|
نژادپرستی و آزاديخواهی
مانعه الجمعند! |
(در باره يک نامه
رهبران جبهه ملی ايران)
اگر سران جبهه ملی از اين مواضع بشدت
ارتجاعی خود در باره غيرفارس زبانان و غير مرکز نشينان کشور دست برندارند و اعضای
روشن بين جبهه ملی و تشکيلاتهای خارج از کشور آن موفق به تغيير سريع مواضع رهبری
خويش نشوند، از ديد آزاديخواهان پيگير ايران ، اين گروه سياسی خواه نا خواه از رديف
نيروهای دموکراسی خارج خواهد گشت و اين هشداری است به اعضا و سازمانهای جبهه ملی
ايران که با ديدی متفاوت از رهبران خود به جهان می نگرند
سيروس تبريزي
دوشنبه ۴
اسفند ١٣٨٢ – ٢۵ فوريه ٢٠٠۴
در فضای پر کشاکش و بحرانی کشور،
رهبران جبهه ملی ايران بتاريخ 20 بهمن ماه با انتشار اطلاعيه ای توجه دولت و افکار
عمومی را به دو خطر هولناک!! جلب کرده اند که گويا در شرايط «کشمکش داخلی
ميان نيروهای سياسی رقيب» تماميت ارضی کشور را بشدت تهديد می کند. بنا به نوشته
رهبران جبهه ملی خطر هولناک اول يک دستور وزارت آموزش و پرورش است که به ادارات
تابعه در هر استان اجازه می دهد کتابهای درسی را بصورت غيرمتمرکز و متناسب با
ويژگيهای اقليمي، اجتماعی و فرهنگی هر منطقه يا استان تدوين کنند. رهبران جبهه ملی
اين تصميم را بخاطر تضعيف زبان و فرهنگ رسمی کشور گامی بسوی تجزيه کشور ارزيابی و
محکوم کرده اند!!
و خطر هولناک دوم که از نظر آقايان رهبران جبهه ملي، آن نيز کشور را بسوی جداسازی و
تجزيه کامل کشور سوق می دهد، «اجازه ايجاد کانالهای تلويزيونی استانی با توليد قومی
و گويش محلي» است. اين سياست از اين نظر که به کودکان اجازه می دهد تا «با آموزش
گويشها و زبانهای محلی بزرگ شوند» و «اوقات فراغتشان، تفريحشان و اطلاعاتشان را
بزبانهای محلی دريافت» کنند، تجزيه طلبانه ناميده می شود و در پيوند با تصميم وزارت
آموزش و پرورش بعنوان خيانتی بزرگ در تاريخ معاصر ايران معرفی می شود.
اين اطلاعيه رهبران جبهه ملی نشاندهنده پافشاري* ديوانه وار اين گروه بر استمرار
ستم ملي، تبعيض و تمرکزگرايی افراطی است که در 80 ساله اخير به بخشی از پيکره
ارتجاع و استبداد ايران تبديل شده است. آقايان کوچکترين تغيير در اين منش و سياست -
حتی از جانب رژيم تمرکزگرای دين سالار حاکم - را نيز بر نمی تابند.
در شرايطی که همه نيروهای آزاديخواه کشور و حتی بخشی از سلطنت طلبان و بخشی از
کارگزاران رژيم دين سالار حاکم به طرق و درجات گوناگون تحمل ناپذيری وضع موجود را –
دستکم در حرف - خاطر نشان می کنند، آقايان رهبران جبهه ملی نابودسازی زبانها و
فرهنگهای ميليونها انسان را تعقيب می کنند و چنانکه اين اطلاعيه نيز نشان می دهد،
کوچکترين تغيير در اين منش و سياست - حتی از جانب رژيم تمرکزگرای دين سالار حاکم -
را نيز بر نمی تابند.
