[ 30.08.2004 ]

كردها

 و ضعفمعنی‌‌ حزب سياسی‌

 

عرفان‌ قانعی‌فرد

 

       در تاريخ‌ اكثر ملت‌ها هميشه‌ مصالح‌ و منافع‌ مشترك‌ و هدفي‌ خاص‌ ـ كه‌شايد از آن‌ محرومند ـ عده‌اي‌ را در يك‌ محفل‌ گردآورده‌ است‌ تا در چهارچوب‌يك‌ برنامه‌ كلي‌ تلاش‌ كنند و براي‌ گسترش‌ آن‌ در جامعه‌ موقعيت‌ خويش‌ راتثبيت‌ سازند و افراد جامعه‌ را به‌ سمت‌ انگيزه‌، گرايشها و افكار خود ترغيب‌ كنندتا لزوم‌ فعاليت‌ آنها را احساس‌ كنند.

       كلمة‌ حزب‌ واژه‌اي‌ است‌ آشنا در تاريخ‌ سياسي‌ هر كشوري‌ كه‌ روحيه‌ وسابقة‌ حزبي‌ دارند و شايد واژه‌اي‌ بيگانه‌ باشد براي‌ تاريخ‌ كشوري‌ كه‌ تمايلي‌ به‌تعديل‌ قدرت‌ و مبارزه‌ حزبي‌ ندارد. بارها در تاريخ‌ شاهد بوده‌ايم‌ كه‌ افرادي‌ به‌تشكيل‌ يك‌ حزب‌ همت‌ گمارند و بخاطر حفظ‌ و حمايت‌ از عقيده‌ و مرام‌ خودتأثيري‌ در بنياد جامعه‌ نهادند، حال‌ چه‌ تأثير مثبت‌ و چه‌ منفي‌. حزب‌ راست‌ «كه‌محدود و منحصر به‌ تضمين‌ و تحصيل‌ منافع‌ و مصالح‌ گروهي‌ خاص‌ است‌ كه‌خود براي‌ حفظ‌ موقعيت‌ خود در اجتماع‌ در تلاشند»، حزب‌ چپ‌ «كه‌ به‌ منافع‌ ومصالح‌ طبقات‌ كثيري‌ مي‌پردازد، حزب‌ ميانه‌ رو «كه‌ به‌ انحصار و محدوديت‌ درگروهي‌ خاص‌ علاقمند است‌ و به‌ تقسيم‌ و توزيع‌ امكانات‌ و ارائه‌ امتياز به‌ تودة‌مردم‌ معترض‌»، حزب‌ راست‌ افراطي‌ «كه‌ خواهان‌ كسب‌ فرصت‌ و امتيازات‌بيشتر است‌ و از هر اقدامي‌ كوتاهي‌ نمي‌كند» و حزب‌ چپ‌ افراطي‌ «كه‌ بنا به‌اعتقادش‌ در توسعه‌ سريع‌ و گسترش‌ مصالح‌ از چارچوب‌ فراتر رفت‌ و از هرتلاش‌ نبايد فرو گذاري‌ كرد» و...

       واژگاني‌ آشنا در تقسيم‌بندي‌ معمول‌ احزاب‌ مي‌باشد هر كدام‌ از احزاب‌ درميان‌ مردم‌ و طبقات‌ مختلف‌ جامعه‌ داراي‌ كشش‌ و جاذبه‌اي‌ است‌ كه‌ اصل‌ وفلسفه‌ ايجاد هر حزب‌ و آرمان‌ آن‌ مورد توجه‌ مردم‌ است‌، گر چه‌ حزب‌ با هرايده‌ئولوژي‌ كه‌ باشد هدف‌ غايي‌اش‌ تثبيت‌ موقعيت‌ خود و كسب‌ قدرت‌ است‌،كه‌ در اجراي‌ اصول‌ فكري‌ و عقيدتي‌ خود و شكل‌ دادن‌ به‌ آرمان‌ و هدف‌ و مرام‌مبادرت‌ ورزد. در الفباي‌ دمكراسي‌ و نظام‌ حكومت‌ دمكراتيك‌ وجود حزب‌ و رشد وفعاليت‌ آن‌ ـ با بينش‌هاي‌ سياسي‌ متفاوت‌ ـ ضروري‌ مي‌نماياند و گونه‌ فعلي‌پيدايش‌ احزاب‌ سياسي‌ در جامعه‌ و نقش‌ تأثير آن‌ شايد يك‌ قرن‌ قدمت‌ داشته‌باشد كه‌ اكثراً با مبارزه‌ طولاني‌ و فعاليت‌ مستمر نُضج‌ گرفته‌اند. روحيه‌ مبارزه‌ طلبي‌ و استقامت‌ در هر حزب‌ به‌ فلسفة‌ وجودي‌ آن‌ معني‌ ومفهوم‌ واقعي‌ مي‌بخشد و نحوة‌ مبارزه‌ و تاكتيك‌ هر حزب‌ است‌ كه‌ زمينة‌ نفوذ وكشش‌ و جاذبة‌ بيشتر را در ميان‌ تودة‌ مردم‌ ايجاد مي‌كند، مانند اكثر احزاب‌آمريكا و فرانسه‌ كه‌ براي‌ دفاع‌ و تضمين‌ منافع‌ طبقاتي‌ خود و حفظ‌ موقعيت‌ وموفقيت‌ آنها در زندگي‌ سياسي‌، مبارزه‌ مي‌كنند و اكثراً احزابي‌ بزرگ‌ كه‌ قدرت‌شراكت‌ و همكاري‌ تودة‌ مردم‌ در تصميم‌گيري‌ حزب‌ سهم‌ بسزايي‌ دارد وپايگاهي‌ امن‌ براي‌ رشد افكار و عقايد مردم‌ است‌.

       در جوامع‌ غير دمكراتيك‌ كه‌ ارتجاع‌ طلب‌ و متحجرند هدف‌ و مرام‌ احزاب‌مبارزه‌ و ايجاد مانع‌ براي‌ توسعه‌ و رشد مصالح‌ اجتماعي‌ و منافع‌ طبقاتي‌ مردم‌است‌ و تنها براي‌ قدرت‌ و نيرويي‌ همگام‌ با منافع‌ خويش‌ ارزش‌ قائلند، و ظاهراًبه‌ نيرو و پشتيباني‌ مردم‌ نيازي‌ ندارند و به‌ خواسته‌هاي‌ مردم‌ و ارتقاء آرمان‌انساني‌ اجتماعي‌ آنها توجهي‌ ندارد و در برهه‌هاي‌ تاريخ‌ اينچنين‌ حزبي‌ محو ونابود شده‌ است‌ و اضمحلال‌ آن‌ تنها به‌ دلايل‌ از دست‌ دادن‌ معني‌ و مفهوم‌واقعي‌ خود، تاكتيك‌ و روشهاي‌ غير منطقي‌، فقدان‌ قدرت‌ اجتماعي‌، دور ماندن‌از رعايت‌ حقوق‌ آزادي‌ و شخصيت‌ اجتماعي‌، توزيع‌ نامساوي‌ و بي‌اعتقادي‌ به‌آداب‌ حزب‌ و ارزش‌ حيثيتي‌ افراد عضو حزب‌ و... كه‌ در وجود افراد نطفه‌حقارت‌ و بزبان‌ بمزدي‌ به‌ وجود مي‌آورد تا در حزب‌ خير مردمي‌ و متمركز به‌قدرت‌ و سلطه‌ مطلق‌ رهبري‌ جايگاهي‌ بيابند.

       حزبي‌ كه‌ شراكت‌ و دخالت‌ و همكاري‌ مستقيم‌ توده‌ مردم‌ در تصميمات‌ وخط‌ مشي‌ معني‌ و مفهومي‌ ندارد و موجب‌ پيدايش‌ بوروكراسي‌ حزبي‌ مي‌گرددكه‌ در ايجاد بحران‌ و ناآرامي‌ جامعه‌ نقش‌ آفريني‌ مي‌كند؛ اينچنين‌ احزابي‌هيچگاه‌ اصالت‌ و رسالت‌ واقعي‌ خود را حفظ‌ نكرده‌اند و كشش‌ و جاذبة‌ سياسي‌آنها صوري‌ و ظاهري‌ است‌ و عملاً در اذهان‌ مردم‌ جايگاهي‌ ندارند.اگر احزاب‌ آينية‌ منعكس‌ كنندة‌ افكار و تمايلات‌ تودة‌ مردم‌ باشد، در برابر آن‌حس‌ مسئوليتي‌ ايجاد مي‌شود و اگر صرفاً حزب‌ صوري‌ و ظاهري‌ باشد،واقعيت‌ عيني‌ و مفهوم‌ واقعي‌ خود را از دست‌ مي‌دهد و در برابرش‌ حس‌لاقيدي‌، بي‌تفاوتي‌ و نظارت‌ صرف‌ وجود خواهد داشت‌، كه‌ فقط‌ در بعضي‌مواقع‌ مقتضي‌ قد علم‌ مي‌كنند و همچون‌ قارچ‌ يك‌ شبه‌ ظاهر مي‌ شوند؛ مثلاً درموقع‌ انتخابات‌ احزاب‌ به‌ تكاپو مي‌افتند، تكاپويي‌ مرتجعانه‌ و نزاع‌ گونه‌، صرفاًبراي‌ كسب‌ قدرت‌ و كرسي‌ بيشتر. در آن‌ موقع‌ شعارهاي‌ رنگارنگ‌ و سنگ‌ دفاع‌ از هر حقوقي‌ را به‌ سينه‌ زدن‌مرض‌ مسري‌ معركه‌ مي‌شود و از هيچ‌ تلاشي‌ فروگذاري‌ نمي‌كنند؛ اگر مرادحاصل‌ شود فبها گويان‌ به‌ آخور ارتجاع‌ باز مي‌گردند و گوشة‌ غفلت‌ اختيارمي‌كنند و اگر جز آن‌ باشد به‌ دردسر آفريني‌ پناه‌ مي‌برند، چون‌ مَلجأ و مفري‌نمي‌يابند.

   اينها بحث‌هايي‌ بود كه‌ يا در كلاسهاي‌ دانشكدة‌ و يا مباحث‌ سخنراني‌روشنفكران‌ مي‌شنيدم‌ و يا اينكه‌ در گوشه‌ و كنار مطبوعات‌ يا كتابهاي‌ سياسي‌موجود در بازار نشر هر از چندگاهي‌ مي‌خواندم‌ و برايم‌ جالب‌ اما بود تا اينكه‌سالها گذشت‌ و من‌ نيز، اينگونه‌ مباحث‌ برايم‌ تازگي‌ و جذابيت‌ داشت‌؛ ـ چون‌ درجامعة‌ پرتكاپو و در نيم‌ قرن‌ اخير كشور ما هم‌ مانند اكثر كشورها داراي‌ احزاب‌سياسي‌ بوده‌ است‌ ـ برايم‌ تازگي‌ داشت‌، حال‌ يا به‌ خاطر افكار ويژه‌ نسل‌ آن‌ روزدر بحران‌هاي‌ سياسي‌ و حزبي‌ جامعه‌ و يا به‌ خاطر پيشينة‌ احزاب‌ و خاطرات‌دوران‌ انقلاب‌ و...

