[
09.01.2005
]
| |
این مطلب را به استاد ارجمندم
پرفسور نادر انتصار تقدیم می کنم |
تحلیل روز ( 1
)
میراث خودمختاری و جنبشهاي كردی
عرفان قانعی فرد
_________________________________
قيام كرد را اگر نسخة بدل عُصيان قومهاي مصيبت ديدة
جهان بناميم
گزافنگفتهايم. آيا ميتوان
گفت كه همة عصيانها، و شورشها و
جنگ كردها
هيچگاهثمرهاي بجز قتل و عام و شكست و انحراف و درماندگي
نداشته
است؟ كه ريشةاصلي
آن را در واژة «خيانت» بايد جُست ]با معاني، پيمان
شكني، بيوفايي،غدر،
نادرستي، دغل و...[ اما آيا قوم كرد از تجربة خيانتهاي
تحميلي
درسآموختهاند؟ آيا خائن و غدار را از خادم و خدمتگزار تميز
ميدهند؟
آيا برايحفظ اصالت
و آرمان خود كوششي خواهند كرد؟ آيا به نقد و پردازش
اعمالرهبران خود
خواهند پرداخت يا همچنان با تعصب و شيفتگي از قداست و
مقامآنان دفاع
ميكنند؟ آيا دوران تبعيت كوركورانه مردم به پايان رسيده
است؟ آيارهبران كرد
فريفته و شيفته تعظيم و كرنش مردم خود نميشوند و ديگر
بهاستبداد و تحجر و
مطلق انديشي
نميپردازند؟
---------------------------
آيا رهبران كرد و احزاب كرد
ديگر به سركوب،
انحلال و حذف همديگر باچماق و سرنيزه ـ به جرم تفاوت و
تمايز افكار و آراء ـ
نميپردازند؟ آيا همةرهبران كرد به آن درجه از شناخت و
معرفت و دانش خواهند
رسيد كه در جهترشد و ترقي كردستان و قوم كرد و رسيدن
به اهداف آنان گام
بردارند؟ آيا به منافع قومي و گروهي خواهند انديشيد يا
قصة كهن نفع
هودارانجنبش و حزب را تكرار خواهند كرد؟ كداميك؟ عنوان
«خودمختاري»
مدتهاست كه يكي از عوامل ايجاد كنشهاي سياسي وبيثباتي در
كشورهاي سوريه،
ايران، عراق و تركيه بوده و درراستاي پذيرش اينخواستة
كردها، سالهاست كه
درگيريها و نزاعهاي دوران قومي و بين كردها ودولت به
وجود آمده است، اما
كردها در بررسي كسب منافع كرد هيچگاه بهتوافق و وحدت
نرسيدهاند.از ديدگاه
سياسي ـ اجتماعي ادغام كُردها و عدم توجه به خواستة
تاريخيآنها موجب
تأثير بر ناسيوناليسم نژادي كرد و ايجاد تعارض و كنش آنها با
سيستمدولتي شد و
هيچگاه توازني اساسي در وضعيت كردها به وجود نيامد.خواستة
كردها صرفاً براي
ايجاد نوعي تجددگرايي و ظهور قومي در ايجاددولت منسجم و
يكپارچه بود، اما
خودمختاري آنان صرفاً در حد تصويري ازيك ايدئولوژي و موضع
سياسي باقي ماند.
زيرا رسيدن به اين آرمان خود عناصري خاص ميطلبد كه عدم
انسجام ووحدت
رهبران احزاب، مانع دريافت آن است در پايان جنگ و كشمكش در
نظمنوين جهاني هنوز
مبارزه مسلحانه در بين بعضي از احزاب به طور اعتقاد و
هدفباقي مانده
است، در حاليكه در بررسي دورههاي تاريخي كردها ميبينيم
كهكردها توجهي به
بسط و تكامل ايدئولوژي و عقيدة سياسي نداشتند، هر چند
كهخود اهميت آن را
تصديق مينمودند.
ادعاي غلبه بر موانع «راه
آزادي و
خودمختاري كردها» در
بين همة احزابوجود داشته است اما اندك توجهي به
ميزان اعتبار آن
تئوري نداشتهاند. و اينعدم توجه، قطع نظر از خواستة مورد
انتظار، همچنان مايه
و منشاء عمدهكشمكشها و افتراقها بوده است؛ و كردها
توسل جستن به
مبارزة مسلحانه راراه حل اين مانع دانستهاند.اما رشد آگاهي
و بينش قوم كرد و
توجه بيشتر به خواست خود در سالهاياخير از ظهور موانع
كاسته، هر چند كه
گاهي تضاد در اجراي اين خواسته، منجربه پيدايش نوعي
مبارزه منفي و بهم
ريختن شكل تعادلي جامعه و برقراريكنترل و محدوديت
دولتي شده
است.اينكه جامعه نژادي كردها به صورت منظم ايجاد شده است يا
نامنظم؟، خودبحثي
ديگر ميطلبد و فرصتي ديگر؛ اما گسترش و برقراري نظم،
نخستين عاملو عنصر
برقراري و ثبات جامعه است. شايد بتوان گفت كه: نقش
دولت دربرقراري نظم
درون جامعهاي كردها موثر و مفيد واقع شده است، نظمي
كه شايدبه نوعي
كنترل اجباري يا شكل دهي انحصاري و ترويج هويتي تعبير
شود؛ اماهويت قومي
شكل گرفته در جامعه كردها با هر نوع تغييري سازگار است،
كهشايد در كمتر
اجتماعي اين نسبيّت «تحريك، رقابت و تفرقهپذيري»
برقرارباشد؛ بستر
مناسب هويت قومي كردها نوعي ابزار ساده است كه هر
دولتيميتواند در
جهت تغيرات سياسي و استيلاي بيشتر و حفظ كنترل از آن
استفادهنمايد. كردها
به موجب اين خصيصة قومي در خاور ميانه پراكنده شدند
وهيچگاه از فرصتهاي
مناسب براي بهرهگيري از مطالبات سياسي و اجتماعي
بهره نجستند؛ و
عراق، تركيه، ايران، سوريه و شوروي ميليونها هزار كرد
درگير باخصومت قومي
ـ ايجاد شده و شكل گرفته منفي ـ را در خود جاي داده
است.شايد به
گونهاي نابرابري قومي در اجتماع كردها برقرار است. سطح فقر،
ميزان بيسوادي، عدم
بهداشت و خدمات رفاه عمومي، وابستگياقتصادي، كمبود
دارو و درمان، فقر،
رشد بيكاري، عدم پرورش نيرويمتخصص، ناهمواري اجتماعي و
فرار نخبگان از
مهمترين عوامل ايجاد وضعنامناسب كردهاست؛ بيشتر حكومتهاي
مركزي سيستم جذب
سرمايه و توليدسرمايه در جهت رشد اقتصادي دولتي را مد نظر
دارند و تاكتيك و
شگردحكومتي موجب ايجاد اين معظلها شده است؛ تا جايي كه
كردها به جاي
پيروياز الگوي جديد و نوين ساختار طبقاتي از همان روش سنتي
درون
قبيلهاياستفاده كنند.
