[ 11.10.2004 ]

به نام خدا

مرگ بر همه،  زنده باد من !

 • فضای سياسی كردستان به دلايل زياد درونی و بيرونی اكنون ميدان تاخت و تاز نگرش مطلق گرايانه حذفی است. نگاهی كه اجازه تحمل هيچ رقيبی را نمی‌دهد. در اين فضا اصولا ميدان ميدان رقابت نيست. ميدان ، ميدان جنگ است. در جنگ ، جنگجو جز به مرگ دشمن، و نه رقيب ، رضا نمی‌دهد .

 

 • مدعيان پلوراليسم را چه شده است که آرزوي مرگ حريف مي کنند . اين چه تکثر گرايي است که خود را حق مطلق ، پيشينه خودرا چون آب زلال وغير خودي ها را باطل مطلق و پيشينه شان را به رنگ شب ببينيم! آيا اين است معناي پلوراليسم؟ اگر در يک جامعه همه مثل هم باشند آيا پلوراليسم معنا مي يابد؟

 

 • اگر اين فضای دگم وافراطی وتنفر آفرين را از خود نرانيم شك نكنيم بزرگترين منفذ برای سوء استفاده دشمنان مردم را مهيا ساخته ايم. چه خوبست همه اگر نمی‌توانيم عامل به رويكرد " همه مثل من خوبند " باشيم، دست كم آرزو كنيم روشنفكرانمان پايبند به چنين رويه ای باشند.

 

سيد هاشم هدايتي 

 

 