در شرايطی که بيش از دهها ميليون ايرانی از ابتدايی ترين حق طبيعی تحصيل بزبان
مادری محرومند و زبان و فرهنگ و هويت ملی و قوميشان وحشيانه سرکوب می شود، زمانی که
در عصر «رسانه»ها، رسانه های همگانی کشور بزبانی غير از زبان مادری بيش از دهها
ميليون غيرفارس زبان می چرخند و تمرکزگرايی خارق العاده قدرت دولتی حتی دولتمداران
اسلامی را به تنگ آورده است، رهبران جبهه ملی – که سخت داعيه دموکراسی خواهی دارند-
بحث بر سر تدوين کتب درسی (البته بزبان فارسی و بر پايه ايدئولوژی حاکم!!) در
استانها و پخش چند ساعت برنامه تلويزيونی بزبان مادری غير فارسی زبانان کشور را
خيانت تلقی می کند!!
پوشيده نيست که اين مشی ها و سياستها کوچکترين انس و الفتی با آزاديخواهی و
دموکراتيسم ندارند. آن نيرويی که تحت هر عنوان از چند ساعت «آموزش گويشها و زبانهای
محلی [يعنی مادري]» برای کودکان چنين احساس خطر کند و چنين ديوانه وار مخالف آن
باشد که کودکان غيرفارسی زبان ايران «اوقات فراغتشان، تفريحشان» را بزبان مادری
بگذرانند، نمی تواند خيرخواه مردمان ايران باشد.
آنانکه چنين سرسختانه بر نقض حقوق غيرفارسی زبانان و غير مرکز نشينان پای می
فشارند، نه تنها بدخواه اين بخش از مردم، بلکه بدخواه همه ايرانيان اند. اين رهبران
جبهه ملی و همانديشانشان – در درون و بيرون حاکميت هستند که با اصرار بر اين مشی ها
و سياستها کشور را بسوی فروپاشی سوق می دهند. رهبران گروه جبهه ملی با مشی فعلی خود
نه تنها عليه آذربايجانی ها، بلوچها، ترکمنها، کردها، عربها و.... ، بلکه عليه فارس
زبانان کشور نيز گام بر می دارد و با تشديد نقار ملی بر آشفتگی بيشتر مناسبات ميان
ساکنان کشور دامن می زند.
همانگونه که اعتقاد به برابر حقوقی زن و مرد و باور به آزادی وجدان و دولت غيردينی
از ملزومات ارگانيک دموکراتيسم در ايران هستند، بهمانگونه نيز اعتقاد به برابرحقوقی
همه ساکنان کشور- بی توجه به زبان، لهجه، دين، فرهنگ و وابستگی اتنيک- از نخستين
شروط لازم آزاديخواهی در ايران است. همانگونه که در دوران کنونی وجود نيروی زن ستيز
دموکرات غيرقابل تصور است، بهمانگونه نيز نيروی آزاديخواه نژادپرست و شوونيست در
تصور نمی گنجد. نژادپرستی و آزاديخواهی مانعه الجمعند. مخالفت آقايان رهبران جبهه
ملی با رژيم استبدادی موجود نمی تواند، حقانيت ايشان در همه عرصه ها را اثبات کند.
جبهه ملی ايران راهی جز انتخاب ندارد. يا مشی شوونيستی آقای پرويز ورجاوند شوونيست
و همانديشانش و يا مشی دموکراسی که در عين حال متضمن حقوق همه ساکنان ايران است.
مشی فعلی رهبران جبهه ملی ناقض حقوق بشر است و نقار ملی و بالکانيزه کردن ايران را
تعقيب می کند. آزاديخواهان ايران و جهان اين مشی را محکوم می کنند.
معنی اين سخن آنست که اگر سران جبهه ملی از اين مواضع بشدت ارتجاعی خود در باره
غيرفارس زبانان و غير مرکز نشينان کشور دست برندارند و اعضای روشن بين جبهه ملی و
تشکيلاتهای خارج از کشور آن موفق به تغيير سريع مواضع رهبری خويش نشوند، از ديد
آزاديخواهان پيگير ايران، اين گروه سياسی خواه ناخواه از رديف نيروهای دموکراسی
خارج خواهد گشت و اين هشداری است به اعضا و سازمانهای جبهه ملی ايران که با ديدی
متفاوت از رهبران خود به جهان می نگرند.
يکشنبه ٢6 بهمن ١٣٨٢ – 15 ژانويه ٢٠٠۴
* - اشاره ام به موضع جبهه ملی برهبری دکتر مصدق عليه انجمنهای ايالتی و ولايتی در
دوره رزم آرا است که در صورت نياز آنرا به تفصيل خواهم گفت.
|