وضعيت نامناسب كردها موجب
شد تا بسياري از
مغزها و نخبگان كرد
ازكردستان فرار كنند فرارهاي مكرر تا حدي كه 18 هزار پزشك
و متخصص كرد درسطح
اروپا به سر ميبرند و قريب به 12 هزار نفر كرد در آمريكا و
كانادا بهمشاغل
كليدي و حساس پرداختهاند. فقر و كمبود در كردستان بسياري
ازخانوادهها را فلج
ساخته تا جايي كه 40 درصد خانوادههاي كرد زير خط
فقرزندگي ميكنند؛ و
شايد اين عوامل موجب نوعي عناد مردم با
سياستهايحكومتي
است؛ و مغزهاي كرد را با نوعي سرخوردگي و دلسردي و عدم
انگيزهمواجه ساخته
است و به خواستة خودمختاري ميپردازند تا شايد به
نوعياستقلال سياسي
ـ صرفاً براي حل معضل اجتماعي و اقتصادي ـ دسترسي
پيداكنند.مثلاً در
عراق تنها عامل درآمد مردم فروش سنتي توتون است كه
همچنانانحصارطلبي
عراق موجب نوعي اعمال فشار اقتصادي بر كردها شده است؛
وكردهاي عراق براي
فرار از وضعيت نامتعادل اقتصادي ـ اجتماعي به
فعاليتسياسي و تماس
با پيشمرگان احزاب ميپردازند؛ به اين اميد كه زير
ساختاجتماعي خود را رشد و توسعه دهند.
عقايد و تعصب
مردم كرد گوناگون است
مثلاً در عراق بارها
حزب بعث بهترويج زبان عربي پرداخت اما همچنان زبان
رسمي مردم ـ
نوشتاري و گفتاري ـكردي است و با وجوديكه كتب درسي مدارس به
عربي و انگليسي
تبديل شد اماهمچنان تجديد چاپ آنها به زبان كردي ادامه
دارد؛ در حاليكه در
كردستان ايراندر بعضي از شهرها مردم سواد خواندن و نوشتن
زبان كردي را ندارند
و حتيلهجه آنها تا حد زيادي به فارسي گرايش يافته
است. در كردستان
فساد و فحشاء را جز عوامل رذيلانه و پست ميشمردند اما
هماكنون رشد و
ازدياد آنرا به آشكارا ميتوان ديد، اما تعصب و سنت بعضي
مناطقهمچنان باقي
است؛ بنابر اين تبعيض و گاه بوميزدايي جزو سياستهاي
اتخاذشده عليه
كردهاست.
در عراق كردها فرصت آموزشي
بسيار كمي دارند و در
راهيابي به
دانشگاههادچار بسياري محدوديتها ميباشند اما به ظاهر عراق،
امروز به نوعي
سازشموقت با رهبران كرد رسيده است. در ايران و عراق قوم
كرد به رسميت
شناخته شدهاند در حاليكه در تركيهچنين نيست، و در داخل و
خارج مرزها فشارها و
تحريم تركها عليه كردهامشهود است و كردها را ـ بنا به
خواسته خودمختاري ـ
قومي خائن و پستمعرفي ميكنند. فشار، تبعيض وعدم سازش
دولت تركيه عليه
كردها بسيارشديد بود، تا جائيكه حزب سياسي قدرتند و داراي
نفوذ، حزب
كارگرانكردستان ـ موسوم به پ.كا.كا ـ نضج گرفت كه براي
استقلال سياسي و
جداييطلبي دولت كرد تلاش نموده است هرچند كه دستيابي
به اين هدف غير
ممكن به نظر ميرسد، زيرا مبارزه باتماميت ارضي و امنيت
ملي يك كشور امري
محال است محال؛ چونكشورهاي طرف كردها بخاطر امور
بينالمللي و حفظ
ثبات و امنيت در منطقه ودريافت حمايتها و كمكهاي
خارجيان به تقاضاي
كردها تمايلي نشانندادهاند.گر چه شناخت واقعي حقوق
مشروع و قانوني
كردها به ثبات بيشتر منطقهميانجامد قبل از آمدن دورة
صفويه كردها
سختترين دوران حيات خود را درزمان خوارزمشاهيان و ايلخانان
مغول سپري كردند.
هراز چند گاهي پادشاهان خوارزمشاه، مانند جلالالدين به
محاصرهكردستان براي
جمعآوري آذوقه و نيروهاي زُبده كُرد به تاخت و تاز و
غارت وويران كردن
كردستان ميپرداختند و كردستان بعد از هر گيرودار مدتها
دچارخسارت و گرفتاري
ميشد و هزاران نفر از مردم از گرسنگي و فشار ماليات
تلفميشدند.
سپس جنگ و تار و مار نابود
كننده مغولها آغاز شد، و بسياري
از شهرهايكردستان
زير ظلم و ستم وحشيانه مغولها به كلي ويران شد و
باقيمانده مردم
آنبه جاهاي ديگر كردستان پناه بردند. و مدتها كردستان مورد
غارت و ويراني
وكشتار و خسارت قرار گرفت. و بعد از نابودي ايلخانان، اندك
اندك كردستان آزادشد
و هنوز به ترميم خود نپرداخته بود، كه ناگهان جنگ
سياسي و مذهبي
قرهقويونلوها در كردستان شعلهور و موج ديگري از مصيبت و بلا
دامنگير كردهاشد. يك
قرن بعد از جنايت وحشتناك تيمور لنگ و گيرودار سركردگان
طوايف وهرج و مرج و
تجزيه و تفرقه و كشمكش و خونريزي بقاياي
خاندانهايمختلف در
كردستان، دوران صفويه آغاز شد، كساني كه جد آنها شيخ
صفيالديناردبيلي
بود و مريدان و سپاهيان وي به صفويه علويه مشهور بودند و
خود را ازاولاد امام
هفتم شيعيان ـ امام موسي كاظم(ع) ـ ميشمردند. اين
صفويان جاننثار
تركمن با مذهب شيعه و مسلك متعصب و پرشور صوفيگري شعارشان
مخالفت با سنيهاي
ازبك و عثماني متعصب بود ـ كه در صدد بودند تا ايران
رابه قلمرو خود ملحق
كنند و حكام سني مذهب مهار ايران را در دست گيرند ـ
وهمين احساسات شديد
ضد سني به ظهور گرايش پردامنه طوايف تركمن بهمذهب
شيعه و رشد خانقاه و
زيارتگاه شد و صفويه با اتكا به اين پشتيباني وجان
فشاني نضج گرفت.