       اما به‌ هر جهت‌ حزب‌ چيست‌؟ معني‌ و مفهوم‌ آن‌ چيست‌؟ به‌ چه‌ هدف‌ وآرماني‌ مي‌انديشند؟ چگونه‌ و چرا اين‌ افراد عضو حزب‌ شده‌اند؟ و جود وضرورت‌ حزب‌ در جامعه‌ چه‌ ضرر يا سودي‌ دارد؟ ملتي‌ كه‌ حزب‌ ندارد چه‌جايگاهي‌ را از دست‌ مي‌دهد؟ و ملتي‌ كه‌ حزب‌ دارد چه‌ خير و خوشي‌اي‌ ديده‌است‌؟ آيا احزاب‌ سودجوند ودكانداراني‌ كه‌ به‌ فكر منافع‌ و مصالح‌ خود يا نه‌ به‌حق‌ تودة‌ مردم‌ و نجات‌ آنها مي‌انديشند؟ و...» شايد اين‌ بحث‌ها در ذهن‌ هر كسي‌ مطرح‌ باشد، چون‌ هميشه‌ از گفتگو وبحث‌هاي‌ سياسي‌ بعضي‌ افراد كه‌ سعي‌ در القاء و تلقين‌ زور كه‌ داشتند فرارمي‌كردم‌ و آن‌ گفتگوها را مباحثي‌ سردردآور بر مي‌شمردم‌ و به‌ مصاحبت‌ ومجالست‌ با افرادي‌ روشنفكر كه‌ در راه‌ آزادي‌ و دموكراسي‌ و مبارزه‌ با كهنه‌پرستي‌و خرافه‌گرايي‌ و دفاع‌ از حقوق‌ تودة‌ مردم‌ تلاش‌ مي‌كردند و به‌ ظلم‌ وفققان‌ وديكتاتوري‌ فحش‌ و ناسزا مي‌گفتند، مي‌نشستم‌ و از حس‌ آزاديخواهي‌ آنان‌ ياخواندن‌ و مطالعة‌ افكار و عقيده‌شان‌ لذت‌ مي‌بردم‌، و اصلاً فكر نمي‌كردم‌ كه‌روزي‌ خودم‌ به‌ تاليف‌ ‌ در بارة‌ احزاب‌ سياسي‌  ـ كه‌ در ذهنم‌ نامفهوم‌و گنگ‌ مانده‌ بود ـ بپردازم‌ ‌.

       كردستان‌، جايي‌ كه‌ پاكدامني‌ و فرشته‌ خويي‌ مردم‌ زبانزد خاص‌ و عام‌ بوده‌،عفريت‌ آلودة‌ خيانت‌ درآمد و روزگاري‌ تيره‌ براي‌ ملت‌ كُرد به‌ ارمغان‌ آورد.از روزي‌ كه‌ خون‌آشامي‌ و درندگي‌ و قتل‌ و غارت‌ و ويرانه‌سازي‌ آزمندان‌قدرت‌ و قلدرمآبي‌ بر كردستان‌ سايه‌ افكند، اندك‌ اندك‌ رنگ‌ مهر و عطوفت‌ وپاك‌ دامني‌ كمرنگ‌ شد و مفهوم‌ زيبايي‌ بيگانه‌ و غريب‌ جلوه‌ ساخت‌.بهرحال‌ دولت‌هاي‌ حاكم‌ بر كُرد در برهه‌هاي‌ تاريخ‌ جز تمسخر عقايد ونشنيدن‌ خواسته‌هايشان‌ و غارتگري‌ و سواري‌ گرفتن‌ از دوش‌ اين‌ ملت‌ سيه‌روزسياستي‌ نداشتند؛ سياستي‌ شوم‌ و منحوس‌ كه‌ موجب‌ عقب‌ماندگي‌ و ناتواني‌كرد شد و مفهوم‌ آزادي‌ و دمكراسي‌ در نظر كردها به‌ عبارتي‌ افسانه‌اي‌ تبديل‌گشت‌ كه‌ هنوز از عالم‌ تصور و پندار پا به‌ عرصة‌ خارج‌ و حقيقت‌ نگذارده‌ است‌.

        سران‌ كرد و قهرماناني‌ چون‌ شيخ‌ عبيدا...، اسماعيل‌ آغا سمكو، شيخ‌ سعيدپيران‌، قاضي‌ محمد و... براي‌ زدودن‌ محروميت‌ و تجاوز زورگويان‌ و رهانيدن‌مردم‌ گرسنه‌ و برهنه‌ سر به‌ شورش‌ برآوردند اما اين‌ شورش‌ها و قيام‌ها در نظردولت‌ها نمونه‌هاي‌ بي‌قانوني‌، هرج‌ و مرج‌ و قلدري‌ بود و به‌ شدت‌ از هر طرفي‌سركوب‌ مي‌شد؛ و شايد اكثر اين‌ سركوبي‌ها با خيانت‌ انگلهاي‌ دوست‌نمايي‌ بودكه‌ با تلاش‌ مزدورانه‌ و مذبوحانة‌ خود ايستادگي‌ و فداكاري‌ ملت‌ را ناچيز وبي‌ثمر ديدند. و تلاش‌ها و حماسه‌هاي‌ بزرگ‌ به‌ واسطة‌ خيانت‌ نقش‌ بر آب‌مي‌شد و در تاريخ‌ ملت‌ كرد گوشه‌هاي‌ زيادي‌ اين‌ نظريه‌ را تاييد مي‌كند.اغلب‌ سران‌ كرد ـ همچون‌ شناخت‌ راه‌ توسعه‌ و رشد خود ـ از سياست‌ كينه‌توزانة‌ دولتها آگاهي‌ نمي‌يافتند چون‌ آنان‌ زماني‌ كه‌ در آستانة‌ شكست‌ بودند خودرا دايه‌ مهربانتر از مادر و فرشته‌ آزادي‌ و عدالت‌ مي‌ناميدند و با كردها از در صلح‌و دوستي‌ مسالمت‌آميز وارد مي‌شدند و بعد از سرگرم‌ ساختن‌ و آرام‌ كردن‌ آنان‌ وبرآورده‌ شدن‌ اهداف‌ و مقاصد و منافع‌ نامشروع‌ خود به‌ كردها پشت‌ مي‌كردند؛زيرا كردها از اينكه‌ به‌ آرزو و ايدة‌ هميشگي‌ خود مي‌رسند از اين‌ تقرب‌ و دوستي‌اظهار شادماني‌ و خرسندي‌ مي‌كردند و بر اساس‌ همين‌ اصل‌ پشتيباني‌ و حمايت‌صوري‌ با دل‌ و جان‌ فداكاري‌ و جانفشاني‌ مي‌نمودند. اما هيچگاه‌ دست‌طمعكاران‌ از حقوق‌ و منافع‌ توده‌هاي‌ محروم‌ ملت‌ كرد كوتاه‌ نمي‌شد! بلكه‌دستخوش‌ اميال‌ اين‌ سودجويان‌ و ستمگران‌ مي‌گشتند.

       و كردها هم‌ از اين‌ خيانت‌ها دل‌ سوخته‌ مي‌شدند و ديده‌ مي‌بستند و به‌ مويه‌و ماتم‌ مي‌نشستند. تا شايد سحري‌ ديگر را فرآيد و حديث‌ آرزومندي‌ باز گويندو به‌ الطاف‌ خداوندي‌ واصل‌ شود... اين‌ است‌ راز مبارزة‌ كردها... مبارزه‌اي‌ به‌منظور رهايي‌ از چنگال‌ زورگويي‌ و سلطنت‌ و آقايي‌ دولت‌هايي‌ كه‌ با ستمگري‌به‌ حقوق‌ آنها تجاوز مي‌كنند.در ملت‌ كرد هيچگاه‌ سعي‌ نكردند تا اجتماعي‌ سالم‌ پديد آيد، هرچند كه‌كردها با تحمل‌ آن‌ عذاب‌ و ماتم‌ خود را از كاروان‌ تمدن‌ و انديشه‌ عقب‌ نماند، اماسطح‌ فرهنگي‌ و رشد سياسي‌ مردم‌ كرد هيچگاه‌ بارور نشد و آنهم‌ شايد به‌ علت‌عدم‌ عدالت‌ در زندگي‌ كردها، دارا نبودن‌ سيستم‌ صحيح‌ و سالم‌ اقتصادي‌،بهره‌برداري‌ و سؤاستفاده‌ از خلوص‌، حس‌ خوش‌بيني‌ و اعتماد كردها، باقي‌ماندن‌ فاصله‌ طبقاتي‌، عدم‌ وحدت‌ و يكپارچگي‌ كردها با همديگر، سركوب‌كردن‌ حس‌ اعتماد و استقلال‌ و مسئوليت‌ و بارور كردن‌ عقده‌هاي‌ حقارت‌ وكم‌بيني‌ نسبت‌ به‌ آينده‌ و سرنوشت‌، سركوب‌ كردن‌ اعتراض‌ها و خاموشي‌هزاران‌ فرد دلسوز به‌ جرم‌ حق‌ گويي‌ و..... صدها دليل‌ ديگر باشد كه‌ حتي‌ من‌ كُردهم‌ از آن‌ خبر ندارم‌ و نظرية‌ صدها محقق‌ ببايد تا پاسخي‌ قانع‌ كننده‌ يافت‌! شايدهم‌ دستهاي‌ نامرئي‌ و مرموزي‌ وجود دارد كه‌ مي‌خواهد اين‌ ملت‌ فقير و ستم‌ديده‌ را به‌ ورطه‌ فنا و نابودي‌ بكشاند.