١. در دهه نود كتابی به بازار عرضه شد كه بعدها مترجمين ايرانی نام "ماندن در وضعيت آخر" يا "وضعيت بهتر" بر آن نهادند. موضوع كتاب رفتارشناسی و روانشناسی است. گرچه قبل از نويسنده اين كتاب ، كسان ديگری نيز در اين زمينه سخن گفته بودند اما كار او چيز ديگری بود. به همين خاطردرهمان سال اول انتشار به عنوان پر فروش ترين كتاب در جهان معروف شد.محتوای كتاب مفصل است. برای استفاده درست بايد تماما خوانده شوداما دو محور اصلی آن عبارتند از:
١) انسانها عموما دارای يكی از چهار نوع شخصيت رايج‌اند كه به نوعی چهار استراتژی شخصيتی است:
الف ) من خوبم ، شما خوب نيستيد
ب ) من خوب نيستم ، شما خوبيد
ج ) من خوب نيستم ، شما هم خوب نيستيد
د ) من خوب هستم ، شما هم خوب هستيد
براين اساس هر شخص متناسب با اينكه دارای كداميك از اين رويكردها است با اطرافيانش تعامل پيدا می‌كند. در نگرش اول ، فرد جز خودش هيچكس را قبول ندارد. از خود راضی است. مطلق گراست. همه رفتارهای خود را صواب و درست و همه رفتارهای غير خود يا غير خودی را نادرست می‌داند ودر شديدترين شكل آن آرزوی مرگ ديگران را دارد وزنده ماندن خودرا. در نگاه دوم برعكس ، فرد دچار خود كم بينی شده و عزت نفس از دست می‌دهد. همواره خود را شكست خورده ، نااميد ، بيچاره و مستحق كمك ديگران می‌داند. در نگاه سوم ، فرد مريض می‌شود ، از همه چيز و همه كس بيزار می‌شود. او حتی خود را نيز قبول ندارد. به آسمان و زمين فحش و ناسزا می‌گويد. می‌خواهد دنيا خراب شود. اگر بتواند همه چيز را خراب كرده و اوضاع را به هم می‌ريزد تا به سان سرنشين يك كشتی كه حاضر است كشتی را سوراخ كند ، هم خودغرق شود، هم ديگران را غرق كند. او جهان را ديگی می‌بيند كه برای او نمی‌جوشد ، پس چه بهتر برای هيچ كس نجوشد. و اما رويكرد چهارم از نگاه نويسنده كتاب مورد اشاره ، كامل ترين و درست ترين موضع تعاملی است. در اين موقعيت فرد با يك نگاه منطقی به خود و اطرافش می‌نگرد. او خود را و همگان را نيك می‌پندارد. منطق او شايد چنين است " به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست". رفتارش عقلانی است. واقع بينانه به پديده‌ها می‌نگرد. هر كس و هر چيز را در جای خود قرار می‌دهد. مطلق گرا نيست. پديده‌ها را چند علتی ، و نه تك علتی می‌شمارد. و به هنگام قضاوت در مورد ديگران می‌كوشد خود را به جای آنان قرار دهد.
٢ ) نويسنده از منظر ديگر افراد را دارای يكی از موقعيت‌هايی می‌داند كه به هنگام تعامل با ديگران بر اساس آن موضع گيری می‌كنند. براين اساس تئوری او " تعامل" نام نهاده شده است. او می‌گويد آدمها سه گونه‌اند. يا شخصيت آدمها سه دسته است:
الف ) افرادی كه دارای من والدند. اينان همواره در تعامل با ديگران خود را پدر يا مادر و آنان را كودك فرض می‌كنند. براين اساس انتظار دارند هرچه می‌گويند يا هر دستوری می‌دهند بی چون وچرا پذيرفته واطاعت شود. تحمل هيچ نافرمانيی را ندارند. به خود حق می‌دهند كه خط كشی كنند ، آدمها را به خوب وبد تقسيم كنند ودر مورد سر نوشت شان تصميم بگيرند. رويكرد: " من خوبم ، شما خوب نيستيد "به چنين افرادی تعلق دارد.
ب ) افرادی كه دارای من كودك‌اند. اين گونه افراد دارای ويژگی‌هايی هستند كه در رويكرد " من خوب نيستم شما خوبيد" بيان شد. خود را به هر بادی می‌سپارند تا هر كجا كه خاطر خواه اوست بكشاندشان. عمده آدمهايی كه گفته می‌شود در برابر تحولات جامعه شان بی تفاوت‌اند از اين دسته‌اند.، كسانی كه منفعلانه با رويدادها برخورد می‌كنند.
ج ) افرادی كه دارای من عاقل‌اند. اين دسته انسانهای رشد يافته ای هستند كه با رويكرد " من خوب هستم ، شما هم خوب هستيد" انطباق می‌يابند.
اگرچه اين دسته بندی‌ها در سطح افراد ارايه شده است ، چه بسا امكان تعميم آن به گروه‌های انسانی و جوامع نيز وجود داشته باشد. بدين معنا كه هر يك از جوامع دارای يكی از شخصيتهای " من خوبم شما بديد ، من بدم شما خوبيد ، من بدم شماهم بديد و يا هم من خوبم هم شما خوبی" باشند. در صورت تاييد درستی چنين تعميمی شايد بتوان گفت به نسبت ميزان سلامت و رشد يافتگی جوامع در يكی ازاين موقعيت‌ها قرار می‌گيرند.