شيخ صفيالدين داماد شيخ زاهد گيلاني بود و در نواحي
مختلف غرب ايراناز
جايگاه ويژهاي برخوردار گشت و وعظ وي در مجالس موجب
شد تا زهد وكرامات او
در ميان مجذوبانش بيشتر و بيشتر شود. اما آيا اينكه شيخ
صفيالدينخود در
مذهب تشيع گرايشي محكم و عقيدهاي وافر داشته است يا نه،
مشخصنيست و بعد از
شيخ پسرش صدرالدين موسي خانقاه پدر و تكيهگاه مريدان
راتولي و نظارت نمود
تا اينكه پسرش سلطان علي ـ خواجه علي سياهپوش ـ
كهبخاطر تفهيم
مسئله سوگواري شهيدان ائمه اطهار و اعلام تشيع هميشه
لباسسياه ميپوشيد و
خاندان خود را به علي(ع) منسوب ميساخت، انتسابي كه
پدرو جدش در آن
اصراري نميورزيدند. وي صوفيان شيعي را در راه مرتبهها
ومدارج كمال موفقتر
ميدانست و حتي شجرة خود را علوي ناميد؛ و اشغال
ويموعظه و دعا و
توضيح كرامات و اسرار غيبي به مردم بود.
در اين ايام
تركمنان قراقويونلو
در آذربايجان حكومت ميكردند و به واسطهپشتيباني آنها و
سلطان عثماني
تمايلات افراطي شيعه و احساسات ضد سني والتزام به مخالفت با
اهل تسنن روز به
روز بيشتر ميشد. و حتي خواجه عليايجاد سلطنت شيعي را به
عنوان «دين حق و
برتر» مقدم ميشمرد. بعد خانقاه شيخ صفي عامل ايجاد
منازعات طولاني در
ايران شد كه ازاستقرار دولت جلوگيري ميكرد و عمدة
اختلاف آنها به
منازعه فرقههاي شيعه وسني درآمده بود. و با پادشاهان
عثماني و روم و
ازبك و عشاير آق قويونلودرگير شده بودند. از طرفي منازعات
قراقويونلو و خود آق
قويونلو و تيمور لنگو جلايريان به وجود آمده بود. فعاليت
پيگير صوفيان اردبيل
و اولاد شيخ صفي موجب شد تا اندك اندكزمينه تشكيل
دولت شيعي در ايران
فراهم گردد. در حاليكه دولتهاي همسايه سني مذهب
بودند، از جمله دولت
عثماني كهسني متعصب بود سرانجام شاه اسماعيل صفوي بر
تخت سلطنت نشست
وخواست تا توسط صوفيان اردبيل به نشر و تبليغ رسمي مذهب
شيعه در دولتعثماني
بپردازد كه سلطان سليم پادشاه عثماني عليه سلطنت شاه
اسماعيل قيامكرد. او
خود را سني مذهب ميدانست و كردها را در اين باره با
خود هم درد و
همنسبت ميخواند، و هرچند كه به موفقيت كردها اعتماد داشت، با
اعزام سرانبرجستة
قبايل كرد، از آنها خواست تا عليه قلمرو و سلطنت شاه
شيعه قيام كنند.
كردها در برهههاي مختلف
تاريخ به خاطر لياقتهاي جنگي
و تاكتيكهايشايسته
نظامي شهرت داشتهاند و به همين سبب سلاطين عثماني و
ايران آنها رادر
خدمت ميگرفتند و خوانين و بگها را به حال خود ميگذاشتند تا
دركردستان شبه
حكومتي داشته باشند و آنها دخالت نمينجستند. و در جنگچالدران
سلطان سليم، با كمك
و مساعدت كردها، شاه اسماعيل صفوي راشكست داد و حتي با
خشونتي عجيب به
قتل عام چهل هزار تن از شيعيانآناطولي دست زد، و براي
اينكه مبادا شاه
اسماعيل شيعه قيام كند با قشون عظيمصد و پنجاه هزار نفري
خود به سوي
آذربايجان لشكركشي كرد.پادشاه صفوي به تبريز گريخته بود و
دياربكر و ديگر نواحي
كردنشين سنيمذهب تحت فرمانروايي سلطان عثماني باقي
ماند. و شايد كردها
درست دراوت 1514 ـ يعني اوايل تابستان سال 892 شمسي ـ و
350 سال قبل از
قيامشيخ عبيدالله بود، كه مورد تهاجم بيگانگان قرار گرفت و
از سران آنها به
عنواننوعي ابزار و آلت دست مورد استفاده واقع شد. شاه
اسماعيل خود را در
برابر كنترل شورش كردها ناكام ديد اما به تجديد قواو ايجاد
رابطه و همكاري با
دشمنان دولت عثماني پرداخت و دولت عثماني همكه ديگر
زنگ خطر را فراموش
كرده بود، به ايجاد دولت و استقرار قوا پرداخت وكردستان و
سران كرد بدون
پشتيبان رها شدند و حتي اندك آزادي آنها سلب شدو اندك اندك
شورشهاي كرد آغاز
گشت و شورشها يا توسط ارتش ايران و ياتوسط دولت عثماني با
خشونت وحشيانه
سركوب ميشد.