       البته‌ با منفي‌ بافي‌ و آية‌ ياس‌ خواندن‌ گناه‌ كرده‌ و ناكردة‌ مبارزة‌ كردها شسته‌نمي‌شود، ديگر در اين‌ عصر نواختن‌ ضربة‌ چماق‌ تكفير يا توجيه‌ مسائل‌ به‌سرآمده‌ و چاره‌ در فعاليت‌ و كوشش‌ و تولدي‌ دوباره‌ است‌ و بس‌!بدانيم‌ كه‌ چرا عقب‌ مانده‌ايم‌؟ مگر جلوتر از هر قومي‌ در اين‌ كره‌ خاكي‌ پديدنيامديم‌؟ مگر در جنگ‌ها و شورش‌ها به‌ ما نيازمند نبودند؟ و صدها مگر و اگرديگر. بايد راه‌ و چاره‌اي‌ انديشيد!، از گذشته‌ درس‌ فرا گرفت‌ و نسبت‌ به‌ منطق‌پلنگ‌ منشانه‌ و انديشه‌ روسپي‌وار و پرفريب‌ دشمن‌ بدگمان‌ و بي‌اعتنا بود وزنجير پاي‌ اين‌ ملت‌ را گسست‌! و براستي‌ چرا ملت‌ كرد تا اين‌ اندازه‌ كم‌ حافظه‌ وفراموشكار است‌؟! نهضت‌ها و قيام‌هاي‌ پيشوايان‌ و آزادة‌ كُرد همانابيداري‌ ملت‌خود بود، اما چرا كردها برايش‌ سجادة‌ نماز ميّت‌ پهن‌ كردند و تسبيح‌ ورد ودعاي‌ عفو گناه‌ بدست‌ گرفتند و در پشت‌ اين‌ امر صدها زمزمه‌هاي‌ ضد و نقيض‌بر دهانشان‌ جاري‌ شد و فرصت‌ انديشان‌ آمدند و پنداشتند كه‌ علت‌ كرد سخنان‌كوبنده‌اش‌ برآمده‌ از گيجي‌ و سرگرداني‌ است‌ و طوفان‌ انقلاب‌ آن‌ دامن‌ نمي‌گيردو ريشه‌ نمي‌داوند، بنابراين‌ براحتي‌ از جا بركندند و چنان‌ كه‌ خواستند فريضه‌خويش‌ اجرا كردند.

  در اين‌ انديشه موريس‌ دوورژه---‌ بررسي‌ احزاب‌ سياسي‌ از ضروريات‌ دمكراسي‌ جوامع‌ انساني‌در عصر حاضر است‌،چون‌ توسعه‌ و گسترش‌ احزاب‌ سياسي‌،تغييرات‌ و دگرگونيهاي‌ شديدي‌ را در روابط‌ بين‌ نهادها وتاسيسات‌ اجتماعي‌ ايجاد مي‌كند.امروزه‌ پژوهش‌ در تركيب‌ حكومتي‌دولت‌ ميسر نيست‌، مگرآنكه‌ تغييرات‌ احزاب‌ سياسي‌ مورد توجه‌ قرار گيرد.----سير مي‌كردم‌ و صدها سوال‌بي‌پاسخ‌ در ذهنم‌ باقي‌ ماند، گويي‌ گوشه‌هاي‌ تاريخ‌ اين‌ ملت‌ را تا بحال‌نشنيده‌ام‌! اينكه‌ تاريخ‌ تكرار پذير است‌ يا نه‌؟ نه‌ به‌ بحثي‌ و نه‌ به‌ نقل‌ حكايتي‌ ازآن‌ مي‌پردازم‌، فقط‌ مي‌دانم‌ كه‌ تاريخ‌ آينه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌ مي‌توان‌ سيلي‌ عبرت‌را چشيد و از تكرار خطا دوري‌ جُست‌ و گويي‌ اين‌ برنامة‌ تاريخ‌ است‌ كه‌ در فرازو نشيب‌ها و كامرانيها و ناكامي‌ها با انسان‌ همراه‌ و همگام‌ باشد و گذشت‌پرتلاطم‌ زمان‌ و آكندگي‌ و پراكندگي‌ حوادث‌ و رويدادها اين‌ سلسله‌ را از هم‌نگسلاند.            همگان‌ بر اين‌ باورند كه‌ در دل‌ تاريخ‌ كاويدن‌ و وقايع‌ را صادقانه‌ و غيرمغرضانه‌ بازگو كردن‌ باري‌ گران‌ بر دوش‌ راويان‌ است‌.

         نوشته‌اي‌ كه‌ سطح‌ دانش‌ و آگاهي‌ ما را در بارة‌ احزاب‌ و آرمان‌ آنان‌ ژرف‌تركند يا حداقل‌ زمينه‌اي‌ براي‌ انديشيدن‌ و پي‌ بردن‌ به‌ زواياي‌ تاريك‌ عقيدتي‌ايشان‌ فراهم‌ آورد به‌ ندرت‌ يافت‌ مي‌شود.متاسفانه‌ اكثر نوشته‌ا از مقوله‌ مطالب‌ و موضوعاتي‌ است‌ كه‌ بنا به‌ هدف‌ وغرض‌ خاصي‌ به‌ رشتة‌ تحرير درآمده‌اند و براي‌ خوانندگان‌ دستمايه‌اي‌ فراهم‌نمي‌كند و حتي‌ ممكن‌ است‌ وي‌ را به‌ بيراهه‌ ببرد، زيرا اكثر كتابها و مطالب‌نوشته‌ شده‌ با اشفتگي‌ فكري‌ يا پيش‌ فرض‌ها و پيش‌ داوري‌هاي‌ مولف‌ ومأنوسات‌ ذهني‌ وي‌ فراهم‌ شده‌ و مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ گاهي‌ دانش‌ و معرفت‌ ژرفي‌در اين‌ باره‌ نداشته‌ است‌ و علت‌ اساسي‌ عدم‌ پيشرفت‌ و ترقي‌ احزاب‌ در ميان‌ملت‌ كُرد عدم‌ گسترش‌ دانش‌ و حزبي‌ و سازگاري‌ ملت‌ كرد با ايشان‌ بوده‌ است‌ وبنا به‌ همين‌ علت‌ احزاب‌ سياسي‌ كرد همواره‌ قربانيان‌ عدم‌ آگاهي‌ مردمان‌ كردبوده‌اند. دستكاري‌ تعمدي‌، تحريف‌ و سانسورهاي‌ كوته‌ بينانه‌ و سركوب‌ كردن‌مطالعات‌ اساسي‌ و پي‌بردن‌ به‌ كنه‌ مطالب‌ موجب‌ تيره‌ شدن‌ و مستور ماندن‌واقعيتها شد تا هيچگاه‌ احزاب‌ كرد بر اريكة‌ قدرت‌ نباشند؛ اما آيا حافظة‌ تاريخ‌ ودانش‌ كردها از اين‌ مهم‌ تهي‌ است‌؟ يا اينكه‌ رشادت‌ و كوشش‌ قهرمانان‌ و افرادبرجسته‌اي‌ همچون‌ قاضي‌ محمد را ناديده‌ پنداشته‌اند؟ ايا كوشش‌ در راه‌ آزادي‌ وخودمختاري‌ كردها به‌ فراموشي‌ سپرده‌ شده‌7 يا نه‌ عملكرد ضعيف‌ و نا هماهنگ‌احزاب‌ موجب‌ لوث‌ شدن‌ و بدنامي‌ اعمال‌ احزاب‌ شده‌ است‌؟اما گاهي‌ رشد افكار مسموم‌ يا اعمال‌ مذموم‌ با نفرت‌ و طرد در مي‌آميزد وتلطيف‌ كردن‌ آن‌ به‌ سادگي‌ نيست‌.

        خودمختاري‌ كردها مدتهاست‌ كه‌ باعث‌ درگيري‌ها و نزاع‌ و جنجال‌هاي‌مكرر شده‌ و با ابعاد سياسي‌ - اجتماعي‌ گسترده‌اي‌ مواجه‌ گشته‌ است‌ و سيستم‌دولتي‌ كشورهاي‌ ايران‌، عراق‌، تركيه‌ و سوريه‌ سياستهاي‌ ويژه‌اي‌ را در برابر اين‌موضوع‌ اتخاذ كرده‌اند.مبارزه‌ طلبي‌ كردها عمدتاً در راستاي‌ كهن‌ترين‌ خواسته‌ خود يعني‌خودمختاري‌ كرد بوده‌ است‌.عملكرد احزاب‌ در كردستان‌ از پديده‌هاي‌ مهم‌ و قابل‌ توجه‌ جامعه‌كردهاست‌ و بررسي‌ آن‌ از روايا و ديدگاههاي‌ مختلف‌ و تحليل‌ بر اساس‌ واقعيتهاو اطلاعات‌ از منابع‌ موثق‌ و معتبر حائز اهميت‌ است‌، كه‌ البته‌ عدم‌ جانبداري‌ درنقد و معرفي‌ جايگاه‌ ويژه‌اي‌ دارد.

       تقريباً كردها از سالهاي‌ دور با مسئله‌ حزب‌ و احزاب‌ به‌ عنوان‌ مسئله‌اي‌محوري‌ در سياست‌ خود برخورد داشتند، اما همان‌ احزاب‌ تحولهاي‌ جديد وپيامدهاي‌ گوناگوني‌ را در جامعه‌ كردها ايجاد كرد. در جريان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌احزاب‌ مباحث‌ خود را فقط‌ با تبليغ‌ فردي‌ يا گروهي‌ ترويج‌ مي‌نمودند و اكثراًرقباي‌ سياسي‌ خود را تكذيب‌ و نفي‌ مي‌كردند و هيچكدام‌ ابتكاري‌ سياسي‌ وفكري‌ نداشتند تا زمينة‌ تثبيت‌ موقعيت‌ و به‌ رسميت‌ شناختن‌ ايشان‌ را فراهم‌آورند، مانند هميشه‌ فارغ‌ از هرگونه‌ احساس‌ و تعصب‌ و غرض‌ خاص‌ قدمي‌ درراستاي‌ پيشبرد افكار و آرمان‌ خود برنداشتند. در آن‌ زمان‌ هيچگاه‌ احزاب‌سياسي‌ كرد با هم‌ به‌ مباحثه‌ و تفاهم‌ نپرداختند بلكه‌ اختلاف‌ نظرهايشان‌ موجب‌مناقشه‌ بي‌ثمر و ظهور جنگ‌ و درگيري‌ بي‌سبب‌ و علت‌ بود، درگيري‌هايي‌ كه‌،قتل‌ هزاران‌ نفر از افراد جامعه‌ كرد انجاميد . در برابر هر فكر و انديشة‌ حزبي‌ و خط‌ مخالف‌ ظهور كرد، زيرا همواره‌ قيام‌مسلحانه‌ در بين‌ طرفين‌ مرسوم‌ بوده‌ است‌. تسويه‌ حساب‌ و رقابتهاي‌ شخصي‌براي‌ حفظ‌ موقعيت‌ فردي‌ تا حزبي‌ آفت‌ موجود در بين‌ احزاب‌ كرد بود.احزاب‌ همواره‌ نگران‌ بودند كه‌ ريشه‌ و تحكيم‌ يك‌ حزب‌ موجب‌ تضعيف‌ ونابودي‌ حزب‌ ديگر را فراهم‌ آورد، به‌ همين‌ علت‌ احزاب‌ كرد هيچگاه‌ از همديگردفاع‌ نكردند و موضع‌ سياسي‌ متفاوت‌ خود را اشاعه‌ مي‌دادند، آنهم‌ اشاعه‌ وترويجي‌ غير شفاف‌.

