال رشد جامعه مدني، زمينه براي تحقق نهادينه شدن دموكراتيك را آماده كرده و دولت را وادار به تحول دموكراتيك ساخته و در صدد تبديل دولت به وسيله هماهنگ‌سازنده كار و فعاليت مي‌باشد.

ايجاد جامعه و فردي آزاد و با اراده، بيانگر زوال شيوه مديريت سركوب‌گر، دسپوتيك و مستبد سابق بوده و توسعه و گسترش دموكراسي را به دنبال دارد. توانايي و استعداد جامعه در اداره خود، پيوسته در حال رشد و توسعه مي‌باشد. توجه فزاينده به اكولوژي، ويژگي اساسي عصر حاضر است. جامعه خواستار زندگي در محيطي امن، پاکيزه و سالم و زيباست. علايم و نشانه‌هاي اين را در ظهور بينش‌اكولوژي و مبارزه بر ضد ديدگاهها و اقداماتي كه بي‌ رحمانه طبيعت را تخريب مي‌نمايند، مي‌توان ديد. اين تحولات و پيشرفتهاي مذكور كه ويژگي‌هاي اساسي تمدن دموكراتيك را كاراكتريزه كرده‌اند، با تكامل و تقويت گرايشات اقشار آزاديخواه و دموكرات كه در نتيجه فروپاشي سوسياليسم رئال با يك خلاء روبه‌رو شده و گرايشات جديدي پيداكرده بودند، همه نوع امكان و زمينه‌اي براي ظهور و رشد پارادايم‌هاي جديد آماده كرده است. با اينكه ما در اوايل عصر حاضر هستيم، اما مي‌بينيم كه نتايج و تاثيراتي كه انقلاب علمي ـ تكنولوژي برهمه عرصه‌هاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي گذاشته چنان عميق و سريع است كه قابل مقايسه با هيچ عصر ديگري نيست.

نتيجه و تاثير پارادايم جديد در راستاي پشت سر نهادن نظام سابق، در آغاز عصر تمدن دموكراتيك به صورت بارز در شخصيت رهبر آپو نمود يافته است. رهبر آپو با تحليل و شناخت دقيق و عميق از ابعاد تاريخي و روزمرگي نظام شكست خورده (سابق) و با تفكر و انديشه‌‌اي فوق‌العاده انتلكتوئل به سنتز نمودن گرايشات جديد پرداخته و نتيجه كار و تلاش خود را با پارادايم (تز) جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك مزين نموده است. جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك، نظام عصر جديد است. اين پارادايم كه مبتني بر دموكراسي معاصر، انقلاب جنسيت و اكولوژي مي‌باشد، نتيجه تفكرات و تعمق رهبر آپو تحت شرايط اسارت و در راستاي گذار از نظام به بن‌بست رسيده است، كه اين نيز بيانگر تراكم نيروي انتلكتوئل و وقوع جهشي در اين زمينه مي‌باشد. اين را بايد به منزله يكي از مهمترين دستاوردهاي بشريت دانست كه سخت به آن احتياج دارد و به ديده احترام به آن نگريست. اين موضوع، نيرو، روحيه و هيجان زيادي به ما مي‌بخشد. زمينه و شرايط فكري، سياسي و سازماني مناسب جهت هرگونه اقدامات و حملات دموكراتيك را فراهم مي‌‌كند. در اين بين وظيفه ما برداشتن گام ها و اجراي اقدامات دموكراتيك بدون اتلاف وقت و بي‌هيچ شك و ترديد و با شور و اشتياق فراوان و عزمي راسخ مي‌باشد.

هر پارادايمي مطابق با شيوه سياست و مبارزه مختص به خود اقدام به تاسيس ساختارهاي تشكيلاتي مي‌كند. جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك با پيشاهنگي احزاب مركزيت‌گرا و يكه‌تاز سوسياليسم رئال كه رنگهاي ديگر را انكار مي‌كنند ايجاد نمي‌شود. جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك جامعه‌اي است كه عموم جامعه را در بر گرفته و مختص به طبقه‌اي خاص نيست . جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك نظامي است كه بدون توجه به اختلافات و ضعيف و قوي به نيرويي دست يابد كه توان نمايندگي را يافته و بدون اينكه هيچ مانعي برسر راه آن باشد، طبق ويژگيها و شرايط خود و با در نظر گرفتن وضعيت عموم به توسعه و رشد خود بپردازد. بنابراين، با دموكراتيزه نمودن سياست، جامعه و دولت بسوي يك نهادينگي كثرت‌گرا سوق يابد. از اين منظر، سازمان‌هاي هماهنگ كننده جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك با سازماندهي همه اقشار مختلف اجتماعي و عرصه‌هاي فعاليتي برمبناي خط ‌مشي و هدف كلي، مناسب‌ترين شكل پارادايم جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك را ايجاد مي‌كنند. به همين مناسبت رهبر آپو ضرورت نوسازي جنبش آزادي‌بخش كردستان را به شكل كنگره خلق كردستان كه خلق بتواند در بالاترين سطح در آن مشاركت داشته باشد، بيان نموده و براي اين نيز به نيروهاي آزاديخواه و دموكراتيك خلق كرد پيشنهاد كرده است كه KADEK و KNK در هم ادغام شده و به چنين سازماني دست يابند.

اين فراخوان رهبر آپو در برگزاري كنگره توسعه ساختار دموكراتيك تعيين كننده است. كنگره مذكور بيانگر خواست و تصميم جدي ما در اجراي اصلاحات و اقدامات دموكراتيكي مي‌باشد كه در پارادايم جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك ارايه شده است و همچنين براساس چنين عزمي مي‌توان گفت وظيفه‌اي كه رهبريمان در پيش رويمان نهاده با موفقيت به جاي خواهد آمد.

اين در حالي است كه كاركرد و شيوه مديريت و ساختار تشكيلاتي فعلي ما براي اين مدل مساعد نيست. ما راه درازي در پيش داريم و كارهاي زيادي بايد انجام دهيم. البته اين مسئله‌اي است كه ناشي از شرايط ظهور و رشد ما مي‌باشد. ظهور جنبش آزاديبخش ما در شرايط عيني آن زمان، تحت تاثير شرايط سياسي و ايدئولوژيك عصر قرار گرفته است. اين اجتناب‌ناپذير بود. جنبش آزاديخواهي ما كه به شكل PKK ظهور كرد، هرچند با ديدي انتقادي با سوسياليسم رئال برخورد كرد اما از آن به شدت متاثر شده است. همچنين به دليل ظهور و مبارزه‌اش در آن زمينه فرهنگي و اجتماعي نتوانست خود را از تاثيرات دگماتيسم خاورميانه برهاند و اين در حالي بود كه ادعاي علمي بودن را داشت. لذا به علت برخوردي اينگونه نسبت به سوسياليسم نتوانست سيستم خود را ايجاد كند. تقريبا امروزه تا حدودي به اين پي برده‌ايم كه اين مسئله ما را با خطر تبديل به يك مذهب بي اساس و رسيدن به بن‌بست مواجه ساخته بود. اين بعد عقب‌مانده ماست و بايد آن را پشت‌سر بگذاريم. البته كل واقعيت ما نيست، بلكه تنها يك بعد آن است. ما بعد ديگري هم داريم كه مارا تبديل به ما كرد. pkk هميشه داراي جوهري انقلابي بوده است. ارزشها و اصولي همچون درستكاري،‌صادق بودن در برابر خلق و مبارزه، فداكاري وقهرماني PKK را تبديل بهPKK نموده است. جنبش آزادي‌بخش كردستان در سايه داشتن چنين ويژگيهايي توانست با خلق عجين شده و انقلاب رستاخيز را به پيروزي برساند. همه دستاوردهايي كه خلقمان در راه مبارزه براي آزادي‌ به دست آورده ‌در مرحله PKK بوده است. من براين  نكته تاكيد مي‌كنم كه اينها ارزشهايي هستند كه بايد از اين پس نيز آنها را اساس كار خود قرار داده و آنها را طبق شرايط متحول سازيم.