شاه اسماعيل، پادشاه جوان
در سنين كمتر از
چهل سال، بعد از دو
دههفرمانروايي، در بستر بيماري جان سپرد بعد از وي پسرش
طهماسب بر تختسلطنت
نشست. شاه طهماسب اول با خشم و كينهاي كه نسبت به
اهل تسنن وكردها
داشت چندين بار به عراق و كردستان لشكركشي كرد و تقريباً
موفق بهبرقراري
نوعي آرامش و سركوبي شورش كردها شده بود. سپس به قصد
فتحماوراءالنهر
مشغول لشكركشي بود كه سپاه عثماني بار ديگر به غرب ايران
وكردستان تعرض كرد و
شاه سليمان عثمان دشمن سرسخت مذهب تشيع باتحمل
تلفات زياد، علاوه
بر كردستان، آذربايجان و گيلان و زنجان را نيز فتحكرده
بود. سرانجام سرماي
شديد و تلفات زياد موجب شد تا پادشاه عثمانيعقبنشيني
كند و حسام ميرزا و
القاص ميرزا برادران شاه طهماسب در شروان وقندهار قيام
كردند كه القاص
ميرزا به عثماني گريخت، كه سلطان عثماني، بهبهانه او،
آذربايجان و كردستان
را فتح كرد اما بهم خوردن روابط آنها موجب شدكه دوامي
نيابد و القاص در
كردستان توسط قزلباشها دستگير شد و در زندانمُرد. سليمان
خان سپس از كردستان
عقبنشيني كرد و كردستان تا چند سال بجزقيامها و
آشوبهاي محلي و
تحمل فقر و تنگدستي در سكون و صلح خواستبياسايد كه اسمعيل
ميرزا پسر شاه
طهماسب، و حاكم جديد شروان، به كردستانلشكركشي كرد و آن را
از عثماني بازپس
گرفت كه عثمانيها هم براي تنبيهشاهزاده جوان دوباره به
كردستان و ديگر نقاط
ـ حتي نخجوان ـ لشكركشي نمودو بار ديگر استان آشوب زده
محل تاخت و تاز
شد.دلاوري اسمعيل ميرزا موجب شد تا شاه طهماسب او را به
زندان بيافكند ودر
سال 1639 بين سلطان مراد ـ دولت عثماني ـ و شاه اسمعيل ـ
دولت ايران ـمعاهدة
صلحي امضاء شد، كه بعد از اين معاهدة صلح شاه ايران
به ترويجروزافزون
مذهب شيعه پرداخت و بعد از پنجاه و چند سال فرمانروايي
پسرارشدش محمد ميرزا
بر تخت نشست و به سلطان محمد خدابنده شهرت يافت.
سلطان محمد كه بيمار
و كور بود و امراي قزلباش هم در ايران به
چپاولپرداخته بوند
كه بعد از يك دهه به عروسك دست درباريان تبديل شده
بود واداره امور
عملاً در دست همسرش مهدعليا بود كه امراي قزلباش وي را به
قتلرسانيدند و عثمان
پاشا سردار عثماني در اين حين به ايران حملهور شد.
سپاهعثماني بعد از درگيري
با حمزه ميرزا به كردستان عقبنشيني كردند و
با حمزهميرزا صلح
نمودند.اختلافات امراي داخلي شدت گرت و عباس ميرزا براي
حاكم شدن قد علمكرد
كه به ناچار سلطان محمد تاج سلطنت را بر سر عباس بهادر
پسرش نهاد. كهبه
محض سلطنت با دولت عثماني صلح نمود تا هم از جانب اين
دشمن ديرينهسني
مذهب و مهاجم و ضد شيعه آسوده گردد. و هم كردستان و عراق
را از نفوذعثمانيها
مبري سازد. اما چون استرداد كردستان و آذربايجان و شروان
مستلزمصرف هزينه
بود، اين ايالت را بنا به معاهده به عثمانيها سپرد.تا
سالهاي 8ـ1627 كه
انگليسيها در ايران نفوذ كامل كرده بودند و شاهايران نيز
تابع بالفعل
دستورات ايشان، و انگليسيها هم ـ مانند برادران شرلي ـ
بهآموزش و تجهيز
نظامي ارتش ايران پرداختند و شاه كه خود
را از هر حيث
آمادةجنگ ميديد،
ابتدا در كردستان و لار به سركوبي حكام محلي پرداخت كه
مبادادر جنگ با
عثماني اهل تسنن آن مناطق تحريك شوند و به دفاع از
عثمانيها قيام كنند
شاه عباس در سال 1632 ـ 1011 شمسي ـ با عثمانيها وارد
جنگشد و بعد از چند
سال موصل و دياربكر كردستان و تبريز را بازپس گرفت
كهسلطان احمدخان
پادشاه عثماني بلافاصله به سرداري مراد پاشا مجدداً
آننواحي را فتح
كرد. كه سرانجام هر دو جز صلح چارهاي نيافتند و دولت
عثمانيكردستان و
ديگر مناطق را در ازاي دريافت غرامت به شاه ايراني
فروخت.
درلشكركشيهاي بعدي عليه عثماني، كردستان جولانگاه شاه عباس و
انگليسيهابود و بعد
از مرگ شاه عباس، براي چندين بار عثمانيها به ايران
حملهورشدند. و در
سال 1628 ـ 1007 شمسي ـ كردستان را فتح كردند و زينل
خانشاملو هم در
كردستان از سپاه سلطان مراد پادشاه عثماني شكست سختي
خورد،و تاخت و تاز
عثمانيها در كردستان سالها ادامه يافت و به راه افتادن
حمام خونقطع نشد.
شاه صفي جانشين شاه عباس
ـ در سال 1639 ـ 1018 شمسي
ـ با عهدنامةزهاب
به صلح با عثمانيها و پايان جنگ پرداخت. و ماجراي بعد از
جنگچالدران و صلح
شاه اسماعيل و عثمانيها براي كردستان تكرار گشت
وعثمانيها به هر
بهانهاي به ايران لشكركشي ميكردند و كردستان را
اشغالمينمودند و
دولت ايران نيز براي دفاع از تماميت ارضي به كردستان
حملهميكرد و
كردستان تا 2 قرن در ظلمت و تاريكي و وحشت و عقب ماندگي
وويراني باقي ماند.
و هر دم آتش اغتشاش و هرج و مرج و شورش در جاي جايآن
شعلهور ميشدو شايد
دوران صفويه را سختترين سالهاي كردستان ناميد. و
پادشاهانايران براي
كنترل كردستان و سركوبي شورشها به اجراي سياست «وعده
مقام ومنفعت»
ميپرداختند، تا سال 1880 ـ 1259 شمسي ـ كه شيخ عبيدا...
شورشنمود. بعد از
سلسلههاي صفويه و افشاريه و زنديه دولت قاجار بر مسند
قدرتنشست دولتي كه
بنا به گفتهها از بازماندگان نژاد مغول بودند و طبعاً
خشونت واستبداد و
منازعه را بهمراه داشت. در اين دوران علاوه بر اختلاف
بين مذاهب،روسيه
تزاري از شمال و بريتانيا در جنوب به توسعه قدرت پرداخته
بودند وپادشاهان
قاجاريه نيز با اعمال استبداد و ايجاد فرهنگ حاكم و رعيتي و
ابرازخشونت فكر حل
مساله كردستان را تقريباً امري غير ممكن و لامحاله
جلوهميكرد. چند قرن
قبل از استقرار قاجاريه، خاندانهاي مكري و اردلان،
دوخاندان حاكم بر
كردستان بودند.واليان اردلان بارها با دولت عثماني توافق
كردند كه مكرراً به
جنگ خونينمنجر ميشد و خاندان اردلان به دولت ايران
پناه ميبردند و پس
از مدتي ازجانب دولت ايران رانده ميشدند اما مصالح و
منافع موجب ميشد
كه بيشترمراتب خدمتگزاري را به دولت ايران نشان دهند.