--------------------------------------------

پيدايش‌ و عملكرد احزاب‌

مديريت‌ و نظارت‌ محور گونة‌ هر حكومت‌ دمكراتيك‌ به‌ عهده‌ احزاب‌سياسي‌ است‌ و بررسي‌ تأثير آنها در جامعه‌ و دگرگوني‌ سياستها از هر حيث‌اهميت‌ دارد. هر حزبي‌ صرفاً تجمع‌ گروهي‌ همفكر و همسو در راستاي‌ سياست‌مشترك‌ نيست‌، و تلاش‌ و حركت‌ همگاني‌ آنها در يك‌ چهارچوب‌ مشترك‌ ومرام‌ واحد نيز نمي‌تواند باشد مبارزه‌ و بحث‌ در بين‌ احزاب‌ امري‌ طبيعي‌ است‌ وعلت‌ آن‌ را نمي‌توان‌ به‌ طور صددرصد انحصاري‌ بودن‌ عقايد و تمايزانديشه‌هاي‌ آنها با يكديگر نمايد.طيف‌ روشنفكر و مترقي‌ خواه‌ و جامعه‌ كه‌ در راستاي‌ تامين‌ منافع‌ طبقاتي‌ ونائل‌ شدن‌ به‌ قدرت‌ در دستگاه‌ حكومتي‌ و دستيابي‌ به‌ نيروي‌ ارائه‌ و اثبات‌عقايد خود گام‌ بر مي‌دارد؛ گام‌ نهادني‌ كه‌ اكثراً مبارزه‌ ناميده‌ مي‌شود و توسط‌ هرحزب‌ ـ كه‌ نماينده‌ اين‌ قسمت‌ ويژه‌ جامعه‌ است‌ ـ رهبري‌ مي‌گردد.

       پيدايش‌ حزب‌ مانند هر تشكل‌ اجتماعي‌ جز درسهاي‌ اوليه‌ اجتماعي‌ است‌و در واقع‌ مي‌توان‌ آنرا به‌ نوعي‌ نياز در جهت‌ تداوم‌ جامعه‌ و سياسيت‌ تعبير كرد،زيرا پيدايش‌ مدنيّت‌ هر جامعه‌ بشري‌، همفكري‌ و همسويي‌ افراد آنان‌ است‌ وهمانا جامعه‌ سياسي‌ نيز در كنار مدنيت‌ به‌ تشكل‌ احزاب‌ سياسي‌ مي‌انديشد كه‌خود بدان‌ نضج‌ و قوام‌ مي‌بخشد.شايد كردها نخستين‌ قومي‌ باشند كه‌ در راستاي‌ ناسيوناليسم‌ و تشكل‌ يك‌اجتماع‌ واحد كوشش‌ نمودند، اما آنچه‌ مشهود است‌ هيچگاه‌ در تمركز دادن‌ ادارة‌حكومت‌ خود موفق‌ نشدند! زيرا هر حزبي‌ شكل‌ مخصوص‌ بخود مي‌گرفت‌ و اغلب‌ اجتماعي‌ پراكنده‌درگوشة‌ و كنار كردستان‌ بدون‌ داشن‌ نوعي‌ برنامه‌ معين‌ و مقاصدي‌ مشروح‌ ومنظم‌ بود و احزاب‌ كرد همواره‌ نقطه‌ مقابل‌ و مخالف‌ همديگر بودند.

       گرچه‌ اساسنامة‌ كل‌ احزاب‌ كُرد شايد بر اساس‌ آرمان‌ ناسيوناليستي‌ و هدف‌خودمختاري‌ و رهايي‌ توده‌هاي‌ مردم‌ در اقشار مختلف‌ بود، اما حركتي‌ صرفاً به‌هدف‌ جلب‌ مردم‌ بود و هيچگاه‌ مواد اساسنامه‌ احزاب‌ كُرد به‌ مرحله‌ اجرا درنيامد. از يك‌ طرف‌ به‌ عدم‌ توفيق‌ احزاب‌ كُرد نمي‌توان‌ به‌ طور بدبينانه‌نگريست‌، زيرا در هنگام‌ نُضُج‌ گرفتن‌ احزاب‌ در ملت‌ كرد، دموكراسي‌ به‌ طورگسترده‌اي‌ تعميم‌ نيافته‌ بود و از طريق‌ انتخابات‌ عمومي‌ و حق‌ راي‌ حزبي‌ انتخاب‌ نمي‌شد، از طرف‌ هيچ‌ حكومت‌ يا قانوني‌ نيز از آنها پشتيباني‌ نشد تا به‌استقرار و حفظ‌ موفقيتهاي‌ سياسي‌ دست‌ يابند. پيدايش‌ نوعي‌ نظام‌آريستوكراسي‌ (يا اشراف‌ سالاري‌) خان‌ و خوانين‌ و بگ‌هاي‌ حاكم‌ كُرد كه‌ قدرت‌و نظارت‌ در اختيار عده‌ معدود آنان‌ بود - روشي‌ كه‌ صرفاً بر اساس‌ قدرت‌اقتصادي‌ يعني‌ ثروت‌ و قدرت‌ و موقعيت‌ اجتماعي‌ پديد آمده‌ بود ـ موجب‌ شدتا عقيده‌ و فرهنگ‌ دموكراسي‌ رشد بهينه‌ نيابد. قيام‌ اشراف‌ سالاري‌ در ميان‌ قوم‌ كُرد عليه‌ رشد دمكراسي‌ و حقوق‌ اكثريت‌ وحق‌ راي‌ و آزادي‌ ـ از هر لحاظ‌ ـ و رعايت‌ تساوي‌ ـ عرفي‌ و لازم‌ در ميان‌ آنان‌ ـموجب‌ گرديد تا چندين‌ سال‌ كردستان‌ در اُتوكراسي‌ (حكومت‌ استبدادي‌ وسلطنت‌ فردي‌) غرق‌ شود. حكومت‌ نسبتاً استبدادي‌ خوانين‌ و بگ‌هاي‌ اشراف‌كرد و ظلم‌ و ستم‌ آنان‌ در ساية‌ فئوداليسم‌ (نظام‌ زمين‌ داري‌ و ملوك‌ الطوايفي‌)رشد طبيعي‌ احساسات‌ طبقاتي‌ مردم‌ در به‌ وجود آوردن‌ حزب‌ و رواج‌ و رونق‌آنان‌ را چندين‌ سال‌ متوقف‌ ساخت‌.در كردستان‌ - اين‌ سرزمين‌ كهن‌ ـ در طي‌ سالها كردها با تشنگي‌ بي‌تابانه‌ درجستجوي‌ درك‌ ريشه‌هاي‌ تاريخي‌ ساليان‌ خويش‌ بودند و گاهي‌ احزاب‌ به‌شيوه‌اي‌ ايشان‌ را سيراب‌ كرده‌اند و مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ احزاب‌ هيچگاه‌ بنا به‌ منابع‌تاريخي‌ قوم‌ كرد به‌ تحليل‌ و تفسير ژرفي‌ در بارة‌ آرمان‌ و عقايد خويش‌نپرداختند يا اينكه‌ تا بحال‌ شعار و عملكرد آنها در برابر آرمان‌ و عقايد تاريخي‌كردها ناچيز بوده‌ است‌، به‌ همين‌ دليل‌ عدم‌ موفقيت‌ بعضي‌ از آنها ريشه‌اي‌ عميق‌در جمع‌ كردها ندوانيد و هنوز ولع‌ و تشنگي‌ كردها باقيست‌.

       عدم‌ انسجام‌ و آشفتگي‌ برنامة‌ احزاب‌ در اذهان‌ ملت‌ كرد فقط‌ فضايي‌ پرهياهو آفريد كه‌ به‌ شناخت‌ علمي‌ و روح‌ واقعي‌ در برابر برخورد نظري‌ و فكري‌احزاب‌ سياسي‌ كرد منجر نشد؛ گاهي‌ احزاب‌ در اين‌ سرزمين‌ از منزلت‌ و ارج‌والايي‌ بهره‌مند بودند و چه‌ بسيار استعدادهاي‌ سرشار قوم‌ كرد كه‌ جذب‌ آنان‌ وجلب‌ فعاليتهاي‌ حزبي‌ شد؛ كه‌ گاهي‌ براي‌ مردم‌ چيزي‌ بجز ملال‌ و ستيزه‌اي‌خونين‌ در بر نداشت‌ و حتي‌ بسياري‌ از داوطلبان‌ مبارزه‌ كه‌ خود را در شماراحزاب‌ مي‌پنداشتند از هويت‌ و پايه‌هاي‌ روش‌ شناختي‌ و تئوريهاي‌ احزاب‌آگاهي‌ نداشتند و وظيفه‌ آنها را فقط‌ پي‌گيري‌ و دنباله‌روي‌ سركردگان‌ احزاب‌مي‌دانستند؛ كه‌ اكثراً با احساسات‌ قلبي‌ و شور و شوق‌ صادقانه‌ همراه‌ بود و شايدتعصبي‌ وافر.اما هدف‌ واقعي‌ احزاب‌ كُرد ـ كه‌ بيشتر آنان‌ اعتراف‌ كرده‌اند ـ افشاگري‌ ظلم‌ وستم‌هاي‌ حكومت‌هاي‌ حاكم‌ بر قوم‌ كُرد بوده‌ است‌ و اينكه‌ چه‌ اعمال‌ ننگ‌ ومنفوري‌ را بايد به‌ زباله‌دان‌ تاريخ‌ افكند؟ و در راه‌ آزادي‌ و استقلال‌ وخودمختاري‌ قوم‌ كرد گام‌ برداشت‌ و همسوي‌ فراگردي‌ تكامل‌ و رشد و ترقي‌ كردستان‌ پيشروي‌ كرد؟ تلاش‌عمدة‌ آنان‌ گاه‌ با تامل‌ و بصيرت‌ و احساسات‌ ژرف‌، براين‌ بود كه‌ لااقل‌ حماسه‌ ودلاوريهاي‌ كردها در راه‌ آزادي‌ و دامكراسي‌ به‌ رسوايي‌ و بدنامي‌ تفسير نشود.