ساختارتشكيلاتي ما كه بايستي بنابه شرايط عصر متحول مي‌شد در سال 1993 موجب به بن‌بست رسيدن و تكرار در آن شد. بااينكه موانعي همچون بروز اختلالات و خرابكاري ها در داخل و طرح‌هاي نابودي ما از سوي دولت تركيه جدي ترين موانع بر سر راه انجام تغييرات دموكراتيك بودند، امابازهم اگر بخواهيم نتيجه حاصل شده را فقط اينگونه توجيه كنيم، نه‌تنها كافي نخواهد بود بلكه به منزله شانه خالي كردن و فرار از مسئوليت نيز مي‌باشد. چنين برخوردي غير از سرپوش نهادن بر نارسايي‌ها و نقايص‌مان، راه حل ديگري پيش پاي ما نمي‌گذارد. برعكس باعث مي‌شود ما دچار مشكلات عديده و بن‌بست شده و به طور مداوم خود را تكرار كنيم. بايد اين را نيز قبول كنيم كه عامل ديگري كه در بروز اين نتيجه سهيم بوده عدم تحليل ويژگيها و شرايط عصر حاضر و كسب استعداد و نيروي انجام اقدامات لازم از طرف ماست. در واقع ما به عنوان يك جنبش بايستي اقدامات دموكراتيكي را كه امروزه مي‌خواهيم مورد بحث و بررسي قرار دهيم از سال 93 به بعد و در كنگره پنجم انجام مي‌داديم. بايستي كنگره پنجم به كنگره اصلاحات تبديل مي‌‌شد. به دليل اينكه نتوانستيم اين موارد را انجام دهيم و تحت عنوان تغيير و تحول اقدام به اجراي تغييراتي جزيي نموديم و به آنها بسنده كرديم، با دست خود، خودمان را به بن‌بست كشانديم و خود را تكرار كرديم.

اين بن‌بست و تكرار مبارزه به قيمت اسارت رهبر‌آپو تمام شد. نتوانستيم در زمان لازم تغييرات لازم انجام دهيم.  براي همين نيز با توطئه بين‌المللي مواجه شديم و رهبري‌مان به اسارت درآمد. امروزه هم با چنين وضعيتي روبرو هستيم. درست مثل سابق، امروزه نيز طريقه شكست توطئه و آزاد‌سازي رهبر آپو، انجام و اجراي اصلاحات و اقدامات دموكراتيكي است كه درآن زمان يا قدرت آن را نداشتيم يا جرأت آن كار را نداشتيم. اصرار برگذشته مارا به سوي سيري طريقت‌گرايانه و دوري از خلق و مرحله سياسي و مارژينال شدگي سوق مي‌دهد. كنگره ما درباره اين موضوعات نيز موضع‌گيري راستين خود را مشخص خواهد كرد. زيرا بايد از ميان هردو يكي را انتخاب كند.

تلاشهاي و اقدامات تكراري ما كه بعد از آتش بس 93 انجام شد نتوانست از حد يك تاكتيك گذر كند. بنابراين، فقط با وقوع توطئه بين‌المللي تغيير و تحولات استراتژيك به موضوع بحثمان تبديل شد. رهبر آپو با ارايه خط مشي تمدن دموكراتيك در شرايط نامناسب امرالي، علاوه بر جهت دهي جديد جنبش آزادي‌بخش كردستان، در آن تغيير و تحولات ريشه‌اي نيز انجام داد و آن را وارد مرحله سازماندهي مجدد نمود. اما لازم بود در شرايط حساس و بحراني توطئه كه احتمال هرگونه خطر و نابودي مي‌رفت، محتاطانه برخورد شود. به منظور جلوگيري از فروپاشي سازمان و نابودي آن لازم بود مرحله را تحت كنترل به پيش بريم که تا حدودي اين را به جاي آورديم. مي‌توانم بگويم كه برخوردي محتاطانه باعث شد تا ما موجوديت سازماني و دستاوردهاي خود را در برابر حملات نابود كننده حفظ كرده و پابرجا بمانيم. اين برخورد و موضع‌مان با اينكه چنين نتايج مثبتي به همراه داشت اما در ميان مدت و دراز مدت ما را در موقعيتي دفاعي قرار داده و سبب شد تاما در موضوعاتي نظير انجام اقدامات و راهكارهاي دموكراتيك بويژه اصلاحات سازماني، محافظه‌كار و ضعيف بمانيم.

با توجه به اينكه مي‌توانستيم در سال 2001 با برگزاري كنگره KADEK گامهاي دموكراتيك برداريم و ساختاري دموكراتيك به وجود‌ آوريم، اما بر اثر محافظه‌كاري اين وظيفه را تا به امروز به تعويق انداختيم. مفهوم محافظه‌كاري يعني محكوم بودن به بن‌بست و تكرار؛ بيانگر عدم شهامت و قدرت مبارزه با مشكلات و نوسازي و رهيافتهاي جديد. با اين همه، تاسيس KADEK گامي‌است مترقي در راستاي انجام اصلاحات دموكراتيك. اين مسئله حداقل مصمم بودن و صميميت ما در مورد انجام تغيير و تحول برمبناي خط تمدن دموكراتيك را به اثبات رسانده ولي اين كافي نيست. از لحاظ برنامه، برنامه قبلي عوض شده اما از لحاظ ساختار سازماني و مقررات داخلي و شيوه مديريتي چيز زيادي تغيير نكرده است. منطق لنينيستي حزب پيشاهنگ در مورد سازماندهي و شيوه مركزگرا بجاي شيوه‌هاي سياست دموكراتيك عينا تكرار شده است. در مسايل اجتماعي نيز در رفتارهاي تنگ ‌و عقب‌مانده كه متناسب با عصر حاضر، ديدگاه فلسفي ما و زندگي آزاد نيست و مارا به سوي مارژينال شدگي سوق مي‌دهد اصرار ورزيديم. ريشه و منشا مشكلات كه بعد از تاسيس KADEK روي دادند نيز عدم انجام تغييرات و اقدامات دموكراتيك مي‌باشد. بنابراين ما ديگر فرصت به تعويق انداختن و كوتاهي در امر اصلاحات دموكراتيك را نداريم. هيچ‌كس حق انجام چنين كاري را ندارد وكسي هم مسئوليت آن را قبول ندارد.

البته فقط عصر حاضر و مقتضيات آن نيستند كه ما را به برگزاري كنگره‌اي فوق‌العاده وادار مي‌كنند. علاوه براين موارد، تحولات سياسي اخير منطقه نيز در برگزاري كنگره نقش دارند. بنابراين بايد مداخله آمريكا در عراق را بطور صحيح تحليل كرد. نمي‌توان حمله آمريكا به عراق را فقط در محدوده منافع اقتصادي و يا دستيابي به نفت بررسي كرد. گرچه اين اهداف از جنبه‌هاي جدايي ناپذير سياسي آمريكاست اما در واقع اين حمله، حمله‌ايست جهت گذار از سيستم به بن بست رسيده قرن بيستم. فروپاشي نظام سابق در خاورميانه و ايجاد سيستمي نوين، به منزله شروع مرحله‌اي جديد است. بنابراين با اين مداخله، خاورميانه از نو سازماندهي مي‌شود. تلاش آمريكا در راستاي ايجاد يك امپراتوري جهاني در سطح جهان نمي‌تواند اين واقعيت را عوض كند. چون آمريكا با اين هدف خود با رژيمهاي اتوريتر، اليگارشيك و تئوكراتيك خاورميانه در تضاد و تناقض است. البته كه ما نمي‌توانيم در برابر اين تحولات كه رابطه نزديكي با آينده خلقمان دارند بي‌تفاوت باشيم. مرحله و تحولات جاري چنان وظيفه‌اي را برعهده ما كه نيروي پيشاهنگ و ديناميك منطقه هستيم مي‌گذارد كه حتما بايد با موفقيت انجام دهيم و در انجام آن كوتاهي نكنيم. جوهر و ذات اين وظيفه، گزينه دموكراسي و آزادي خلقها را برمبناي مرحله سازماندهي مجدد قرار داده و با بهره‌گيري از شرايط به وجود آمده به رواج و توسعه اين گزينه بپردازيم.