٢. با عنايت به اين تئوری به جامعه خودمان نگاهی بيندازيم: هم در سطح افراد وهم در سطح گروه‌های رسمی و غير رسمی. بی راه نرفته ايم اگر بگوئيم مصداق‌های هر يك از رويكردها و نوع شخصيت‌های مورد اشاره در نظريه هريس به چشم می‌خورند. نگاه ما در اين مقاله توجه به سطح گروه‌ها است. گروهی فقط خود را قبول دارند. به باور آنان همه سفيدی‌ها و خوبی‌ها در ايشان خلاصه شده است و البته همه سياهی‌ها و بدی‌ها به كسانی و به گروه‌هايی تعلق دارد كه با آنان مخالف‌اند و يا حتی مثل آنان نيستند. بی گمان نماينده ساير رويكردها نيز وجود دارند الا اينكه مع الاسف رويكرد سوم در ميان ما بسی غريب است و البته جز مرور زمان و رياضت و تلاش و پيمودن راه رشد يافتگی هيچ درمانی برای اين درد صب العلاج وجود ندارد. صادقانه بگويم نه خود و نه گروهی كه به آن تعلق دارم را نيز مصداق رويكرد سوم نمی‌دانم الا اينكه بگويم ما در آرزوی رسيدن به چنين موقعيتی قرار داشته و تمام تلاشمان رسيدن به چنين جايگاهی است. آنچه در اين نوشته بيشتر مورد نظر است نقد رويكرد مطلق گرای " من خوبم ، همه بدند " است. رويكرد خطرناكی كه اگر با آن برخورد نكنيم می‌رود همچون گذشته همه ذخاير و داشته‌هايمان را هر يك با بهانه ای به باد فنا بسپارد. كافی است ما تساهل و تسامح را كنار بنهيم و هر يك ديگری را با كمترين لغزش از صحنه حذف كنيم. اگر قائل به عصمت برای خود نباشيم ، كه نيستيم ، خود نيز مشمول حذف قرار می‌گيريم و بعد علی می‌ماند و حوضش. اگر يكی را كمونيست وبی دين بدانيم ، يكی را مسلمان و ايدئولوژی گرا ، ديگری را قوم پرست و آن يكی را روشنفكر لاابالی واباحه گرا ونتوانيم با انديشه‌های موجود تعامل مثبت ومنطقی برقرار كنيم نتيجه چه می‌شود؟ جز اينكه هيچكس ، ديگری را قبول نداشته باشد وزمينه برای جنگ وكشمكش فراهم آيد. صد البته نقد منصفانه ورقابت مبتنی بر قواعد بازی با هتك حرمت وآرزوی مرگ بسيار متفاوت از همند.

٣. نگاهی منطقی و به دور ازحب و بغض به ما می‌فهماند كه فضای سياسی كردستان به دلايل زياد درونی و بيرونی اكنون ميدان تاخت و تاز نگرش مطلق گرايانه حذفی است. نگاهی كه اجازه تحمل هيچ رقيبی را نمی‌دهد. در اين فضا اصولا ميدان ميدان رقابت نيست. ميدان ، ميدان جنگ است. در جنگ ، جنگجو جز به مرگ دشمن ، و نه رقيب ، رضا نمی‌دهد. نيك بنگريم گروه‌های اپوزسيون برانداز، هريك به نحوی خودزنی كرده‌اند و در گرداب چنين رويكردی گرفتار شده‌اند. يكی مبارزه طبقاتی را پسنديده ، ديگری مبارزه قومی و آن يكی مطالبات دموكراتيك دارد و... لذا يكی سازشكار می‌شود ، ديگری مرتجع و آن يكی عمله سرمايه داران ، بورژوايان و زورمندان! در داخل نيز گروهی با حاكميت همكاری كرده‌اند ، گروهی سر سفره ريال نشسته و برای دينار سينه می‌زنند! و آن يكی روشنفكر تازه به دوران رسيده ای است كه به نام گل سر سبد خلقت همه بايد به پابوسش بيايند و چون نيايند خزيده در دام سياست‌اند و مغروق در گرداب تباهی. لذا يكی مزدور و كردفروش و جاش می‌شود ، ديگری تاجر فرهنگ وكارمند ابتذال! آن ديگری جوان خام كه به خاطر يك دستمال قيصريه ای را به آتش می‌كشد. در چنين وانفسای غلبه رويكرد من خوبم وبس چه چيز و چه كس برای ما می‌ماند؟ جز مردمانی كه اگر در جمع گروه‌ها و فعالان سياسی قرار نگرفته باشند در موضع انفعال چشم به راه ناجيانی از راه دور حيات خود را در دست كسانی قرار می‌دهند كه معلوم نيست بعدها چه نمره ای در كارنامه شان وارد می‌شود؟ غافل از اينكه اگر بيائيم و از هر گروه و جمعی بپرسيم در پی چه هستيد و يا خود را به جای آنان قرار دهيم كه اگر ما نيز به جای آنان بوديم آيا راهی جز اين در پيش می‌گرفتيم؟ من هيچگاه مرزبندی‌های بين كردها در كشور ايران و عراق را مثل هم ندانسته و نمی‌دانم چراكه اينجا ايران است: مهد ، مام و ميهن كردان ، و آنجا عراق است ، ولايتی كه كردان به ناحق ملحقش شده‌اند. در فضای ناسيوناليسم تند كردی به كسانی كه با بيگانگان همكاری كنند مزدور گفته می‌شود. اما در تعريف اينكه بيگانه كيست توافقی حاصل نشده است. مثلا آيا همكاری كردهای ايران با حكومت سرزمين مادريشان مزدوری است يا همكاری كردهای ايرانی با حكومت بعث باآن پيشينه تاريخی برخورد باكردها آنهم در زمان جنگ!؟ گرچه تفكيك اين مسئله هم اصل ايراد ما را رفع نمی‌كند. حرف ما اين است كردها بايد همديگر را درك كنند. گروه‌های سياسی كرد بايد از رويكرد " يك بهترين راه حل " ، كه روشی مطرود وكهنه است دوری گزينند. هيچكس نبايد فكر كند حق مطلق با اوست واو با حق مطلق. حق مطلق فقط خداست. اگر اين رويكرد را بر گزيديم ،مصداق همان رويكرد " من خوبم ، شما هم خوبيد "خواهيم شد. در غير اين صورت خواه خود راحق مطلق بدانيم وديگران را ناحق مطلق ويا برعكس وچه هم خود وهم ديگران را منحرف وسياه جلوه دهيم ، فرقی نخواهد كرد داستان " هرچند كه آزمودم از وی نبود سودم * من جرب المجرب حلت به الندامه" تكرار می‌شود. واين يعنی گزيده شدن هزار باره از يك سوراخ كه مردان صاحب عقل را نشايد.