       كرد، بنا به‌ عدم‌ ترويج‌ آگاهي‌ و دانش‌ تاريخي‌ و تحليل‌ از بنياد جامعه‌كُرد و فرهنگ‌ اصيل‌ آنان‌ «ناكامي‌ و ناشناختگي‌ هويت‌» دست‌آوردي‌ غير قابل‌انكار است‌ و تنها احساسات‌ ريشه‌دار و اصالت‌ آنان‌ است‌ كه‌ تقريباً با اين‌ امر برابري‌ مي‌كند و تا بحال‌ مانع‌ ريشه‌ دوانيدن‌ بذر نفاق‌ در ميان‌ ايشان‌ شده‌ است‌.بينش‌ بي‌غرضانه‌ و بررسي‌ واقعي‌ و غير متعصبانه‌ و فراتر رفتن‌ از قلمرو ظاهري‌و ترسيم‌ شده‌ احزاب‌ توسط‌ حكومتهاي‌ حاكم‌ بر قوم‌ كرد، هنوز در كردستان‌ مايه‌نگرفته‌ است‌. نكته‌اي‌ كه‌ در نگاه‌ اول‌ به‌ ذهن‌ هر جستجوگر در ميان‌ قوم‌ كردمتبادر مي‌شود، احساس‌ قوم‌ كرد نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ خويش‌ است‌ كه‌ آزادي‌پرمخاطره‌اي‌ مي‌بينند و از آنكه‌ به‌ پراكندگي‌ جبري‌ توسط‌ حكام‌ گرفتار آيندجملگي‌ نگرانند؛ اما آيا رشد احزاب‌ و فعاليت‌ آنان‌ در راستاي‌ تحقق‌ يافتن‌آرزوي‌ كردهاست‌؟

       كردها بي‌عدالتيهاي‌ فاحش‌ و جبري‌ در ميان‌ جامعه‌ خود را عامل‌ اصلي‌تكوين‌ يافتن‌ نهضت‌هاي‌ خودمختاري‌ و رشد احزاب‌ مي‌دانند. كرد كه‌ از روزگاران‌ كهن‌ مردمان‌ سخت‌ كوش‌ و فعال‌ بوده‌اند و مثلاً درايران‌ جزو بزرگترين‌ گروه‌ اجتماعي‌ و اصلي‌ترين‌ ركن‌ جامعه‌ ايرانيان‌ نام‌ برده‌مي‌شود؛ زيرا در ميان‌ آرياييان‌ قوم‌ كُرد در هر كجاي‌ ايران‌ مي‌زيستند، به‌ ذكاوت‌و زرنگي‌ و هوشمندي‌ مشهور بودند و در نبردها و جنگها رشادت‌ها وسلحشوري‌ كردها ورد زبانها بود و حال‌ هم‌ روحيه‌ جنگجويي‌ و حريّت‌ قوم‌ كردبارز و مشهود است‌ و هر فرد كرد داراي‌ مشخصاتي‌ همچون‌ حس‌ مديريت‌،روحية‌ آزاديخواهي‌ و استقلال‌، ذكاوت‌، چالاكي‌ وفاداري‌ به‌ عدم‌ خيانت‌، سخت‌كوشي‌ و اقتدار آشكار است‌. با اين‌ سابقه‌ تاريخي‌ بي‌عدالتي‌ها و ظلم‌ انكارناپذير حكام‌ بي‌كفايت‌ دربرهه‌هاي‌ مختلف‌ تاريخ‌، كردها را به‌ مقابله‌ و دفاع‌ برانگيخت‌ تا فلج‌ شدن‌ نظام‌اصيل‌ خويش‌ را نپذيرند و هر دم‌ اختلافات‌ دروني‌ و برملا شدن‌ خيانت‌ها ورسوايي‌ها ـ گاه‌ در درون‌ خود قوم‌ ـ ناخشنودي‌ و سرخوردگي‌ گسترده‌اي‌ را درميان‌ آنان‌ دامن‌ زد و زمينه‌اي‌ براي‌ اعتراض‌ و عصيان‌ خودمختارطلبان‌ كرد فراهم‌آورد، اما اعتراض‌ و قيام‌ صرف‌ به‌ خواسته‌ واقعي‌ آنان‌ كمكي‌ نكرد و به‌ كاهش‌ميزان‌ اختلافات‌ و تنش‌ها و درگيريها يا ظلمها و ستم‌ها و فشار حكام‌ و برقراري‌عدالت‌ و برابري‌ منجر نشد.

       در اوايل‌ پاييز سال‌ 1324 كه‌ قاضي‌ محمد، نخستين‌ پيشواي‌ سلحشور قوم‌كُرد، جمهوري‌ خودمختار كردستان‌ را اعلام‌ كرد؛ اما ترويج‌ سياستهاي‌ مانع‌ ومحدود كننده‌ موجب‌ شد تا اين‌ دولت‌ محدود و موقت‌ با امكانات‌ و تواناييهاي‌خود ناچيز شمرده‌ شود و بعد از يك‌ سال‌ عملاً فلج‌ گردد تا ديگر ادعايي‌ نسبت‌به‌ آن‌ وجود نداشته‌ باشد؛ هر چند بي‌آنكه‌ ابزاري‌ براي‌ تحقق‌ و شكوفايي‌ دراختيار رهبران‌ قوم‌ كرد باشد، بنابر اين‌ هم‌ قاضي‌ محمد و هم‌ ديگر پيشوايان‌ ورهبران‌ نتوانستند ـ و به‌ ديگر عبارت‌ ديگران‌ نگذاشتند تا ـ ساختار حكومتي‌مستحكم‌ را بنا نهند كه‌ بر روش‌ و منوالي‌ منظم‌ و متكي‌ به‌ قانون‌ برخوردارباشد، و رفته‌رفته‌ نوعي‌ ناسازگاري‌ در برابر آن‌ تغيير و تحولات‌ جامعه‌ حاصل‌شد و كماكان‌ جامعه‌ كرد را دستخوش‌ آشفتگي‌ و نابساماني‌ ساخت‌ و به‌ پيدايش‌چالشي‌ در روحية‌ سياسي‌ قوم‌ كرد انجاميد كه‌ گسترش‌ عقايد و افكاري‌ نااميدانه‌را بهمراه‌ داشت‌ را و حتي‌ نتوانستند ـ و تا بحال‌ هم‌ امكان‌ آنرا نداشته‌اند ـ كه‌عقايد انتقادي‌ خود را از حكومت‌ها و سياستهاي‌ حاكم‌ و طرفدار خود را آزادي‌ وقانونمندي‌ اعلام‌ دارند.

       اما در طول‌ تاريخ‌ كه‌ گاهي‌ مرتجعين‌ در نظر داشتند مليّت‌ و قوميت‌ كردها راغارت‌ كردند و آنان‌ را به‌ عنوان‌ زورگويان‌ جسور كه‌ با زور اسلحه‌ و گلوله‌ ومسلسل‌ خواهان‌ خواسته‌هاي‌ قوم‌ خويشند معرفي‌ كرده‌اند؛ در حالي‌ كه‌ مقصودو مرام‌ واقعي‌ اين‌ ارتجاع‌ اضمحلال‌ و محو كامل‌ قوم‌ كرد بوده‌ است‌ نه‌ نجات‌ ورهايي‌ آنان‌. مبارزه‌ و فعاليت‌ كردها در زمينة‌ تشكيل‌ حزب‌ و جلب‌ نظر حكومت‌به‌ پشتيباني‌ و مساعدت‌ از آنان‌ به‌ سالهاي‌ كهن‌ بر مي‌گردد، اما خيانت‌،محروميت‌ و سركوبي‌ هيچگاه‌ به‌ ادامة‌ موفق‌ فعاليت‌ و مبارزة‌ ايشان‌ منجر نشدو معتقدم‌ كه‌ كردها را بايد از نخستين‌ پيشگامان‌ تشكيل‌ حزب‌ سياسي‌ در ميان‌ديگر قومها ناميد، احزاب‌ كردها ويژگي‌ مشتركي‌ دارند كه‌ موجب‌ وجه‌ تمايزي‌ باديگر احزاب‌ سياسي‌ شده‌ است‌ و آن‌ عدم‌ بهم‌ پيوستگي‌ ميان‌ حزبي‌ است‌، باوجوديكه‌ دردها و رنجها و آرزوها و خواسته‌هاي‌ مشترك‌ دارند اما هيچگاه‌ درطلب‌ پشت‌ گرمي‌ و هواداري‌ خويشتن‌ نبوده‌اند و شايد گاهي‌ متأسفانه‌ نخواسته‌و ناآگاهانه‌ با هم‌ به‌ مبارزه‌ و ستيز داخلي‌ پرداخته‌اند و در زاد بوم‌ خويش‌ به‌ريختن‌ خون‌ همديگر پرداخته‌اند. افكار و عدم‌ توجه‌ به‌ «وحدت‌ حزبي‌» و پي‌گيري‌ صادقانه‌ «هدف‌ واحد» ثمره‌اي‌جز فاجعه‌ و مصيبت‌ براي‌ قوم‌ كرد نداشته‌ و نخواهد داشت‌ و شايد تنها نكته‌اي‌كه‌ مانع‌ توفيق‌ مبارزه‌ كردها شد تكيه‌ نكردن‌ بر وجود اشتراك‌ همديگر بود وبيشتر بر وجوه‌ افتراق‌ خود پاي‌ فشردند.

       گيرودار انقلاب‌ ‌ ايران‌ دوران‌ وانفسايي‌ بود كه‌ احزابي‌ مثل‌ قارچ‌ اززمين‌ سبز شدند و جملگي‌ مدعيان‌ ظاهري‌ آزادي‌ و دمكراسي‌ و خودمختاري‌قوم‌ كرد بودند اما سرانجام‌ هر كدام‌ به‌ زير پرچم‌ بيگانه‌اي‌ پناه‌ بردند و شانه‌ از زيربار پذيرفتن‌ مسئوليت‌ راهبري‌ خالي‌ كردند و قوم‌ كُرد آنان‌ را خائن‌ و به‌ عبارت‌كردي‌ آنان‌ «جاش‌» ناميدند كه‌ به‌ معني‌ خودفروش‌ به‌ بيگانه‌ و هواداري‌ ذره‌صفتانه‌ از عجم‌ است‌. و شايد ادامة‌ اقدام‌ آن‌ احزاب‌ يك‌ شبه‌ موجب‌ مي‌شد تا بر درخشش‌ وشرافت‌ و شجاعت‌ احزاب‌ اصيل‌ و تاريخي‌ كُرد مُهر ابطال‌ حك‌ شود؛ احزابي‌ كه‌خون‌ جوانان‌ را جاري‌ ساختند تا به‌ ظاهر به‌ آزادي‌ دست‌ يابند و بنيان‌خودمختاري‌ صوري‌ را در كردستان‌ بنا نهند مرتجعين‌ روباه‌ صفتي‌ كه‌ نقاب‌آزاديخواهي‌ و دمكراسي‌ طلبي‌ بر چهره‌ زدند و ثمرة‌ چند ساله‌ تلاش‌ و مبارزه‌قوم‌ كرد و مبارزان‌ دلسوز و خادم‌ همچون‌ «قاضي‌ محمد» را نابود ساختند و دركمال‌ وقاحت‌ رادمرداني‌ بزرگ‌ كه‌ از آزادي‌ و دمكراسي‌ و حقوق‌ ملت‌ كرد دفاع‌مي‌كردند، در اذهان‌ اكثر مردم‌ خائن‌ و وطن‌ فروش‌ معرفي‌ كردند.