دستاوردها و تجاربي كه مبارزه آزاديمان در طي سي‌سال مبارزه ايجاد نمود، نقشي تاريخي در فروپاشي و پشت‌سر نهادن نظام عقب‌مانده و آنتي دموكراتيك منطقه ايفا نموده است. اما نمي‌توان گفت كه در مرحله سازماندهي مجدد نيز از خود چنين ابتكار عمل و نفوذي نشان داده است. اين كنگره فوق‌العاده ما از يك نظر جهت پركردن خلاء به وجود آمده و دستيابي به ابتكار عمل برگزار مي‌شود. با مداخله آمريكا در عراق و فروپاشي رژيم صدام، هرچند داراي كاراكتر و اهداف هژمونيك است، شرايط براي دموكراتيزاسيون منطقه مساعد شده است. اگر چه طرفداران رژيمهاي سابق و اقشار دين‌گرا و ملي‌گرا مقاومتي نسبي از خود در مقابل نيروهاي ائتلاف نشان دهند، اما شانس پيروزي ندارند. برخلاف بروز بحران و آشوب، مرحله در راستاي سازماندهي دموكراتيك و مجدد منطقه به پيش‌مي‌رود كه اين نيز ما را در دموكراتيزاسيون منطقه و حل مسئله كرد برمبنايي دموكراتيك ياري نموده و با افزايش اهميت استراتژيك كردها، شرايط را بر هرچه سريعتر و مبتكرانه‌تر عمل نمودن ما فراهم مي‌كند. بنابراين كنگره ما با در نظر گرفتن اين شرايط، جنبش آزادي‌بخش كردستان را وارد حمله‌اي سياسي خواهد نمود و آن را تبديل به فعال‌ترين نيروي منطقه كرده و كنگره توسعه ساختار دموكراتيك و حمله‌اي تاريخي خواهد بود.

وضعيتي كه رژيمهاي منطقه مخصوصا ايران و سوريه ـ كه از نظام فعلي خود دفاع نموده و عمر خود را دراز مي‌كنندـ در آن قرار دارند، تنگنا و انسداد كامل مي‌باشد. فشار آمريكا در خارج و خواسته‌هاي اقشار طرفدار آزادي‌ و دموكراسي در داخل، اين حكومت‌ها را در موقعيتي تدافعي قرار داده و آنها را بي‌تاثير نموده است. مشكل اساسي آنها ادامه موجوديت و برقراري امنيت خويش مي‌باشد. از اين رو منافع خود را در توافقات ارتجاعي و ضد كرد با تركيه جستجو مي‌كنند. به همين جهت تركيه، ايران و سوريه توافق امنيتي‌اي را كه برمبناي دشمني با كردها پي‌ريزي شده است به اجرا در مي‌آورند. افزايش حملات نسبت به جنبش آزادي‌خواهي ما دليلي بر اين مدعاست. تركيه، در منطقه نمايندگي مقاومت و دفاع از نظام فعلي را برعهده دارد. همه رژيمها و قدرتهاي واپس‌گرا، آينده خود را وابسته به موقعيت تركيه در اين باره مي‌دانند. همان اندازه كه توافق مابين آنها واپس‌گراست به همان اندازه نيز ضعيف مي‌باشند. سياست دولت تركيه در راستاي نقش برآب ساختن مداخله آمريكا مي‌باشد. اين سياست كه قبل از مداخله به شيوه‌ مشكل تراشي و جلو‌گيري از آن اجرا مي‌شد، بعد از مداخله نيز در قالب ايجاد ناامني و بي‌ثباتي و شكست آمريكا عمل مي‌كند. سرانجام تركيه كه پي به ناتواني خود در جلوگيري از مداخله برد و با بكارگيري سياستي مخالف با آمريكا رابطه آن با آمريكا رو به وخامت نهاد، امروز نيز تصميم به اعزام نيرو به عراق گرفته و در صدد در دست گرفتن دوباره ابتكار عمل در منطقه است. بدون شك، طرفهاي در گير از چنين تصميمي منافع و اهداف سياسي مختلفي دارند. از طرفي آمريكا با اين كار مي‌خواهد تركيه را از حلقه توافق تركيه ـ سوريه و ايران جدا كند و مقاومت موقعيت‌گرايان را در هم بشكند، از طرف ديگر تركيه مي‌خواهد با يك تير سه نشان بزند. تركيه نزديك به بيست سال است كه در منطقه از سياست يك تير و دو نشان سخن مي‌راند كه البته موفقيت آن در اين راستا نيز جاي بحث دارد. اما به دليل آنكه به علت داشتن سندرم كرد و دشمني با آن خلق به هركسي بدون هيچ مكثي امتياز داده است، نه‌تنها بايك تير چند نشان نزده است حتي بعضي مواقع خود را نيز مورد هدف قرار داده است. اولا تركيه ميخواهد با اعزام نيرو به عراق حرف خود را به كرسي بنشاند و از تاسيس سيستمي‌ فدرال جلوگيري كند و رژيمي راكه تاسيس مي‌شود تحت نفوذ خود داشته باشد. فراهم نمودن تسهيلات اقتصادي نيز در همين راستا است. ثانيا هراندازه كه تركيه خود مخالف تاسيس دولتي كردي باشد ـ به نظر مي‌رسد كردها در آينده به چنين چيزي احتياج نداشته باشند ـ در صدد جلوگيري از به رسميت شناخته شدن دولت فدرال كرد در جنوب كردستان است. ثالثا، در تلاش براي نابودي KADEK مي‌باشد. فلسفه و دليل اصلي تصميم‌گيري در مورد اعزام نيرو به عراق، نابود كردن KADEK است. اگر توجه كنيم مي‌بينيم كه همه سياست هاي تركيه در راستاي از بين بردن دستاوردهاي ملي و دموكراتيك خلق كرد مي‌باشد؛ نشان ندادن هيچ واكنشي در برابر فراخوان ديالوگ و ارايه نقشه راه جهت حل مشكل كرد از طرف KADEK ،تشديد انزواي رهبر آپو، افزايش فشار بر سياست دموكراتيك، افزايش حملات نظامي بر ضد نيروهاي مدافع خلق و در خارج نيز با بكارگيري هر نوع رابطه ديپلماتيك و راهكاري درصدد نابودي KADEK برآمده است. همه اينها سياستها و اهداف خود را نيز با وادار كردن آمريكا براي حمله به ما و ايجاد درگيري بين‌ ما و آمريكا تكميل خواهد كرد. كه اين نيز سازماندهي دوباره توطئه برضد جنبش آزاديخواهي كردستان است. هدف بلوكي كه تركيه نمايندگي آن را برعهده دارد جلو‌گيري از فروپاشي سيستم فعلي در خاورميانه است. اگر تركيه پي به اين ببرد كه در اين راه موفق نخواهد شد، سياستي را اتخاذ خواهد كرد مبني براينكه حتي اگر نظام فعلي متلاشي نيز شود نبايد كردها در ساختار جديد نقش فعالي داشته و در آن جاي گيرند. همه سرمايه خود را براي اين منظور بسيج كرده است. با توجه به اينكه تنها سرمايه آن نيروي نظامي مي‌باشد آن را وارد ميدان كرده است. چنين سياستي كه باعث تشديد نا امني و بي‌ثباتي در عراق شده و آمريكا را دچار مشكل كند، بديهي است كه خطرناك مي‌باشد. احتمال بروز هرگونه جنگ و درگيري را در خود دارد.