در عصر قاجار طايفه اردلان
در دربار نفوذ كردند و در دستگاه دولتي
بهمناصب و مشاغل
دست يافتند و چندين ازدواج ميان زنان و دختران اردلان
باخانوادة سلطنت
قاجار صورت گرفت. شاهان قاجار در واقع براي نوعي تعديل
نفوذي رؤساي قبايل
كُرد، رهبريوي را سركوب ميكردند؛ اما به واقع قبايل و
ايلات كرد توسط
قدرت دولتمركزي به رسميت شناخته نميشد. و روساي كرد هم
به چپاول و
اخاذيميپرداختند. نزديك شدن و ارتباط اردلان با دولت قاجار
براي كردستان
عايدينداشت و تنها به خادمان و چاكران دربار معروف شدند.عشاير
مكري بيشتر در
آذربايجان نفوذ داشتند. و آنها نيز به خدمت درراستاي سياست
قاجار ادامه دادند و
مكريان نيز با وعدههاي قدرت دولت قاجارتسليم شدند. و
حكومت قاجار به
راحتي در آن برهه در كردستان نفوذ كرد.ضعف حكومتي قاجار
موجب شد تا در
كردستان رفته رفته نارضايتي وطغيان عشاير كُرد شكل گيرد هرچند
پادشاهان قاجار در
اواخر سدة هجدهم وبعد از سقوط صفويه در صحنه سياسي ايران
ظاهر شدند. و در سال
1772 بعداز سقوط صفويه، كه ايران دچار هرج و مرج سياسي
و اجتماعي شده بود،
كردهابراي تسلط و ايجاد سلطه در كردستان درگير
بودند.گرچه پادشاهان
قاجار، نتوانستند به قدرت نظامي دست يابند و به
هميندليل حضور
جنگجويان كُرد در ارتش موقتي قاجاريه داراي اهميت بود و
حتياز كردها در برابر
هجوم اعراب استفاده ميكردند. و با انگشت گذاشتن بر
روياحساسات سنتي
كردها در غرب، حضور خود را با اين سياست حفظ ميكردند ودر
زندگي و موقيت مردم
كرد شديداً اعمال قدرت و دخالت زيادي ميكردند. وبه
بهانههاي مختلف در
اقتصاد سنتي منطقه مداخله.شايد تاثير و نفوذ نظامي و
سياسي بريتانيا و
روس از اوائل سدة 19 شروعشد كه روسيه مقاومت نيروي
نظامي ايران را در
هم شكست و معاهدة گلستاندر سال 1813 و بعد معاهدة
تركمانچاي در سال
1828 به فتحعلي شاه تحميلشد و اين معاهدههاي ديپلماتيك
شروع ديگر نفوذ راه
نفوذ اقتصادي را در ايرانهموار ساخت و بناي اقتصادي
ايران تضعيف و زوال
شد و آشفتگيهاياجتماعي و سياسي شديدي پديد آمد، كه در
اين حين آتش تفرقه
و هرج و مرجدر كردستان شعلهور بوده و حكام كردستان
براي تامين
هزينههاي خود به تحريممردم كرد و اخذ ماليات و ايجاد رعب و
وحشت، استثمار و
غارت اموال مردم وقتل عام مخالفين كُرد پرداخته بود. در
زمان عباس ميرزا به
راستي ملت كرد در دسيسههاي سياسي آسيبفراواني ديد،
زيرا در جنگهاي
روسيه و ايران كردستان متحمل ضررها وزيانهاي شديدي ميشد و
تنها در برنامه
نوسازي و اصلاحات اميركبير با توجه به كندي روندتغييرات، اما
اندكي از فشارهاي
مردم كاسته شد و در آغاز سدة 19محدوديتهاي شديد عثمانيها
بر كردها، موجب شد تا
در سال 1877 كردهايعثماني با استفاده از موقعيت ـ شكست
عثمانيها از روسيه ـ
سر به شورشبردارند.
شيخ عبيدا... نهري
(شمزيناني)
رهبر بزرگ
ناسيوناليست و مقتدر مذهبيكرد در اواخر قرن 19 ـ با وجود تعصب شديد
مذهبي وي ـ قيام
كرد و زمينههايقيام وي را ميتوان بيشتر در مساله جدايي
مذاهب و اختلافات
وي با دولتايران و وضعيت دردناك كردستان و ظلم و ستم
حكام ايران ناميد.
كردهاي عثماني و عراق تلاش ميكردند تا وحدتي در ميان
آنها ايجاد گردد وشيخ
عبيدا... نيز براي پيوند دادن كردهاي ايران به آنها
قيام كرد تا
كردستانمستقل تشكيل گيرد. شايد سركوبي قيام شيخ عبيدا... جزو
آخرين
اقدامهاينظام ايران در زمان ناصرالدين شاه باشد، زيرا شيخ
عبيدا...
اولين طراح
وبنيانگذار اتحاد كردستان مستقل و آزاد ناميد. او با اِتكا به
ديدار قبلي
بانمايندگان انگليسي و وعده ارسال امكانات و حمايت به ايران
حملهور شد.
كهحسنعليخان اميرنظام گروسي ـ كه خود كرد بود ـ و ميرزا
حسينخان سپهسالاروي
را در سال 1879 ـ 1258 شمسي ـ مغلوب و سركوب كرد.
گرچه دهها تن از سران
عشاير كرد با شيخ عبيدا... پيمان بستند. اما عدم
اتحادو خيانت موجب
شد شيخ در اين بازي سياسي ـ انگلستان و عثماني ـ
بازندهشود؛ هرچند كه
اقدام و شكست بذر آگاهي و شناخت هويّت كرد را در
ميانكردستان پاشيد.