٤. اگر بحث را از يك منظر ديگر مورد توجه قرار دهيم به اين پرسش می‌رسيم كه مدعيان پلوراليسم را چه شده است كه آرزوی مرگ حريف می‌كنند. اين چه تكثر گرايی است كه خود را حق مطلق ، پيشينه خودرا چون آب زلال وغير خودی‌ها را باطل مطلق و پيشينه شان را به رنگ شب ببينيم! آيا اين است معنای پلوراليسم؟ اگر در يك جامعه همه مثل هم باشند آيا پلوراليسم معنا می‌يابد؟ از ديگر سو آنان كه سخت پای بر فدراليسم سياسی می‌فشارند هيچ انديشه كرده‌اند كه پايه واساس اين نظريه والگو نيز تن دادن به تفاوت‌ها است! وصد البته به زعم صاحب اين سخن تن دادن به تحمل مخالف است! تحمل كسانيكه چون مانند ما نمی انديشند خائن تلقی شان ميكنيم. با خود انديشه كنيم، شايد آنانی كه ما خائن و وطن فروش شان می‌خوانيم خود را بسيار از ما وطن دوست تر می‌دانند ودر عوض ما را خائن وفرصت سوز و وطن فروش تلقی می‌كنند! اگر اين فضای دگم وافراطی وتنفر آفرين را از خود نرانيم شك نكنيم بزرگترين منفذ برای سوء استفاده دشمنان مردم را مهيا ساخته ايم. چه خوبست همه اگر نمی‌توانيم عامل به رويكرد " همه مثل من خوبند " باشيم، دست كم آرزو كنيم روشنفكرانمان پايبند به چنين رويه ای باشند
!

 

 

  ده‌نگ‌وباس

  سیاسه‌ت

  كۆمه‌ڵایه‌تی

  هونه‌رو ئه‌ده‌ب

  ژنان

  زانست

  نێونه‌ته‌وه‌یی

  ئاگاداری

 

 

 

[Mediya 2000 - 2004 © Copyright]