بجز آمريكا هيچ قدرت ديگري طلب اعزام نيرو از تركيه را نداشته يا از آن استقبال نمي‌كند. آمريكا هم اهداف معيني از اين موضوع دارد. شكل‌گيري مخالفتي قوي در عراق نسبت به آمدن نيروي نظامي تركيه به عراق، آمريكا را نيز مجبور به محاسبات ريز‌بينانه و ترديد آميز نموده است. با اين همه، ما نبايد توافق آمريكا و تركيه براي نابودي ما را كه منافع آمريكا اين را ايجاب مي‌كند و البته احتمال ضعيفي است، ناديده بگيريم. زيرا ديدارها و معاملاتي كه در ميان آنها به طور مخفي توسط هيئت‌هاي تخصصي انجام مي‌شود. در تركيه، ارتش با گفتن اينكه حزب AKP مسئول همه امور است، مي‌خواهد ما و حزب AKP را به جان هم انداخته و هردو طرف را تضعيف نمايد. AKP هم ضمن سوق دهي ارتش به جنگ با كردها در صدد كاستن فشار ارتش برخود و تداوم سياستهاي اسلام‌گرايانه خود مي‌باشد. همه سازمان‌هاي كردي در جنوب كردستان و كليه نمايندگي‌هاي گروههاي شيعه، سني و اعراب و حتي حكومت انتقالي عراق نيز مخالفت خود را به طور صريح در برابر ورود نيروهاي ارتش تركيه به عراق نشان داده‌اند. باتوجه به اهداف و مقاصد تركيه از اعزام نيرو به عراق بايد گفت كه چنين موضع‌گيري‌اي بجا بوده و بايد از آن حمايت كرد. در آن صورت تصميم تركيه براي اعزام نيرو به عراق بي‌اساس خواهد ماند.

از اين رو، موضع‌گيري سياسي ما در اين مورد بسيار مهم است. ما بايد بدون اينكه مرتكب اشتباهي شويم بتوانيم اين مرحله پرتنش و بحراني را با بكارگيري سياستها و راهكارهايي مناسب در راستاي منافع خود تحت كنترل درآوريم. زمان آن فرارسيده است كه با اجراي سياستهاي قوي، توطئه‌اي را كه در سطح منطقه‌اي برضد جنبش آزادي‌بخش كرد در جريان است نقش برآب كنيم. اين نيز با انجام اقدامات دموكراتيك و گسترش و پيشرفت قيام دموكراتيك امكان پذير است. به نظر من صحيح‌ترين جوابي كه مي‌توانيم به مرحله كنوني بدهيم اين است. با اين همه بايد با در نظر گرفتن بدترين احتمالات به تقويت قدرت دفاع مشروع خود پرداخته و از هرلحاظ براي هرنوع جنگ و مبارزه‌اي شرافتمندانه حاضر باشيم. تركيه، همچنانكه نقشه راهي كه ما جهت تثبيت راه حل ارايه كرده بوديم ناديده گرفت، فراخوان آتش‌بس دو جانبه را نيز بي‌پاسخ گذاشت. حتي پارا از اين نيز فراتر نهاده و اقدام به سياستي بحران‌زا تشنج‌آفرين نموده است. نه تنها درصدد حل مشكل نيست بلكه سياست نابودي و انكار خود را نيز تداوم مي‌بخشد. هم AKP و هم ارتش به شكل بسيار خطرناكي بازي مي‌كنند. اين سياستها ما را مجبور مي‌كنند تا در مقام دفاع از ارزشهاي دموكراتيك و ملي برآييم. ما معتقديم كه مسئله كرد از طريق راهكارهاي صلح‌آميز و دموكراتيك حل شده و بار ديگر براين انتخاب خود تاكيد مي‌كنيم.

اعضاي محترم مجمع عمومي!

شرايط مرحله از هر لحاظ يك حمله دموكراسي را ايجاب مي‌كند. اما سازمان و واقعيت مبارزات ما در حال حاضر فاقد چنان ساختار و سطحي از سياست كه بتواند اين حمله را شروع کرده و به نتيجه برساند. جنبش قيام دموكراتيك كه نزديك به چهار سال در سطح استراتژيك به فعاليت مشغول مي‌باشد، نتوانسته است جوابگوي مسايل باشد. چه بسا دو سال است كه  خود را تكرار مي‌نمايد. اگر نتوانيم در اين كنگره سياست هايي در پيش گيريم كه توانايي اجراي حمله را داشته باشند، همان طور كه در جنگ گريلايي دچار بن‌بست و مارژينال شدگي گشتيم در جنبش قيام دموكراتيك نيز دچار چنين وضعي خواهيم شد.

ضمانت پيشرفت و موفقيت در پيدايش راه حل، بحث و بررسي كليه مشكلات، اتخاذ تصميماتي جهت انجام حمله در همه عرصه‌ها و انجام اقدامات لازم از طرف كنگره ماست. در ميان همه اينها چيزي كه در درجه اول اهميت قرار دارد، پيدا نمودن مخاطبي است كه نمايندگي خلق كرد را در سطح منطقه‌اي و بين‌المللي برعهده داشته باشد و ما با تاسيس KADEK  درصدد دستيابي به آن بوديم اما موفق نشديم. بنابراين نخست بايستي براي نقش برآب ساختن طرح نابودي ما كه در حال حاضر نيز جريان دارد اقدام كنيم. تا زماني كه نقشه و طرحي كه به ما برچسب تروريسم زده و ما را از نيروهاي سياسي جدا نموده است بي‌تاثير نشود، امكان ندارد ما بتوانيم در دستيابي به راه حل به عنوان يك طرف مسئله مورد قبول واقع شويم. حمله آمريكا به عراق فرصت زيادي را دراين زمينه براي ما فراهم نموده است. به دليل اينكه نتوانستيم فعاليتهاي ديپلماتيك لازم را انجام دهيم و رفتاري ترديدآميز و غير شجاعانه از خود نشان داديم، نتوانستيم از تناقض به وجود آمده ميان آمريكا و تركيه بهره‌گيري كنيم و در راستاي شكستن اين طرح توطئه گام برداريم. اما بازهم امكان اين وجود دارد. علاوه بر فعاليتهاي ديپلماتيكي كه دست ما را بازتر مي‌كند، انجام اقدامات و گامهاي دموكراتيك در عرصه‌هاي سازماني، سياسي و اجتماعي باعث خواهد شد بتوانيم مرحله را با موفقيت پشت‌سرنهيم. من در اين مورد اطمينان كامل دارم.

هم ويژگي‌هاي عصر حاضر، هم وظايفي كه تحولات سياسي منطقه برعهده ما گذاشته است، همچنين نيازهاي سازماني ما را به بررسي و بازنگري مجدد در وضعيت‌مان و انجام اقداماتي جديد وا مي‌دارد. اما به نظر من سه مورد از اينها داراي اهميت زيادي هستند. مورد اول مربوط به سازماندهي مجدد ساختار تشكيلاتي بر اساس مباني دموكراتيك و ايجاد مدلي متناسب با فلسفه و ديدگاه جامعه اكولوژيك ـ دموكراتيك مي‌باشد. هرچند با برگزاري كنگره هفتمPKK و سپس با تاسيس KADEK تا حدودي وارد يك مرحله تغيير و تحول شده‌باشيم، اما باز هم در حال حاضر، ساختار سازمان و شيوه كار و مديريتمان تحت‌تاثير سازماندهي حزب لنينيستي و فرهنگ منطقه‌اي خاورميانه قرار دارد. به گونه‌اي كه؛ علي‌رغم اينكه ميليونها انسان طرفدار و هواخواه ما هستند ولي ما از نظر سازماني دچار مارژينال شدگي شده‌ايم.