بعد از قيام شيخ عبيدا... كردها همچنان مورد بيمهري
دولتايران واقع
شدند اختلاف عشاير مناطق كردنشين آذربايجان و كردستان با
دولتقاجار باقي ماند
و اختلافات مرزي ايران و عثماني نيز همچنان حل نشده
بود وشايد همين
مساله اختلاف مرزي و واقع بودن كردها در مرز حربهي خوبي
براينوعي استفاده
ابزاري و بهرهبرداري كردن از كردها بود. در سال 1846 م ـ
1225 شمسي ـ بنا به
مذاكره ميرزا تقيخان اميركبير بانمايندگان انگلستان و
روسيه و عثماني در
ارزروم، معاهدهاي 9 مادهاي در بينمحمدشاه و سلطان
عبدالحميد منعقد شد و
در آن زمان پاسگاه مرزي داير گشتو تعيين و كنترل نوار
مرزي توسط نيروهاي
نظامي شروع شد تا معضل شروعشد تا معضل عشاير كرد براحتي
حل شود و هر قيام و
شورشي سركوب گردد امادولت عثماني عشاير كرد را مجدداً
تحريك كرد و
رويارويي كردها با دولت ايرانآغاز شد. و ناآرامي و جنجال بر سر
مشخص كردن خطوط
نوار مرزي همچنانباقي ماند در اين حين بود كه ناسيوناليسم
كرد و فعاليت سياسي
و جنبشي در كردستانشروع شد. زيرا ناسيوناليسم را تنها
حربه و راه نجات
كردستان از زير يوغاستثمار ميدانستند. شايد بتوان گفت كه
با سركوبي قيام شيخ
عبيدا... مهمترين شورش كردسركوب شد. شيخ عبيدا... شايد
بر اين باور بود كه
كردها حق ملي و آزادي دارند تا فرهنگو زبان خود را
ترويج دهند و براي
جذب قدرت بكوشند و از تحميل زور و ستمرها شوند... و قيامش
هم رهايي كردها از
تحقير و شكستن سكوت فراموشي وخاموشي كردستان بود.
كردستاني كه بنا به
عقيدهام احساس عدالت و برابري وآزادي هيچگاه در آن
رخنه نكرده است.
البته شورش شيخ در اواخر قرن 19 نقطهسرآغاز قيامهاي كرد
نبوده است و شايد
ريشة شورش وي را ميتوان درتحولات پيشين جست كه از دو
طرف عثماني و ايران
به شدت سركوب شد. درآن زمان ايران نيز در
ديدگاهي
كلي عقب افتاده بود
و تقريباً تحولي فكري، علميو صنعتي در ايران رخ نداده
و انحطاط و بحران
مالي و اقتصادي اسبابنارضايتي شديد مردم ايران را فراهم
آورده بود و كردها
هم از اين تضعيفميناليدند.
در دوران قاجاريه تامين
منافع دولت ايران
در گرو واگذاري امتيازات وافريبود كه هر كدام از اين
واگذاريها موجب
ايجاد نوعي بحران اقتصادي و فشارمالي ميشد.تا اينكه در
سالهاي 6 ـ 1905، 5 ـ
1284 انقلاب مشروطه در ايران صورتگرفت زيرا اعتراض و
نارضايتي فراگير
اجتماعي، پيشرفت انديشه، ظلم و رفتارخشونتبار درباريان در
برابر طبقه متوسط
اجتماع، بحران اقتصادي، فقرروزافزون، جنگ داخلي، تضعيف
دولت مركزي،
اشتباهات تاكتيكي ناصرالدينشاه و مظفرالدين شاه، نفوذ قدرتهاي
خارجي، هجوم
روشنفكران و روحانيونمذهبي از مهمترين عوامل سازنده و رشد اين
انقلاب بودند.در اين
دوره در كردستان زد و خوردها و جنگ و ستيزهايي صورت
گرفت امااوج فشار و
خفقان و تورم مانع از ابراز وجود واقعي كردها ميشد، زيرا
با هردرگيري به شدت
حكام سودجو و فئودال به ويراني و محاصره كردستان
ميپرداختند و تلفات
و خسارات سنگيني را بر مردم وارد ميساختند اما تاظهور
رضاخان كردستان
صحنة اغتشاشات و آشوبها و نابسامانيها بود، كه اينايالت
غربي هراز چندگاهي
ويران و غارت ميشد و تعداد زيادي از كردها كشتهميشدند.در
دوره نابسامان، قبل
از سلطنت رضاخان 1909 ـ 1921 ـ 1288 تا 1300شمسي ـ
نيروهاي انگليس و
روسيه در ايران نفوذ كرده و براي تهديد ايران دراكثر
جاهاي مورد نظر مستقر
شده بودند در سال 1911 ـ 1290 شمسي ـ روسيهو انگليس
ايران را اشغال
كردند كه موج عظيم اعتراض و كشمكش در ايران آغازشد و قبل
از تسلط كامل روسيه
بر ايران، انقلاب مارس 1917 در روسيه وشكست امپراتوري
تزاري و از هم
پاشيدن نيروهاي نظامي روسيه در شمال ايرانوارد مرحله
تازهاي شد. و مجدداً
شدت جنبش خودمختاري و جانبداري از آندر همه جاي
ايران، به ويژه
كردستان به وجود آمد. گرچه كردستان از ابتدايتشكيل حكومت
قاجار از هر حقوقي
محروم مانده بود اما بهرحال مبارزان كردبراي اصلاح و
آزادسازي كردستان سر
به شورش برآوردند. از جمله اسماعيلآغاسمكو ـ يا سميتقو ـ
رهبر كردهاي شكّاك
كه عليه دولت مركزي قيام كرده وقبلاً نيز بارها مرز
ايران را مورد تجاوز
قرار داده و صدها تن را به قتل رسانده بود.اسماعيل آغا
به آذربايجان
حملهو.ر شد و جنگ سختي در بين وي و ژاندارمهادرگرفت كه صدها
نفر ژاندارم كشته از
طرفي ميرزا كوچكخان جنگلي و ازطرفي كلنل محمدتقي خان
پسيان سر به شروش
برآورده بودند.در اين حين ارتش سرخ ايران به تقويت خود
پرداخت و با ائتلاف
با حزبجمهوري سوسياليست گيلان و نيروهاي چريكي جنگلي،
كُرد، ارمني و ترك
درحدود 2000 نفر به قصد حمله به تهران آماده شد. كه در
گيرودار اين بحران ـ
بنابه سياست انگليس ـ رضاخان، نظامي ترك مازندراني،
با همراهي حدود
3500نفر نظامي و قزاق و افسر ژاندارمري به تهران آمد و در
اواخر زمستان 1921
ـ1299 شمسي ـ به عنوان سردار سپه به كابينة دولت ايران
وارد شد و سيد ضياءـ
كه توسط مشاوران نظامي انگليس معرفي شده بود ـ به
نخستوزيري
منصوبگرديد و به اين ترتيب حكومت جديد اعلان و مجدداً ارتباط با
روسيه برقرارشد.
رضاخان تا حدود 4 سال به استحكام و رشد موقعيت نظامي و
سياسي خودپرداخت و
با ارتش 80000 نفري خود به عمليات سركوبگرانهاي جهت
كنترل ورفع
شورشهاي كردستان و آذربايجان و كرمانشاه دست زد.هرچند رضاخان
به كمك مذهبيون
مبارز خواست تا جنگجوهاي چريكيكرد را به آشتي با دولت
مركزي ترغيب كند.