       و كينه‌ توزي‌هاي‌ بي‌ حد و مرز بعضي‌ از احزاب‌ موجب‌ شد تا رذيل‌ترين‌ وتبهكارترين‌ افراد ناآگاهانه‌ و كوركورانه‌ مردم‌ زحمتكش‌ و شريف‌ آن‌ ديار را تحقيركنند و گاهي‌ با وجود خود در هر منطقه‌ آنجا را به‌ ويرانه‌سرايي‌ مبدل‌ سازند، ونهضت‌ دمكرات‌طلبي‌ كردهم‌ پرچم‌ و هم‌ چماق‌ باشد براي‌ سركوب‌ كردن‌اعتراض‌ و قيام‌ كرد، اما به‌ تدريج‌ آن‌ احزاب‌ قارچ‌ گونه‌ به‌ بوته‌ فراموشي‌ سپرده‌شد و ملت‌ محروم‌ و زجر كشيده‌ بار ديگر كينة‌ دشمنان‌ و ستمگران‌ را به‌ دل‌گرفتند اما به‌ شرافت‌ و اصالت‌ قومي‌ در صدد انتقام‌ و سرنگوني‌ بر نيامدند و به‌خوردن‌ نان‌ ذلت‌ و خواري‌ تن‌ در ندادند؛ اما آن‌ تبليغات‌ مسموم‌ ستمي‌ وافر ومضاعف‌ بر مردم‌ كرد روا داشت‌ و آنها تنها به‌ همدردي‌ و تحمل‌ آن‌ بيدادگريهاپرداخته‌اند. و اين‌ همانا واقعيتي‌ است‌ عيني‌ و غير قابل‌ انكار كه‌ مردم‌ كُرد به‌ هرعلت‌ در غم‌ و ملال‌ غوطه‌ خورده‌اند اما به‌ شادي‌ معتقدند و مجلس‌ بزم‌ و نشاط‌كردان‌ نشانه‌ نبوغ‌ فراموشي‌ اين‌ جور و ستم‌ در حق‌ آنان‌ است‌.

       ايرادي‌ كه‌ به‌ اقدام‌ ديگر احزاب‌ اصلي‌ و قديمي‌ كرد گرفته‌ مي‌شود اين‌ است‌كه‌ به‌ وظيفه‌ اول‌ و اصلي‌ خود كه‌ به‌ ايجاد وحدت‌ و همبستگي‌ و زدودن‌ خائن‌ ازخادم‌ و بالا بردن‌ سطح‌ آگاهي‌ تودة‌ مردم‌ از منظور و مرام‌ خويش‌ است‌نپرداختند، تنها به‌ كادر كوچك‌ و محصوري‌ قناعت‌ كردند و اگر جز اين‌ بودنابودي‌، خيانت‌ و ارتجاع‌ و تبهكاري‌ سهلتر و قابل‌ وصولتر نبود و ديگروضعيت‌ اسفناكي‌ كه‌ هيچگاه‌ به‌ نفع‌ منافع‌ اجتماعي‌ و هر انساني‌ قوم‌ كرد نيست‌تكرار نمي‌گشت‌ تا فشار و زور نقشه‌هاي‌ پليد استعمارگرانه‌، كه‌ در جهت‌ اسارت‌و محروميت‌ قوم‌ است‌، نقش‌ بر آب‌ مي‌شد.

       اكثر فرقه‌ها و احزاب‌ كرد هنوز به‌ معناي‌ علمي‌ و اصولي‌ حزب‌ كامل‌ وجامعي‌ نيستند، فقط‌ توده‌اي‌ از مردم‌ و طبقات‌ مختلف‌ جامعه‌ كرد مي‌باشند زيرامرامنامه‌ يا نظامنامة‌ هيچ‌ فرقه‌ و حزبي‌ در دسترس‌ مردم‌ قرار نگرفته‌ است‌ تا به‌درستي‌ و روشني‌ شرط‌ ورود و قبول‌ اساسنامه‌ به‌ مردم‌ معلوم‌ باشد. و با چه‌ مشخصاتي‌ مي‌توان‌ به‌ عضويت‌ هر حزب‌ گرويد؟ و در عمل‌ چگونه‌مي‌توان‌ دوشادوش‌ حزب‌ در جهت‌ پيشبرد اهداف‌ آن‌ مبارزه‌ كرد؟ آيا هر طبقه‌اي‌چه‌ پيشرو چه‌ روشنفكر چه‌ غني‌ چه‌ محروم‌ در صفوف‌ اين‌ قشر جاي‌ داده‌مي‌شوند؟ جملگي‌ هدف‌ خود را مبارزه‌ با استبداد و خفقان‌ و ايجاد خودمختاري‌تعريف‌ مي‌كنند اما در اين‌ هدف‌ راه‌ اشتباه‌ و خطا كدام‌ است‌؟ از چه‌ چيزي‌ بايدپرهيز كرد؟ اين‌ حزب‌ مستقل‌ است‌ اما چرا تحت‌ قوميت‌ دولتي‌ خاص‌ بايدرفت‌؟ اكثر اينها سوالاتي‌ است‌ كه‌ براي‌ هر كرد زبان‌ وجود داشته‌ و هست‌ و پاسخي‌هم‌ براي‌ آنها ظاهراً از طرف‌ احزاب‌ وجود ندارد؛ همگي‌ دوستدار آنند كه‌ مردم‌ به‌پا خيزند و بار دگر، همچون‌ برهه‌هاي‌ مختلف‌ تاريخ‌، رشادت‌ و شجاعت‌ وفداكاري‌ نشان‌ دهند اما از چه‌ راهي‌ همه‌ مردم‌ را يگانه‌ و متحد ساخت‌؟ آيا ايجادوحدت‌ و يگانگي‌ در بين‌ مردم‌ كرد خصوصاً احزاب‌ ميسر است‌؟ آيا احزاب‌ باهمبستگي‌ هم‌ ـ بدون‌ در نظر گرفتن‌ منافع‌ و مصالح‌ يا تباين‌ با افكار و نظريات‌خود ـ به‌ حل‌ مسائل‌ و مشكلات‌ كُرد مي‌پردازند؟

 براي‌ دستيابي‌ به‌ آزادي‌ و دمكراسي‌ احزاب‌ تنها مي‌توانند بنا به‌ محتواي‌ هدف‌و آرمان‌ خود به‌ جنبش‌ فكري‌ و پرهيز از هرگونه‌ فشار و تبعيضي‌ بپردازند تا به‌رفع‌ موانع‌ موفق‌ شوند، بايد فعاليت‌ صادقانه‌ در سطح‌ فكري‌ و شعور توده‌هاي‌زحمتكش‌ خلق‌ كرد به‌ عمل‌ آيد و ايجاد چنين‌ وحدت‌ و همبستگي‌اي‌ مستلزم‌مبارزه‌ متحدانه‌ بوده‌ و هست‌ اما تابعيت‌ از كادر منافع‌ و مقتضيات‌ حكومتهاي‌حاكم‌ بر كرد، رسيدن‌ به‌ اين‌ امر را چندين‌ برابر مشكل‌تر ساخت‌.اشتباه‌ بزرگ‌ احزاب‌ سياسي‌ كردها عدم‌ شناخت‌ وظايف‌ و توجه‌ به‌ اهميت‌آنهاست‌؛ گاهي‌ چشم‌ بسته‌ و غلط‌ بر صحت‌ و اصالت‌ نكته‌اي‌ توافق‌ مي‌كنند وگاه‌ ابطال‌ نكته‌اي‌ را باور؛ اصولاً با تشكيل‌ رفراندم‌ و برقراري‌ ارتباط‌ با مردم‌ وشنيدن‌ نقدها بيگانه‌اند و سياست‌ تسليمي‌ در برابر خواستة‌ مردم‌ را پوچ‌مي‌شمارند و بنا به‌ همين‌ علت‌ اكثراً روية‌ مد نظر خود را بدون‌ خطا مي‌پسندد ودرست‌ مي‌شمارند. در احزاب‌ كرد فرماندهي‌ و فرمانبري‌ را راه‌ صحيح‌ استقرار موجوديت‌ وتداوم‌ مي‌دانند و غالباً به‌ گروههاي‌ وابسته‌ به‌ احزاب‌ و تشكيل‌ دهنده‌ كه‌ تعيين‌
كنندة‌ اساسنامه‌ و مقرارت‌ حزبي‌ است‌ و به‌ اهميت‌ ارتباط‌ مياني‌ آنها و در بين‌حزب‌ و مردم‌ توجهي‌ نمي‌شود؛ ارتباطي‌ كه‌ عمدتاً بايد بر اساس‌ آرمانهاي‌مشترك‌ حزب‌ و اجتماعي‌ به‌ وجود آيد. متأسفانه‌ نتوانستم‌ آمار دقيقي‌اعضاءاحزاب‌ سياسي‌ كرد بدست‌ بياورم‌ اما به‌ گمانم‌ در استخوان‌ بندي‌ احزاب‌ سياسي‌كرد، نحوة‌ ارتباط‌ حزبي‌ ـ بجز حزب‌ دمكرات‌ ـ موفق‌ نبوه‌ است‌.

       در تشكيلات‌ دروني‌ احزاب‌ سياسي‌ كرد تفاوتهايي‌ متمايز و آشكاري‌ وجوددارد گاهي‌ بعضي‌ از آنها كوچكترين‌ توجهي‌ نسبت‌ به‌ راي‌ عموم‌ و خواسته‌ تودة‌مردم‌ نداشته‌اند و روش‌ اين‌ نوع‌ احزاب‌ شبيه‌ روش‌ نظامي‌گري‌ و چريكي‌ بود وافراد آن‌ ـ غالباً با لباسهاي‌ متحد ـ به‌ گروههاي‌ ضربت‌ و... تقسيم‌ مي‌شدند و دربرابر مخالفان‌ عقايد خود صف‌آرايي‌ مي‌كردند؛ اين‌ گونه‌ احزاب‌ فاشيست‌ گونه‌ ـهمانند حزب‌ كمويست‌ آلمان‌ ـ عمل‌ مي‌كردند؛ البته‌ اين‌ نادر احزاب‌ سياسي‌ كردكه‌ صرفاً به‌ چريك‌ اكتفا مي‌نمود و تشكيلات‌ خود را بر آن‌ اساس‌ مستقر ساخته‌بود، موفق‌ نشدند.