تعداد افرادي كه با ما كار مي‌كنند از چند ده‌هزار نفر تجاوز نمي‌كند. بدين علت است كه ما علي‌رغم برگزاري بسيج عمومي و فراخوانهاي مكرر نمي‌توانيم به جز شمار معيني از مردم را به قيام و تظاهرات وادار كنيم. مدل سازماني و شرايط كار و عضويت ما اجازه مشاركت صدها هزار نفر را نمي‌دهد و براي توده‌اي شدن مساعد نيست. منطقي در بين ما حاكم است كه همه چيز را حول يك محور جمع كرده و ابتكار عمل را براي خلق و توده‌ها قايل نيست و منطقي هرمي و خود‌مركز بين حاكم مي‌باشد. خود ‌مركز بيني، جوهر همه بيماريهاي سياسي و سازماني را تشكيل مي‌دهد. از اين رو نبايد فقط در ظاهر تغييراتي ايجاد كرد، بلكه بايستي ويژگي خودمركز بيني را در منطق و ذهنيت از ميان برد. چون شرايط كار و عضويت ما سخت و مشكل مي‌باشد، غير از كادرهاي پيشاهنگ، هيچ يك از اقشار ميهن دوست ـ دموكرات نمي‌توانند در كارها مشاركت كرده و بنابراين از آن دور مي‌شوند. در عصري بسر مي‌بريم كه دوره احزاب و پيشاهنگ به پايان رسيده و زمان سازماندهي جامعه مدني و نهادهاي دموكراتيك فرا رسيده است. بنابراين اصرار بر معيارها و مدلهاي قبلي و كهنه غيراز به بن‌بست رسيدن نتيجه ديگري به بار نخواهد آورد و ما را به سرعت به سوي مارژينال شدن سوق خواهد داد. جهت برطرف‌سازي اين محدوديت‌ها و تنگناها لازم است شرايط عضويت و ورود و خروج به سازمان براساس مباني حقوق تعيين شده و دموكراتيزه گردند. كوتاه سخن اينكه، ما احتياج به رفرمي داريم كه در اساسنامه تبلور يابد.

نكته دوم راجع به تنظيم مجدد زندگي اجتماعي است، آنهم به گونه‌اي كه مبارزه ما را نيرومند ساخته و از اقدامات و تغييرات سازماني و سياسي حمايت كند. ما داراي ديدگاه و پروژه معيني درباره دموكراتيزه نمودن زندگي اجتماعي جامعه هستيم. خود مبارزه‌اي كه انجام داده‌ايم جوابي‌ است به سوال ”چگونه بايد زيست؟“ رهبر آپو درباره زندگي اجتماعي و روابط زندگي‌اي كه چندين جلد تحليل ارايه نموده و رهنمودهاي لازم را به ما داده است. اين تحليلات از نظر تئوري داراي سطح بالايي هستند. ولي بنابه دلايل مختلف تا به حال نتوانسته‌‌ايم اين رهنمودها را به شكل پروژه‌هاي عيني جهت برآورده كردن نيازهاي روزانه در آوريم. اما از اين به بعد به موضوع بحث ما تبديل شده است. دموكراتيزاسيون جامعه در نتيجه بروز تحولات انقلاب‌گونه در عرصه‌هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي به وقوع خواهند پيوست. مبارزه ما در اين مورد نتايج جدي و مهمي بدست‌ آورده كه اين را مي‌توان در فروپاشي روابط و شيوه زندگي فئودالي در كردستان ديد. گذشته از اين، بايد از طريق آموزش به روشنگري و جهت‌دهي نهادهاي دموكراتيك و پيشرفت اجتماعي و دموكراتيك جامعه پرداخته و آن را تشويق نمود. به دليل اينكه خانواده هسته اصلي جامعه است، بنابراين با دموكراتيزه‌ نمودن خانواده، اساس دموكراتيزاسيون جامعه پي‌ريزي مي‌شود. اساس و پايه دموكراتيزاسيون جامعه و زندگي اجتماعي، آگاه شدن و صاحب اراده بودن و آزادي زن و جذب نمودن مرد به خط مشي برابري و آزادي مي‌باشد. اين مرحله به طور تدريجي به پيش مي رود. ما مي‌توانيم با مشاركت آگاهانه و جهت‌دهي‌هايمان اين مرحله را تسريع نماييم. چون عرصه اجتماعي نيز به مانند ديگر عرصه‌ها دموكراتيزه شده و سرانجام به ايجاد جامعه‌اي اكولوژيك ـ دموكراتيك خواهد انجاميد كه هدف اصلي ماست. اما موضوعي كه امروز بايد بر روي آن بحث كنيم، اصلاح و تنظيم مجدد زندگي و روابط اجتماعي درون سازمان است. اين موضوع در آخرين جلسه هيئت مديره KADEK به بحث گذاشته شد و به شكل يك پروژه به كنگره پيشنهاد گرديد. بدون شك، كنگره اين موضوع را با بحث و تبادل نظري علمي بررسي كرده و به نتيجه‌اي مطابق با سطح و اهداف زندگي آزاد دست خواهد يافت.

سومين نكته؛ به روابط دروني كردها و روابط با خلق هاي همسايه و ديگر خلق‌ها و دول حاكم مربوط مي‌شود. دموكراتيزه كردن و تنظيم مجدد اين روابط برمبناي معيارهاي معاصر، بخش مهمي از اقدامات و اصلاحات دموكراتيك را تشكيل مي‌دهد. ازاين رو بايد كنگره ما اين موضوع را نيز كه زمينه شكل‌گيري قانون اساسي كردهاست، بطور مفصل بررسي كرده و تصميماتي راجع به تنظيم مجدد روابط داخل كردها و روابط آنها و دول حاكم براساس مباني جديد و دموكراتيك اتخاذ نمايد.

بدون شك، قانون اساسي قراردادي اجتماعي است كه همه اقشار، سازمانها و نهادهاي جامعه برروي آن به توافق رسيده‌اند. عموما، قوانين اساسي به مراكز قدرت و اكثرا به دولت متكي هستند و تحت ضمانت دولت قرار دارند. اگر ما به عنوان نيرويي كه درصدد متحول ساختن جهان هستيم به قضيه اينگونه نگاه كنيم كه در صورت نبود دولت و قدرت قانون اساسي هيچ كاري امكان‌پذير نخواهد بود، در آن صورت نتيجه مي‌گيريم كه كردها نيز نمي‌توانند صاحب قانون اساسي شوند. اما كردها مي‌توانند و بايد داراي قانون اساسي‌اي باشندكه روابط داخلي كردها را تنظيم نموده و روابط كردها را باكشورهايي كه كردها در آنها سكونت دارند برمبنايي دموكراتيك استوار سازد. بايد كنگره اعلاميه‌اي را تحت عنوان اعلاميه حقوق دموكرايتك پخش نمايد تا زمينه چنين چيزي فراهم شود. بعد از اينكه كردها بر سر اين اعلاميه توافق پيدا كردند آنوقت جامعه نيز براساس معيارهاي درج شده در اعلاميه عمل خواهد كرد. چنين رويدادي، مشكلات داخلي كردها را به شيوه‌اي دموكراتيك حل نموده و سهم بزرگي در ايجاد اتحاد و همكاري ملي خواهد داشت و روابط كردها با دول حاكم را بر اساس شهروندي قانوني قرار خواهد داد و نقش مهمي در دستيابي به حقوق و هويت زباني و فرهنگي‌شان ايفا خواهد كرد.

رفقاي گرامي!