اما در سال 1922 به جنگ عليهاسماعيل آغا پرداخت تا شورش
كردها را براي هميشه
مغلوب سازد. با وجوديكه جنبش خودمختاري در كردستان
ايران بيش از يك
قرن سابقهاست و با شورش شيخ عبيدا... شروع شد اما
ميتوان شورش
اسماعيل آغاسمكو را نخستين قيام كردها براي استقلال كردستان
ناميد. زيرا از زمانها
پيش ـدر اواخر جنگ جهاني اول ـ؛ با ايجاد خلاء قدرت در
منطقه ـ كه به
موجب تجزيه امپراطوري عثماني صورت گرفته بود ـ قبايل كرد
با جنگها و نزاعهاي
بينقومي و قبيلهاي به عصيان و اعتراض دو باره پرداخته
بودند كه عمدهترين
آنهاهمان شورش چند ساله اسماعيل آغا سمكو است.
اسماعيل آغا با ارتش چند
هزار نفري خود، مغلوب رضاخان شد؛ و وي بعداز
تاجگذاري رضاخان
پهلوي مطيع و گوش به فرمان وي شد، اما دوباره شورشنمود
و در جنگ با نيروهاي
رضاخان به تركيه گريخت و در آنجا زنداني شد،
كهبلافاصله بعد از
زندان بنا به دعوت نيروهاي ايراني به ايران بازگشت تا
جهتحل مسئله كردها
به مذاكره و بحث با نظاميان رضاخان بپردازند اما وي
رادستگير و بلافاصله
اعدام نمودند.وي نتوانست تحجر انحطاط فكري را از بين
ببرد و نظام جديد
حكومتي دركردستان بنيانگذاري كند. رضاخان با سركوب سمكو،
تلاش خود را براي
دولتمركزي و مقتدر توسعه داد. در سال 1926 رضاخان در اوج
قدرت نظامي، انحلال
قاجار را اعلام كرد و رسماًتاجگذاري و سلسله پهلوي
حكومت ايران را به
سختي در دست گرفت، زيرافعاليتهاي حزبي در ايران شكل
گرفته بود. در سال
1925 فرقه كمونيستها درايران با تاسيس شعبههاي مختلف
ترويجي به نفوذ
شديدي پرداخته بودند.به جاي سيد ضياء، قوام السلطنه به
مقام نخست وزيري
رسيد. رضاخان بعداز خروج نيروهاي انگلستان، با اهداء امتياز
نفت شمال به
آمريكا، در صدد جلب حمايت و پشتيباني آنان برآمد. سلطنت
رضاشاه ـ از 1304 تا
1320 شمسي ـبرابر با پيريزي نظام نويني در ايران
بود.كنترل شديد
قومهاي غير فارس را در اساس كار خود گذارد و با تحميل مُد
وزبان و سبك مورد
پسند خود را ترويج مينمود و آنرا ارشاد ميناميد و دركردستان
به بوميزدايي
پرداخت و سياست وي آوردن افراد مسئول و مدير غيربومي بود و
عملاً شغلهاي كليدي
و حساس كردستان را به فارسها ميسپرد وآزادي سياسي را
از كردها سلب كرد و
مانند دولت تركيه كردها را در حاشيهگذارد؛ نه تنها به
اين نكته بسنده
نكرد حتي بعضي از شهرهاي كردستان را به دواستان آذربايجان
غربي و كرمانشاه
ملحق ساخت.فشار اقتصادي، ماليات سنگين، انحصار توتون ـ
تنها محصول درآمد
زادكردها ـ، عدم احداث و عمران در منطقه، عدم توجه به
مسئله زمينداري
واستثمار شيخهاي مذهبي و خوانين و بگها، تبعيدهاي گروهي
و... در دورانرضاخان
كردستان ايران را توسعه نيافته باقي نهاد.
همچنان
مرزهاي ايران، به
ويژه كردستان، ناآرام و پرآشوب بود كه در 8ژوئيه 1927 ـ
برابر با 17 تير 1316
ـ توسط وزراي امور خارجه دولتهاي ايران،عراق، تركيه و
افغانستان در كاخ
سعدآباد پيمان كوتاه مدت عدم تعرض ـ در 10ماده به منظور
عدم مداخله در امور
داخلي، حفظ روابط و برقراري صلح، و عدمتعرض به مرزها
و حفظ منافع مشترك
ـ منعقد ميگردد اما در اواخر تابستانسال 1941 از عراق
نيروهاي انگلستان
وارد ايران ميشوند.گرچه رضاخان داراي ساختار باثباتي در
شيوه ادارة حكومت
داشت، اماهمچنان به تضعيف بنياد مدني و پايگاه اجتماعي
ايران پرداخت.
زيرااصلاحات ارضي حل نشده باقي مانده و در راستاي منافع
طبقه فئودال
گامبرداشت، و كردستان نيز از قدرت و سلطه تحميلي فئودالهاي
كُرد رنج ميبرد و
شايد اين خود دليل محكمي براي عدم جلب و حمايت كردها
بود. كههيچگونه
نقشي در طبقه حاكم بر كشور ايفا نكردند و همچنان محروم از
قدرتسياسي باقي
ماندند و كردستان كه اكثراً طبقه فقير و كارگر سنتي تشكيل
ميداد،ناراضي و
معترض به اقدامات رضاخان بود و حتي رضاخان براي سركشي
بهنيروي كنترل
كردستان يك بار سركشي نمود و براي مهار مخالفتهاي طبقاتي
وحقوق كردها هرچه
بيشتر به خشونت و سركوبي متوسل شد. اما رضاخاننميدانست
كه هرچه كار سركوب
ادامه يابد، تنش كردها و نارضايتي و تنفر آنانبه انقلاب
و قيامي خونين مبدل
خواهد شد. اندك اندك با هجوم نيروهاي انگليسي و روسي
حكومت رضاخان
متزلزلشد و نيروهاي متفقين ايران را اشغال كردند. و سرنوشت
رضاخان تغييريافت. و
تا 12 سال بعد كه سلطنت محمدرضا شاه آغاز شد، زمام
دولت ايران ـدر عين
بيثباتي سياسي ـ در اختيار انگليس، آمريكا و شوروي بود
و كردستان بهمانند
هميشه در اين دوران همچنان دچار بلوا و هرج و مرج بود و
بعد از يكآشوب
سياسي به آشوب ديگر، از يك بحران سياسي به بحراني ديگر
گرفتارميشد. و در
اين كشمكش شديد و منازعات سياسي ايران، هيچگونه دگرگونيدر
وضعيت كردستان پديد
نيامد بلكه همواره فشار و گرفتاري شديد تودة مردمرا
تهديد ميكرد و
نارضايتي طبقات مردم از كمبود شديد رفاه، امكانات غذاييو
دارويي و فرهنگي
برقرار بود.