آيا احزاب‌ سياسي‌ كرد به‌ تمركز تداوم‌ نيروي‌ رهبري‌ خواهند رسيد؟ آيا احزاب‌ به‌ اقتضاي‌ زمان‌ و پيشرفت‌ و خواسته‌ قوم‌ كرد عمل‌ مي‌نمايند؟ آيا به‌ طور واقع‌ بينانه‌ مي‌توانند تحولات‌ لازم‌ را در قوم‌ كرد به‌ وجود آورند؟ آيا با استفاده‌ از تجربيات‌ كهن‌ خود و قشر تحصيل‌ كرده‌ و روشنفكر وزحمت‌كش‌ قوم‌ به‌ استقبال‌ پيشرفت‌ و ترقي‌ و استفاده‌ از فرصتها خواهند رفت‌؟ اين‌ سوالاتي‌ است‌ كه‌ بايد با مطالعة‌ تاريخ‌ قيام‌هاي‌ مردم‌ كرد و نيازهاي‌جامعه‌اي‌ آنان‌ پاسخ‌ گفت‌ .در ارزيابي‌ اوليه‌ و شناسايي‌ جريانات‌ احزاب‌ كردستان‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌؛احزاب‌ كرد گاهاً ويژگي‌هاي‌ يك‌ حزب‌ سياسي‌ را به‌ طور كامل‌ دارا نبودند. زيراگاهاً اساسنامه‌ و مرامنامه‌هاي‌ آنان‌ واضح‌ و روشن‌ و برنامه‌ عمل‌ آنان‌ مدون‌ ومتمركز نبودند در هر زماني‌ مواضعي‌ متفاوت‌ از آنان‌ مشاهده‌ نمي‌شد وشبكه‌هاي‌ گسترده‌اي‌ در تمام‌ كردستان‌ نداشتند كه‌ با مركزيّت‌ آنان‌ در ارتباط ‌باشد. برخي‌ از آنان‌ ارتباطشان‌ با اقشار مختلف‌ مردم‌ سنتي‌ و عاميانه‌ بوده‌ تا مطابق‌چارچوبهاي‌ حزب‌ و سياست‌هاي‌ مشخص‌؛ بعضي‌ از آنان‌ اصلاً موفقيتي‌ درجذب‌ اكثريت‌ نداشتند و داراي‌ نگرشي‌ تندرو و مطلق‌ گرايانه‌ بودند وديدگاههاي‌ همديگر را باطل‌ و مردود مي‌دانستند و حتي‌ گروهي‌ از اشخاص‌حزبه‌ به‌ آرمان‌ها و خط‌ مشي‌ سياسي‌ حزب‌ پايبند و معتقد نبودند. بدون‌ در نظرگرفتن‌ مناسبتي‌ خاص‌ بيانيه‌ و اعلاميه‌ صادر مي‌كردند و موضع‌گيري‌ شديد، غيرشفاف‌ و بدون‌ ثبات‌ خود را اعلام‌ مي‌كردند. كه‌ در روند فعاليت‌ سياسي‌ و برتحول‌هاي‌ سياسي‌ كردها كوچكترين‌ تأثيري‌ نداشت‌.

       احزاب‌ كرد متاسفانه‌ به‌ اصولي‌ مانند محدوديت‌ موضع‌گيري‌ بنا به‌مقتضيات‌ زمان‌، فعاليت‌ سالم‌ در چارچوب‌ آزادي‌ اكتسابي‌ و عدم‌ انكار و ايجادهمخواني‌ و حمايت‌ از مشاركت‌ احزاب‌، توسعه‌ روابط‌ منطقي‌ و... اعتقادنداشتند و اگر حرفي‌ بر كرسي‌ نمي‌نشست‌ راه‌ حل‌ كوتاه‌ مدت‌ آنان‌ زور اسلحه‌بود. اينكه‌ آرزوي‌ اكثر احزاب‌، ايجاد خودمختاري‌ كردستان‌ بود، امري‌ مشهود وملموس‌ است‌ اما آيا آنان‌ براي‌ دست‌يابي‌ به‌ آن‌ برخوردي‌ آگاهانه‌ و سنجيده‌نمودند؟ اگر از موضع‌ نظري‌ و تحليلي‌ بدون‌ نقد و ذكر نكات‌ منفي‌ و جانبداري‌خاص‌، فقط‌ به‌ قصد موشكافي‌ و تحقيق‌ و تدقيق‌ بيشتر تصويري‌ مسلم‌ وروشني‌ در بارة‌ فعاليت‌ احزاب‌ كرد به‌ عنوان‌ پديده‌هاي‌ سياسي‌ در كردستان‌ ارائه‌شود. متأسفانه‌ پيشقراولان‌ و نظريه‌ پردازان‌ احزاب‌ سياسي‌ كردستان‌، هيچگاه‌ درمباحثشان‌، به‌ تاييد و تكذيب‌ منطقي‌ نپرداختند و داراي‌ ابتكار سياسي‌ و فكري‌نبودند؛ زيرا اولاً وجود همديگر را به‌ رسميّت‌ نمي‌شناختند. و هنگامي‌ كه‌ افكارخود را مطرح‌ مي‌كردند، برخلاف‌ روش‌ معمول‌، با احساسات‌ و هيجان‌ و بدون‌در نظر گرفتن‌ چارچوب‌ استدلالي‌ مبحث‌ خود را ارائه‌ مي‌كردند كه‌ بيشتر به‌تكذيب‌ و جبهه‌گيري‌ شباهت‌ داشت‌ و به‌ نظر مي‌رسيد كه‌ قصد مناقشه‌ دارند تامذاكره‌. و كوتاه‌ آمدن‌ و ميانه‌روي‌ طرف‌ مقابل‌ را نوعي‌ ضعف‌ تلقي‌ مي‌كردند،اما اگر از شكل‌گيري‌ افكار همديگر جلوگيري‌ نمي‌نمودند و امكان‌ رشد و تحكيم‌يافتن‌ به‌ احزاب‌ رقيب‌ و فراهم‌ نمودن‌ زمينة‌ پيشرفت‌ حزب‌ خود را مي‌پرداختندو درگيري‌هاي‌ سهمگين‌ و بي‌نتيجه‌ داخلي‌ را كنار مي‌گذاشتند به‌ فروپاشي‌ ياحداقل‌ تضعيف‌ نظام‌ حزبي‌ در كردستان‌ منجر نمي‌شد.

       در دوران‌ انقلاب‌ ايران‌، وضعيت‌ انديشة‌ حزب‌ گونه‌اي‌ بود كه‌ اگر راه‌حلي‌ يانظري‌ بر خلاف‌ عقيده‌ و موضع‌ سياسي‌ كسي‌ مطرح‌ مي‌شد، از آن‌ گريزان‌ بودندو نوعي‌ توطئه‌ مي‌دانستند و مانند رقابت‌هاي‌ خصوصي‌ معتقد بودند كه‌ بايد باوي‌ تسويه‌ حساب‌ شود و در اين‌ موارد نبايد به‌ گفتگو و روش‌ مسالمت‌آميز دل‌بست‌. اگر در دوران‌ انقلاب‌ ايران‌، مثلاً حزب‌ دموكرات‌ يا افرادي‌ همچون‌قاسملو، شيخ‌ عزالدين‌ و مفتي‌زاده‌ با درك‌ اهميت‌ بنيادي‌ مسأله‌ علل‌ وانگيزه‌هاي‌ اختلاف‌ را موشكافانه‌ و بدون‌ حسايت‌ بررسي‌ مي‌كردند و با اعتقادي‌درست‌ در چارچوب‌ طري‌ ساخته‌ و پرداخته‌ و استراتژي‌ مشخص‌ و جا افتاده‌مانند يك‌ ائتلاف‌ داراي‌ جنبه‌ رسمي‌ پخته‌ با دولت‌ ايران‌ به‌ گفتگو مي‌پرداختند،شايد حداقل‌ زمينة‌ پيشرفت‌ سياسي‌ احزاب‌ فراهم‌ مي‌شد؛ نه‌ آنكه‌ بنا به‌ مصالح‌عقيدتي‌ همديگر را به‌ تفرقه‌افكني‌، فرصت‌ طلبي‌، مصلحت‌ انديشي‌، عدم‌كارايي‌ و بي‌ثباتي‌ محكوم‌ كنند و در فضاي‌ احزاب‌ آزادي‌، همزيستي‌، تفاهم‌،مسالمت‌ و پختگي‌ به‌ كلي‌ برچيده‌ شود و ناآگاهانه‌ و نخواسته‌ فرضية‌ تزلزل‌ وسقوط‌ و حذف‌ همديگر را فراهم‌ كنند و نيروي‌ حزبي‌ را فلج‌؛ به‌ طوري‌ كه‌ شرايط‌ بن‌بستي‌ پيش‌ آيد كه‌ نه‌ حكومت‌ ايران‌ تاب‌ و توان‌ اجراي‌ برنامه‌ها وخواسته‌ آنان‌ را داشت‌ و نه‌ براي‌ احزاب‌ در صحنه‌ سياسي‌ قدرت‌ با ثبات‌ ومشروعيّت‌ و پايگاه‌ اجتماعي‌ باقي‌ مانده‌ بود و به‌ همين‌ سبب‌ نتيجه‌ بازي‌ را به‌راحتي‌ باختند، دولت‌ مبارزة‌ آنان‌ را شورش‌ و بحران‌ خواند و تمام‌ قواي‌ خود رابراي‌ سركوبي‌ آن‌ به‌ كار گرفت‌.آيا مي‌توان‌ اين‌ عقيده‌ را پذيرفت‌ كه‌؟

       هيچگاه‌ احزاب‌ كُرد، از استقلال‌ حقوقي‌، مادي‌ و فكري‌ برخوردار نبودند، تادر صداقت‌ معنوي‌ و فكري‌ كامل‌ به‌ فعاليت‌ بپردازند؟ آيا شعور و دانش‌ سياسي‌ رهبران‌ احزاب‌ و اعضاي‌ آن‌ ـ به‌ منظور پيشبردارادة‌ دمكراتيك‌ جامعه‌ كرد ـ در حد اجراي‌ كلية‌ تعهدات‌ سياسي‌ و اجتماعي‌بود؟

       در واقع‌ هيچگاه‌ رهبران‌ كُرد به‌ همبستگي‌ و خشونت‌ زدايي‌ توجهي‌ خاص‌نداشت‌ و در تشجيع‌ مردم‌ به‌ مداخلة‌ مدني‌ و پويايي‌ فكري‌ و معنوي‌ آنان‌ درامور سياسي‌ نسبتاً ناموفق‌ ماند. در ميان‌ رهبران‌ كرد طيف‌ فكري‌ چند بعدي‌ و منشور گونه‌اي‌ وجود دارد وهمين‌ چندگانگي‌ مانع‌ ايجاد و برپايي‌ پل‌ ارتباطي‌ بين‌ انديشمندان‌ و منتقدان‌ واصلاح‌ گرايان‌ و فعالان‌ احزاب‌ سياسي‌ كردستان‌ شد. جامعه‌ كردستان‌ در عين‌ سنتي‌ بودن‌ آمادگي‌ وافري‌ براي‌ درك‌ پويايي‌تحولات‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ دارد، اما از طرفي‌ نه‌ مردم‌ با ارزيابي‌ گذشته‌تاريخي‌ به‌ افقهاي‌ آيندة‌ سياسي‌ اجتماعي‌ خود مي‌انديشند و نه‌ رهبران‌ احزاب‌در درك‌ چالش‌ها و مانع‌هاي‌ روند اصلاحات‌ سياسي‌ و برقراري‌ نظام‌ برابر ودمكراتيك‌ در كردستان‌ مي‌توانند اقدام‌ كنند. عوامل‌ پنهان‌ و آشكار فراواني‌ در اين‌ راه‌ وجود دارد، كه‌ از هر زاويه‌اي‌بررسي‌ شود، نظريات‌ كاملاً متفاوتي‌ بدست‌ مي‌آيد. اما در واقع‌ كلية‌ افرادي‌ كه‌در راه‌ تحقق‌ بخشيدن‌ به‌ اصلاحات‌ دمكراتيك‌ و تقويت‌ حقوق‌ جامعة‌خودمختار و آزاد تلاش‌ كردند و در اين‌ راه‌ حتي‌ خطرات‌ عظيم‌ و نابهنجار را به‌جان‌ خريدند ـ بدون‌ در نظر گرفتن‌ هيچ‌ جنبه‌اي‌ خاص‌ ـ قابل‌ ستايش‌ و حرمت‌است‌.