ايفاي نقش و انجام وظايف محول شده به كنگره و كسب موفقيت در اين راه بستگي به نيروي انديشه و مشاركت شما دارد. نيرو، سطح تفكر، بحث و تصميمات شما نتيجه را رقم خواهد زد. هيچ شكي در اين ندارم که كنگره‌اي با چنين تركيبي رنگارنگ بتواند به اداي وظايف تاريخي خود بپردازد و به پيروزي دست يابد. با نشان‌دادن جديت و مسئوليت در مورد توسعه ساختاري دموكراتيك و صرف زحمات و تلاش فراوان، لياقت و تعهد و پيمان خود را به رهبر آپو و شهداي قهرمان نشان خواهيد داد. كنگره ما زمينه‌ و محيط بحثي آزاد و دموكراتيك است. مطمئنم كه اعضاي كنگره با آگاهي و احساس مسئوليت مشاركتي موثر نموده و با بحث شجاعانه در اتخاذ تصميماتي كه آينده ما را تعيين خواهد كرد سهيم باشند. صراحتا عرض مي‌كنم كه اين كنگره از يك لحاظ كنگره واگذاري اختيارات و مسئوليتهايي است كه ما از خلق گرفته بوديم و اكنون به خلق باز‌مي‌گردانيم. همه اعضاي كنگره بايد با اين احساس و انديشه نسبت به كنگره و ارزشهاي آزادي كردها برخورد كنند. پيروزي از آن خلقمان خواهد بود كه با گامهايي راسخ و مصمم در راه آزادي و دموكراسي حركت مي كند. كنگره ما نيز تبلوري از اين است.

ـ زنده باد رهبرمان آپو

ـ زنده باد كنگره ما كه براساس خط مشي رهبر آپو برگزار مي‌شود

ـ زنده باد شهداي قهرمانمان كه هميشه الهام بخش و منبع نيرويي براي ما بوده‌اند

          مجددا به همه شما از صميم قلب سلام مي‌كنم و براي شما آرزوي موفقيت دارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

رهنمودهاي تحول

 

پايان يک دوره

از روز 9 اکتبر 1998 به بعد ـ که در آن روز از طريق آتن به اروپا رفتم ـ در واقع پارادايم مدرنيته در شخص من به شکست انجاميد. عليرغم همه تلاشهايم جهت تغيير ساختار ذهنيتي بسيار شکاک و سطحي‌ام، نتوانستم به نيروي آزاديبخش و موفقي دست يابم؛ بنابراين موانع موجود بر سر راهم، مرا مجبور ساخت که به اروپا سفر کنم, جايي که نماينده قدرتمند تمدن بود. اين امر خود به معناي بي اعتمادي به نيروي ذاتي مي‌باشد. اين رويداد تاريخي از نظر زمان و مکان شديدا به بن‌بست رسيده بود. با وجود 20 سال (1999ـ1979) مبارزه و تلاش در خاورميانه و ايجاد تحولات بسيار مهم, باز هم نتوانستم خود را از اين ويژگي جامعه خاورميانه ـ که دچار مشکلات پيچيده بوده و به يک گره کور تبديل شده است ـ  رهانيده و براي آن راه حل پايداري ارائه دهم.

يکي ديگر از راه‌هايي که مي‌توانستم انتخاب کنم رفتن به کوهستان و بکارگيري "جنگ کوهستاني" بود. اين راه را به دو دليل انتخاب نکردم؛ اول اينکه بسيار دير شده بود و از سوي ديگر صرف نظر از قداست نيروهاي مسلح, احتمال مارژينال شدن آنهاـ که در پي آن نتايجي متفاوت از آنچه انتظار مي‌رفت به وجود مي‌آمدـ اميد به کسب نتيجه و وجود راه‌حل را بيش از پيش  تضعيف ساخت. ديگر اينکه با توجه به موقعيت و سنگربندي نيروهاي موجود نه تنها امکان راه حل آسان وجود نداشت، بلکه بروز خطر "بکش و بمير" نشان از خط مشي اشتباه مي‌بود.شايد اين راه امکان استفاده بيشتر از تکنولوژي و اصلاح تاکتيک را فراهم مي‌کرد، اما دستيابي به راه حل نهايي شک برانگيز بود. پيوسته در اين فکر بودم که با توسل به جنبه روشنفکرانه‌ام (انتلکتوئل) حرکت کنم و نقش تاريخي خودم را اينگونه ايفا کنم. اين امر بسان يک الهام و احساس همراه من بود. هيچ وقت در اين مسئله ترديد نکردم که به جاي استفاده از جنگ و خونريزي در جامعه کرد و خاورميانه, بايد از طريق راهکارهاي روشنفکرانه به حل مسئله اقدام نمود. مدام در ميان اين دو ديدگاه در نوسان بودم. انگار  معيارهاي خوني و معيارهاي روشنفکرانه در من, با هم در ستيز بودند. در اين شکي نداشتم که اگر کوچکترين فرصتي پيدا کنم از به کارگيري شيوه سياسي ـ روشنفکرانه لحظه‌اي فروگذار نخواهم کرد. با توجه به اينکه بن‌بستهاي موجود در مسئله فلسطين ـ اسرائيل حاکي از بي ارزش و بي‌جا بودن خشونت و درگيري بود، بر آن شدم تا بار ديگر "فلسفه خشونت" را مورد تحليل قرار دهم. طرز فکر فاسد و انحرافي مافيايي ـ که در درون PKK هم ظهورکرده بود ـ باعث شد تا در اين کار مصمم تر شوم. وراي اين واقعيات نيز اعتقاد به اينکه سرچشمه همه مشکلات و راه حلهاي مدرن اروپا است، مرا مجبور به چنين حرکتي کرد. گويي دو پاره شدم. سرانجام فراهم شدن امکان ورود من به آتن و فشار روزافزون حکومت ترکيه بر سوريه موجب شد که من به چنين اقدامي دست بزنم.

ماجرايي که از آتن شروع و به مسکو، رم و از آنجا مجددا به آتن و در آخر به کنيا (نايروبي) ختم شد, مرا با تولدي دوباره مواجه ساخت. در اينجا دفاع از حسن نيت، فعاليت‌ها و جوهر خودم از لحاظ فردي  ارزش چنداني نخواهد داشت. نتيجه‌اي که بدست آمده نه فقط اعدام بلکه به صليب کشيدن است. همچنان که گفته بودم؛ اگر با انگشت اتهام فوراً ترکيه را نشانه بگيريم و نقشي را که نظام جهاني به ترکيه داده از نظر وسعت تاريخي و عمق آن در نيابيم, مستقيم و غيرمستقيم در هدف توطئه گران مبني بر مخفي کردن خودشان قرار خواهيم گرفت. در دفاعيه‌اي که براي دادگاه حقوق بشر اروپا ارائه کرده بودم, نظام جهاني موجود را تحليل کردم. اين دفاعيه من، درصدد اثبات و ارائه موجوديت  پديده کرد بود, که در درون نظام تمدن جامعه طبقاتي ناپديد شده بود. با آگاهي از اينکه شناخت صحيح يک مشکل نيمي از راه‌حل است, به اين کار دست زدم. اين کار نه تنها پيش بيني‌هاي من درباره اشغال عراق را به شکلي خارق العاده تصديق کرد، بلکه علاوه بر افزايش فرصت‌هاي راه‌حل، آنها را به منصه ظهور رساند. به صليب کشيدن و ميخکوب کردن بر صخره‌ها بسان پرومته ـ که همچون راهکاري از سوي نظام حاکم بکار گرفته شد ـ شباهتي به نمونه‌هاي کلاسيک ادوار اسطوره‌اي نداشت. زمان آن فرا رسيده بود که ديگر از "دموکراسي جهاني خلقها" در برابر "سلطه و تجاوز " نظام جهاني سرمايه‌داري بحث کرد.