در آبان
1323، كه بحران نفتي پديد آمده بود
و امتياز نفتي در
اختيارشركتهاي انگليسي و آمريكايي بود روسيه، كه سهم را از
دست داده ميديد،
بهسياست ترغيب نهضت جدايي طلبانه و خودمختاري كردستان و
آذربايجانپرداخت و
ناسيوناليستهاي كرد را در مهاباد تشويق كرد تا فرقه
دموكراتكردستان را
تشكيل دهند و با قيام مسلحانه حقوق و مزاياي كرد را
خواستارشوند. سرانجام
جنگ جهاني دوم و تضعيف حكومت مركزي و تهاجم روسهاو
انگليسها كردها را
به قيام مجدد تحريك كرد و مسئله ناسيوناليسم كرد وبحث
خودمختاري مجدداً
ظاهر شد كه خشم حكومت را برانگيخت.تا اينكه جمهوري
خودمختار كرد در
مهاباد ـ در سال 1945 ـ بنيان گذاريشد و مبارزه طلبي كردها با
اقتدار و جديّت
بيشتري ادامه يافت. كردها غافل ازاين نكته بودند كه شوروي
براي كسب اقتدار و
نفوذ در حكومت ايران به طرحيك نقشه پليد سياسي پرداخته
است تا بتواند به
ترويج كمونيست، دسترسي بهخليج فارس و پيشبرد موضعهاي
سياسي دسترسي
بيابند؛ بنابر اين بعد از جنگجهاني دوم و اشغال ايران توسط
انگلستان و شوروي و
سقوط دولت رضاخان،روسيه از خودمختاري و اتحاد كرد
پشتيباني كردند و
حتي سران قبايل كرد را بهباكو فرا خواندند.
درسال 1945
جمهوري خودمختار كرد
در مهاباد تأسيس شد و در واقعمبارزهطلبي كردها به طور
جدي در برابر حاكميت
ايران مطرح شد.تأسيس و اضمحلال جمهوري مهاباد در
راستاي پيشبرد سياست
شورويبراي نفوذ در آذربايجان ايران قابل توجه
بود.سوداي رسيدن به
خليج فارس و آبهاي آزاد روسيه را بر آن داشت كه
باحمايت و طرفداري
از جنبش جداييطلبي ـ البته با جهتگيري كمونيستي ـدولت
ايران را وادار به
اعطاي امتياز اقتصادي به شوروي نمايد در سال 1945چندين
رهبر از قبايل كرد
به باكو دعوت شدند. جعفرباقر اوف ـ نخست وزيرجمهوري
سوسياليست آذربايجان
شوروي، براي متقاعد ساختن سران كرد درايجاد يك
خودمختاري برآمد، هر
چند كه شوروي كوچكترين توجهي بهساختار قبيلهاي كردها
نداشت و حتي سعي
بسياري در ترويج ماركسيست و اصول عقيدهاي توده
نمود.مساله
خودمختاري حزب توده را به ايجاد اختلال در كردستان وادار كرد و
تودههمچنان به
ترويج اصول لنين و استالين ميپرداخت و اينكه هر قوم يا
مليتمختلف در ايران
بايد از حقوق خودمختاري آنان حمايت شود. حمايت ظاهري و
صوري شوروي بر حسب
قدرشناسي ملت كرد نسبت بهآنان بود اما استالين سياست
حمايت از ايجاد
كردستان بزرگ را پيگيري نكرد. كهمبادا استقلال كرد تحت نفوذ
غرب ديگر سران قرار
گيرد و نسبت به شوروي وكمونيست خطر آفرين باشند.حزب
كومله تعداد اعضايش
را چند روز پس از شكلگيري، افزايش داد واعضاي محدود آن
صرفاً از كردهاي
اصيل بودند كه زبان، اسلاف و نژادشان كردبود و كسي كه اين
خصوصيات را نداشت از
حزب اخراج ميكردند و همين عامل اساس عدم موفقيت
كومله شد زيرا در
اكثر نقاط كردستانايران مردم كرد با فارس و ترك و...
آميخته شدهاند و در
واقع جزئ لاينفك ايران راجدا ساختن امري غير ممكن
بود.نوع حركت و
تاكتيك اين حزب در نگرش به منطقه كردستان بسيار
جنجالبرانگيز بود
مانند شهر كركوك در عراق كه كرد و تركمن و عرب در آن
زندگيميكنند و يا
آنسوي كرمانشاه ايران كه تركيبي از كرد و لر و بختياري و
فارسهستند و اين
ايدة گسترش مناطق كرد جدال برانگيز و عامل اصلي
تحريكجنبش
ناسيوناليستي نژادي شد.
قاضي محمد رهبر سني مذهب و
فرزند
قاضي علي مهاباد بود
كه به همراهاسماعيل آغا سمكو در اشغال مهاباد در سال
1920 ـ تلاش زيادي
كردند كوملهبراي گسترش اهداف و جهتگيريهاي مليگرايي
خود به كمك
نظاميخارجيان نياز داشت و در سال 1945 كه كمكم نيروهاي
اشغالگر روسيه
واردايران شدند، از كومله دفاع و حمايت كردند و اتحاد شوروي با
كمكهاي خودتاثير و
نفوذ قوي در كومله داشت و او را به عنوان يك جنبش همسو
با اهدافسياسس
استالين مينگريست حكومت اتحاد شوري اين بار به
منظوردستيابي به
هدف خود به نمايندگان عالي رتبة كرد را در يك هيئت به
باكو فراخواند در آنجا
با نخست وزير آذربايجان شوروي جعفرباقراوف ديدار كنند
اين اعضاء برجسته
حزب كومله عبارت بودند از عليريحاني، قاضي محمدو سيف
قاضي (پسر عموي خود)
جعفرباقراوف ابتدأً كردها از بابت دريافت كمكهاي مالي
و نظامي مطمئنكرد و
سپس به تشريح سياستهاي شوروي و تناسب داشتن آن با
خواست كردهادر
راستاي استقلال و خودمختاري پرداخت. و حتي چنين وانمود ميكرد
كهمردم كرد مانند
فارسها، گيلكيهاي شمال و تركهاي آذربايجان با زبان
وفرهنگ مجزا به يك
حكومت متفاوت نياز دارند و خودمختاري و تشكيلحكومت
مستقل حق آنهاست.
ابتدأ بهبررسي وضع تركهاي آذربايجانميپردازيم و سپس،
طرفداري از كردهاي
كردستان را ادامه ميدهيم، زيراخودمختاري كردها به
خودمختاري آذربايجان
وابستگي دارد.سپس قاضي محمد كردها را مستقل و جدا از
تركها ناميد كه
سرنوشت آنانبايد جداگانه رقم بخورد و اتحاد كردها نيز در