       اگر بخواهيم‌ بنا به‌ اطلاعات‌ و تحليل‌هاي‌ دست‌ اول‌ دربارة‌ تحولات‌كردستان‌ صحبت‌ كنيم‌، به‌ ناچار محور و موضوع‌ اصلي‌ بر اساس‌ تاريخ‌ سياسي‌كردستان‌ مطرح‌ مي‌گردد.و عدم‌ آگاهي‌ از تاريخ‌ پرفراز و نشيب‌ كُردها هيچگاه‌ نمي‌تواند تحليلي‌دُرست‌ از آن‌ بدست‌ دهد و چه‌ بسا بسياري‌ از همايش‌ها و سخنراني‌هاي‌ افراد دركردستان‌، يا با شعار مخالفان‌ مختل‌ و منتفي‌ مي‌شد و يا با توهين‌ و افترا سخنان‌فرد مذبور با مخالفت‌ و اعتراض‌ مواجه‌ مي‌گرديد و گاه‌ فضاي‌ صحبت‌ها متشنج‌مي‌شد و كشمكش‌ طولاني‌ در آن‌ ميان‌ به‌ وجود مي‌آمد.

       در واقع‌ در كردستان‌ اين‌ نقطه‌ ضعف‌ وجود دارد كه‌ اعتراض‌ و مخالفت‌ وعدم‌ تمايل‌ به‌ تحمل‌ و پذيرش‌ به‌ سخنان‌، و جبهه‌گيري‌ مرسوم‌ است‌. و گاه‌حتي‌ تمايل‌ به‌ شنيدن‌ صحبت‌ها ندارند و يا گاهي‌ آنچنان‌ فريفته‌ و مدهوش‌سخنان‌ شخصي‌ مي‌شوند كه‌ دچار احساسات‌ و هيجان‌ مي‌گردند و با اكثريت‌عظيمي‌ مُهر صحت‌ بر گفته‌ها مي‌نهند و با همراهي‌ و همدلي‌ نظرات‌ خود را نظرآن‌ فرد مي‌دانند و اگر كسي‌ اعتراض‌ نمايد موجب‌ نفرت‌ مي‌شود به‌ شدت‌ آن‌ راسركوب‌ مي‌كنند و نقد و تحليل‌ وي‌ ابداً شنيده‌ نمي‌شود. اينچنين‌ صحنه‌هايي‌ رابه‌ وفور در دوران‌ انقلاب‌ ايران‌ شاهد بوده‌ام‌ و براي‌ كردها كه‌ ابداً بيگانه‌ نيست‌؛بنابراين‌ كمتر همايش‌ يا سخنراني‌ در ميان‌ كردها به‌ طور موفقيت‌ آميز و آموزنده‌پايان‌ مي‌پذيرد. از طرفي‌ نحوه‌ تعريف‌ و تعيين‌ حكومت‌ خودمختار و مستقل‌ در كردستان‌بي‌همتاست‌. در ساختار قبلي‌ و فعلي‌ كردستان‌ دربارة‌ خودمختاري‌ گاه‌ در حدي‌گسترده‌ و همه‌گير و گاه‌ اندك‌ و منحصر اقداماتي‌ در حال‌ انجام‌ گرفتن‌ است‌. موضوع‌ مجادلة‌ اكثريت‌ احزاب‌ نيز بر سر خودمختاري‌ است‌. تنوير وروشنگر در جهت‌ فهم‌ خودمختاري‌ و همخوان‌ و همساز كردن‌ افكار ملت‌ كُرد باموازين‌ يك‌ ملت‌ بيدار، آزاد و دمكرات‌ رسالت‌ اصلي‌ و ابتدايي‌ احزاب‌ كُرد بود،اما در انجام‌ اين‌ حداقل‌ چه‌ فعاليت‌ مثبتي‌ براي‌ ارضاي‌ افكار عمومي‌ ملت‌مشتاق‌ كُرد صورت‌ پذيرفته‌ است‌؟

       سؤالات‌ بنيادين‌ فراواني‌ به‌ طور كلي‌ مطرح‌ است‌، اما بعضي‌ از سوالات‌براي‌ دوره‌هاي‌ تاريخي‌ معين‌ و خاص‌ كاربرد داشتند و اكنون‌ در بطن‌ زمان‌ حال‌ واز منظر آن‌ بي‌مناسبت‌، ولي‌ در واقع‌ آگاهي‌ كامل‌ از اين‌ گفتمان‌ پيش‌ شرط‌ ناگزيرو واجب‌ است‌. شك‌ نيست‌ كه‌ بدون‌ همّت‌ و تلاش‌ و شركت‌ گسترده‌ مردم‌، يك‌ جنبش‌ به‌كيفيت‌ و وسعت‌ قابل‌ توجه‌ نمي‌تواند وجود داشته‌ باشد.

       و رهبران‌ با اتكا به‌ مردم‌، خواهان‌ بهبود وضع‌ كردستان‌ بودند اما در عرصة‌فعاليت‌ سياسي‌ تا كنون‌ از انتقاد هراسيده‌اند و در افكار رهبران‌ همواره‌ اشتباه‌ نيزقابل‌ تصور و گويا نقد و سازندگي‌ در نزد آنان‌ متناقض‌ است‌، و اگر در كنار كلية‌رهبران‌ احزاب‌، مردم‌ به‌ ويژه‌ نسل‌ جوان‌ در جنبش‌ها و قيام‌ها وجود مي‌داشت‌،اين‌ معضل‌ها دامنگير ملت‌ كرد نمي‌شد.

       اگر مردم‌ به‌ روشني‌ مي‌دانستند كه‌ رهبران‌ احزاب‌ چه‌ مي‌خواهند؟ وخواست‌ آنان‌ دنباله‌روي‌ كوركورانه‌ از عقيده‌ و ايدئولوژي‌ گاه‌ سنتي‌ و گاه‌ تاريخي‌خودمختاري‌ چيست‌؟ شايد اجباري‌ به‌ تحمل‌ فشارهاي‌ مدام‌ و تحميلي‌حكومت‌هاي‌ حاكم‌ بر كُرد نمي‌شدند و سهل‌تر به‌ مطالبات‌ خود مي‌رسيدند. نكته‌ جالب‌ توجه‌ در مورد كردها، اين‌ است‌ كه‌ تولد و مرگ‌ يك‌ حزب‌، ياتضاد عملكردي‌، تثبيت‌ و گشايشي‌ مدوني‌ در افكار كردها حادث‌ نشد؛ آياحافظه‌ تاريخي‌ كردها به‌ شدت‌ ضعيف‌ است‌ و مكرراً و بي‌ هيچ‌ واهمه‌اي‌تجربه‌اي‌ را چند بار تكرار مي‌كنند؟ اما اكنون‌ بعد از جريان‌ چند ساله‌ اخير، آيامژدة‌ طليعة‌ فصل‌ نويني‌ از تحولات‌ در كردستان‌ به‌ گوش‌ مي‌رسد؟ آيا جنبشي‌همه‌گير و بدون‌ برمز براي‌ توسعة‌ مدنيت‌ و سياست‌ ملت‌ كُرد به‌ وقوع‌ خواهدپيوست‌؟

       مثلاً در جريان‌ انقلاب‌ ايران‌، چه‌ بسيار بحث‌ها و سخنراني‌هايي‌ كه‌ دراجتماع‌هاي‌ بزرگ‌ انجام‌ مي‌شد يا چه‌ مكانهايي‌ كه‌ لبريز از جمعيت‌ مشتاق‌ وسادة‌ كرد بود، كه‌ گرد هم‌ آمده‌ بودند تا بحثها و سخنراني‌ها را دنبال‌ كنند تا شايدافق‌ سرنوشت‌ خود را ترسيم‌ سازند. چه‌ بلندگوهايي‌ كه‌ صداي‌ سخنرانان‌ از آن‌ پخش‌ مي‌شد و به‌ ناگاه‌ جمعيت‌آرام‌ كرد را متشنج‌ مي‌كرد و اگر كمي‌ مردم‌ صحبت‌هايي‌ را در راستاي‌ عقايد خودمي‌شنيدند، با هيجان‌ و احساسات‌ برمي‌خاستند و صداي‌ كف‌ و سوت‌ وصلوات‌ شدت‌ مي‌گرفت‌ و حرفها را تاييد مي‌كردند.

       آيا احياناً فرهنگ‌ گذشته‌ كرد تلاشي‌ موفق‌ است‌؟ آيا فرهنگ‌ كُرد توانايي‌ و غناي‌ كافي‌ براي‌ مقابله‌ با فرهنگهاي‌ پرتوان‌ ديگران‌را دارد؟ پاسخگويي‌ به‌ اين‌ دو سوال‌ موجب‌ مي‌شود تا احساس‌ خوش‌بيني‌ پيدايش‌ناسيوناليسم‌ كُرد اندكي‌ فروكش‌ كند. اما در ميان‌ كردها مذهب‌ نقش‌ عمده‌اي‌ رابازي‌ مي‌كند. اكثريت‌ كردها سني‌ مذهب‌اند و همين‌ نكته‌ به‌ نفع‌ ناسيوناليسم‌ كرد و تقويت‌احساس‌ هويّت‌ مي‌گردد. كردها به‌ حدي‌ در مذهب‌ متعصب‌ و شور و حرارت‌خاصي‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ مشابه‌ آن‌ در هندوان‌ نيز ديده‌ نمي‌شود. مثلاً اگرشخصي‌ كرد به‌ لنين‌ معتقد باشد و به‌ اسلام‌ و گرايش‌هاي‌ مختلف‌ آن‌ بي‌باور امابخاطر توهين‌ كوچكي‌ به‌ عمر ـ خليفه‌ اول‌ مسلمين‌ ـ دست‌ به‌ اسلحه‌ مي‌شود وهمين‌ نكته‌ تعصب‌ و شيفتگي‌ بي‌حد و حصر مردم‌ كرد را به‌ مذهب‌ ملموس‌ترمي‌سازد.

 

 

 

  ده‌نگ‌وباس

  سیاسه‌ت

  كۆمه‌ڵایه‌تی

  هونه‌رو ئه‌ده‌ب

  ژنان

  زانست

  نێونه‌ته‌وه‌یی

  په‌رلان

  ئاگاداری

 

 

 

[Mediya 2000 - 2004 © Copyright]