همچنين بايد گفت که دوره زندان يک نفره امرالي, با آنکه در طول تاريخ مکان پوسيدن و مرگ انسان‌هاي زيادي بوده و به اين امر خو گرفته بود، ثابت کرد که مي‌توان راه حلي فلسفي و عملي و علمي را نه تنها براي شخص من و خلق کرد, بلکه براي بشريت ايجاد نمود. پس بايد گفت که زدن مهر اتهام بر تمام گذاشته‌ام خطا بوده و حفظ موجوديت يک گوهر زنده و برحق, جنبه‌اي ديگر از حقيقت است. بنابراين مواردي را در خصوص تکميل دفاعيات و اظهارات قبلي‌ام ارائه خواهم کرد.

توطئه‌اي که در اول فوريه 1999 در آتن به جريان افتاد، پديده کرد و مشکلات ناشي از آن را به يک دو راهي رساند؛ يا خودکشي, يا ايجاد يک زندگي جديد در ظاهر و باطن. آمريکا که بر دنيا تسلط دارد، در حالي مرا "پاکت"  کرده و به ترکيه تحويل داد ـ همچنان که در رسانه‌ها انعکاس يافت ـ که مرا به خوبي مي‌شناخت و به خوبي بر اعمالش واقف بود. تاثير زندگي و مرگ مرا بر نظام خود محاسبه کرد. آمريکا و اليگارشي يونان، احتمال زنده ماندنم را نمي‌دادند. مطمئن بودند که يا خودکشي خواهم کرد يا به نحوي ديگر خواهم مرد. رفتارهاي آنها در ابتدا هم دال بر اين بود. آنان مرا بدون هيچ ضمانتي تحويل دادند. موضع آنها بسان مصداق ضرب المثل " هم گوشتش مال تو, هم استخوانش" [تو صاحب بي‌ چون و چراي او يي] بود. احساسات مخالفت هم در سازمان و هم در ميان خلق بسيار تحريک شده و زمينه براي خودکشي آماده بود. از سويي PKK پنج هزار عضو خود را با انگيزه عمليات انتحاري براي جنگ حاضر کرد و از ديگر سوي افکار عمومي ترکيه در انتظار اعدام به سر مي‌بردند. عمليات‌هاي خودسوزي ادامه داشت. آمريکا و متحدانش (يونان و اسراييل) هم بر اين باور بودند. آنان انتظار داشتند که با آغاز موج کشت و کشتار متقابل در چنين جو متشنج و آشوب‌زايي, در وضعيتي که حداقل اقتصاد به مدت ده سال متزلزل شده و محيطي پر از حس انتقامجويي به وجود مي‌آيد، بتوانند سياست‌هاي خود را عملي کنند و مطمئن بودند که با تحريک شدن احساسات شوونيستي ترکها و ملي‌گرايي کردها و ايجاد بن‌بستي لاينحل، مي‌توانند هر دوطرف را به خود وابسته کرده و راه چاره اي جز وابستگي براي آنها پيش‌بيني نمي‌کردند. حتي تصور نمي‌کردند که سياست "تفرقه بينداز و حکومت کن" يا "سياست خرگوش بدو، تازي بگير" کارايي خود را نشان ندهد.

 دوره 15 ساله اخير، پيش زمينه را براي اجرا و عملي شدن چنين سياستي فراهم کرده بود. هم ترکيه و هم کردها، دسته دسته به شاخه‌هايي از نظام تبديل مي‌شدند، هيچ چاره‌اي جز اين نداشتند. مي‌خواستند با ايجاد مجدد زمينه و شرايط سال 1920، تاريخ را تکرار کنند. انگليس با استفاده از تجربه‌هاي قبلي خود در اين کارها، موارد حساس طرح را برنامه ريزي و اجرا مي‌کرد، [انگليس] درصدد بود PKK را با يک رهبري جديد به خود وابسته کرده و توسط يک جنبش ملي‌گراي مزدور کرد، سياست سالهاي 1920 را در سال 1990 در عراق پياده کند. حوادثي که در سال 2003 در عراق روي داد, حاکي از وجود زمينه قوي اين سياست است. مي‌خواستند با من مثل شيخ سعيد رفتار کنند. حتي حکم اعدام مرا در روز 29 ژوئن 1999 يعني سالروز اعدام شيخ سعيد صادر کردند.

من نمي‌توانستم در مقابل اين واقعيات، خودکشي را انتخاب کنم. حتي در شرايط غير قابل تحمل به اين فکر افتادم که به ياد کمال پيرها هم که شده به اعتصاب غذا (اعتصاب تا مرگ) دست بزنم. حتي وقتي که در هواپيما بودم به اين فکر افتادم که هيچ حرفي نزنم. اما وقتي به هدف توطئه که چيزي جزايي نبود, مي‌انديشيدم به اين نتيجه مي‌رسيدم که با اين کار بازيگران واقعي توطئه شناخته نخواهند شد, انسان‌هايي که نبايد بميرند و بميرانند, خواهند مرد و همديگر را خواهند کشت و شايد کينه انتقام‌جويي سال‌ها ادامه پيدا کند. فرهنگ همزيستي مسالمت آميز موجود در ميان خلق‌هايمان مرا از اين منصرف مي‌کرد که با حس انتقام جويي شخصي به زندگي خود پايان دهم. هر چند تراژدي من تلخ و ناحق بود، اما باز هم مي‌بايست به خاطر بعضي از ارزش‌ها زندگي مي‌کردم. مسئله اصلي غرور و شرف شخصي من نبود، بلکه مهم آن بود که بتوان ارزش‌هاي سيستماتيک را بخوبي محاسبه نموده و در زمان مناسب آنها را عملي ساخت. اينگونه بود که من تصميم به ادامه زندگي گرفتم. واضح بود که مي‌بايست مجددا خود را سر تا پا مدنظر قرار داده و خود را متحول کنم. زندگي من بستگي به انجام اين وظيفه داشت. شرايط طوري بود که انسان را براي مبارزه با شرايط سخت مجبور به مقاومت تا مرگ مي‌کرد. با اينکه شرايطي که من در آن قرار داشتم؛ بسيار سخت‌تر بودند، اما من دست به چنين کاري نزدم، چون مي‌دانستم که کار صحيح و واقعبينانه‌اي نيست و نتيجه‌اي هم در برنخواهد داشت. همچنين به نظرم کار صحيحي نبود که خلق و سازمان را براي خود به قيام وادارم. بنا به قواعد بازي انجام شده، رفتارهايي از اين نوع مي‌بايست سرکوب مي‌شدند. يکي از اهداف توطئه، نابودي همه اعضا زنده بود. تا زماني که ملي‌گرايي شوونيستي انتزاعي در عرصه سياسي رواج داشت، از قرباني کردن هيچ چيزي دريغ نمي‌کردند. ملي‌گرايي ابتدايي و مزدور کرد و خائنين PKK از آمادگي کامل برخوردار بوده و منتظر چنين رويدادي بودند. اگر هم [طبق] نظر آنها عمل نمي‌کردم, با گفتن "آپو مقاومت نکرد، پنهاني تسليم دولت شد" درصدد استثمار جو موجود برمي‌آمدند. من نبايد به ابزاري در دست آنها تبديل ‌شوم و به آنها فرصت بدهم. از طرفي تعهد نسبت به شهدا و عمليات اعتصاب [غذا] تا مرگ کمال پير، محمد خيري دورموش و همچنين مظلوم دوغان‌ها و فرهادها مرا وادار مي‌کرد که به جاي تقليد از آنها به شيوه واقعبينانه‌تري زندگي آزاد وشرافتمندانه را انتخاب کنم. بعد از اينکه تصميم به ادامه زندگي گرفتم, وارد مرحله تحول شدم. در تاريخ, به ويژه در فرهنگ خاورميانه اين دوره‌ها، دوره‌هاي تحول و دگرگوني هستند. اين فرد ممکن است ايوب باشد در غاري، زرتشت باشد در قله کوهي و مشغول رياضت کشيدن باشد يا من باشم در سلول يک‌نفره امرالي؛ در اصل هيچ فرقي با هم ندارند. مهم اين است که بتوان ويژگي‌هاي کيفي تحول را بوجود آورد. تا زماني‌که نتوانم ويژگي‌هايي را به وجود بياورم که بتواند تجربيات و اندوخته‌هاي فعلي مرا پشت سر بگذارند، نمي‌توانم بگويم دوره رياضت من به سر آمده است. لايق بودن نسبت به همه ارزش‌هايي که تحت مسئوليت من ايجاد شده، بستگي به عملي شدن اين [تحول] دارد. هدف من اين بود که فرد، نهاد و سيستمي را در شخصيت خود مشاهده کرده و سير کنم که در حال فروپاشي بود و سيستمي نوين بنا کنم.

به محض اينکه خود را در محيط خانواده و روستا شناختم، با سوال "حقيقت چيست؟" روبرو شدم. بنابراين به جاي پذيرفتن سنت‌هاي روستا و خانواده به قوانين مخصوص خودم ـ که مبني بر تخيلات کودکانه بودند ـ عمل کردم. عصيانگري در برابر خانواده و روستا در اين ويژگي نهفته بود. هر چقدر وارد محيط جامعه و شهر مي‌شدم، وضعيت جدي‌تر و سخت‌تر مي‌شد. من نيز مانند بسياري از انسان‌هاي ديگر به ايدئولوژي ديني روي آوردم. در دوره ابتدايي، راهنمايي و دبيرستان زندگي احساسي و مومنانه‌اي را که انتخاب کردم که بيشتر جنبه ديني داشت. اما دوره تحصيل در آنکارا و جنبش جوانان انقلابي و تاثيرات ملي‌گرايي ابتدايي کرد موجب عميق‌تر شدن بحران در من شد. بعضي از استادان من در اين مراحل پي به اين موضوع برده و درصدد کمک نيز برآمدند. اما اتفاقاتي که روي مي‌داد سيستماتيک بود و اين تلاش‌ها کفايت آن را نمي‌کرد. در دهه‌ي70، [جنبش] مدرنيته کماليست ترکيه در حال انشعاب بود. من نيز مانند هر جوان ديگري تحت تاثير حرکت‌هاي چپ راديکال و جريان‌هاي سياسي ملي ـ مذهبي شوونيستي قرار گرفتم. کماليسم کلاسيک تاثير محدودي داشت. ضمن اينکه تحت فشار و تاثير جريانات ايدولوژيک ـ سياسي قرار گرفتم، در آستانه تصميم‌گيري جديدي نيز بودم. دو چيز به‌عنوان سنت مرا رها نمي‌کردند، کردگرايي و شکاکيت ديني. روي آوردن من به ايدئولوژي چپ, بيانگر گذار من از اين سنت‌ها نبود، بلکه با سرپوش گذاشتن بر آنها، باعث هر چه عميق‌تر شدن ساختار شکاک خويش شدم. نپيوستن من به حرکت‌هاي ملي‌گرايي ابتدايي کرد و جذب نشدن به جريان‌هاي سياسي ديني راه چاره‌ بنياديني نبود. با فارغ‌التحصيل شدن از دانشگاه، شغل حقير کارمندي مرا راضي و خشنود نمي‌کرد. دانشگاه براي من در حکم پله‌اي براي ورود به جريانات چپ بود. علاوه بر اين، آن زمان، دوره تجزيه‌هاي جريان چپ نيز بود. عمليات‌ها به‌راه افتاده بودند. پرداختن به عمليات معنايي جز آناليز نظام توسط کاراکتر من نداشت. هوس کادر شدن مرا ارضا نمي‌کرد و به‌نظر من بيش از يک کاريکاتور تقليدي معنايي ديگر در برنداشت. در جو موجود چپ‌گرايي، نمي‌توانستم از حد يک هوادار صميمي پا فراتر نهم.

حوادث 12 مارس که موجب بروز خلا در جريان چپ شده بود، مرا نيز بدون آنکه آمادگي آنرا داشته باشم، با قبول سمت رهبري جنبش جوانان روبرو ساخت. موقعيت من عضويت در مديريت دفتر آموزش عالي دموکراتيک آنکارا و رياست فعلي آن، وظيفه‌اي رهبري را نيز پيش‌رويم نهاد. قبلا من به THKP (حزب رهايي خلق ترکيه) گرايش داشتم. نمي‌توانستم ساختار THKO (ارتش‌رهايي بخش خلق ترکيه) را بپذيرم. اما وقتي که THKP نتوانست همه هواداران خود را در ساختار خود جاي دهد، مجبوراً راه چاره را در تاسيس جنبش چپ کرد ديده و شخصا مسئوليت اين کار را بر عهده گرفتم. بعد از اينکه در سال‌هاي 73ـ1972 اين تصميم قطعي شد، مابقي کار، عملي ساختن آن بود. در تحليل اين موضوع، پي مي‌بريم که هم کردگرايي و هم چپ‌گرايي از حد يک شعار فراتر نرفته است. اگر به آن شرايطي که مارکسيسم و جريان چپ‌گرايي دچار بحران شده بود, توجه کنيم مي‌بينيم که گذار از شعارگرايي کار چندان راحتي هم نبود.      

من شکي نداشتم که جنبش‌رهايي بخش کرد نتيجه‌اي موثر و سودمند ببار خواهد آورد. چون پديده کرد بسان زمين‌هايي که هزاران سال تشنه آب باشد، تشنه آزادي است. رفقايي مثل کمال پير و حقي قرار ـ که اصالتا ترک بودند ـ به صحيح بودن اين راه اعتقاد کامل داشتند. [آنها] شريان‌هاي حياتي حرکت‌مان بودند. راهي که ما در پيش گرفته بوديم به راهپيمايي يک مومن متعهد شباهت داشت. همه سختي‌ها و فشارهاي موجود در خاورميانه هم نتوانست اين اصل را تغيير دهد. از طرفي ديگر، در برابر تحميل "فرهنگ آسيميلاسيون" اروپا ايستادگي به عمل آمد. ما هم در برابر توطئه و بازي‌هاي سياسي خاورميانه, که قالبي فئودالي به خود گرفته بودند ايستادگي مي‌کرديم و در برابر محيط جاذب و حل کننده اروپا از خود مقاومت نشان داديم، با اين همه دچار تحول عميق و ژرفي نشديم. هيچ وقت خيالات ما سواي از خيالات ويتنام و کوبا نبود. حتي با فروپاشي شوروي سابق هم، با اينکه تلاش‌هايي در جهت انتقاد و خودانتقادي به‌ عمل آورديم، اما باز هم نتوانستيم به نوسازي سيستماتيک بپردازيم به طوري که بتواند آن دوره را پشت سر گذارد. اين يک واقعيت بود که تحت فشاري طاقت فرسا قرار گرفته بودم. اما با موضعي سرسختانه، نه تسليم آمريکا و اتحاديه اروپا شدم و نه هيچ يک از کشورهاي خاورميانه. داشتن يک موقعيت ويژه، با ذات من جور در مي‌آمد. تا اواخر هزاره دوم بر اين اساس حرکت کرده و درصدد حفظ آبرو و شرف خود بودم، نسبت به ديگر امور علاقه‌اي نشان نداده و با ديدگاهي قدرگرا ـ جزم‌گرا مشغول لحظه شماري بودم.

آخرين دوره‌اي که در خاورميانه بودم، اين‌گونه گذشت. هيچ وقت آسوده نبودم. مي‌خواستم بيشتر به آزادي زنان بپردازم. چون به نظر من، عرصه‌اي بود مناسب براي رشد افکار جديد. افکار چپ‌گرا، عموما دچار خلا شده بودند و فروپاشي شوروي نيز تاثير بزرگي بر آنها نهاد. من نيز از اين قاعده مستثني نبودم. پياده کردن آن در مورد مشکل کرد نتايج محدودي ببار آورده، اما آن ‌را در لبه پرتگاه عميقي نيز قرار داده است. هر چند در همان ابت