بازتاب
1382/10/28
افشاي
جزييات
طرح تجزيه عراق
گزارش
مركز مطالعات
استراتژيك
اسام
موضوع: منبع اصلي
برنامهريزي
قانون جديد
عراق، مقاله
برندان اولري
است.
گفته ميشود
قانون اساسي
جديد عراق كه
هفته پيش به
شوراي حكومتي
موقت عراق
داده شد حتي اگر
توسط اعضاي
كرد تهيه شده
باشد تئوري
فكري آنها از
جاي ديگري
نشات گرفته
شده است.
برندان اولري
آمريكائي عضو
آموزش عالي
نيز جزو افرادي
محسوب ميشود
كه در اين
مورد دست
داشته اند.
اولري با ترتيب
دادن
كنفرانسهاي
زيادي با
موضوعات «فدراليزم
مستقل»،
«فدراسي»، «تقسيم
قدرت»، «كردها
در عراق جديد»
در رأس كساني
قرار گرفته
است كه از
فدراليسم بينالمللي
در عراق حمايت
ميكنند.
اما وقتي
مقاله او با
دقت مطالعه
شود معلوم ميشود
كه اولري بيش
از آنكه به
اين فكر كند
كه چه سيستم
فدرالي براي
عراق مناسب
است به اين ميانديشد
كه كردها با
كدام سيستم
فدرالي احساس
آرامش و راحتي
ميكنند.
اولري به
جاي آينده
عراق، آينده
كردها را در اولويت
قرار ميدهد و
براي دستيابي
به اين نتيجه
لازم است پيشنهاداتي
را كه او در
مقالهاش
كرده است،
مطالعه كرد.
نويسنده علت
پياده نشدن
سيستم استاني
كه آمريكا
پيشنهاد داده
است را تحريك
احساس
ضدآمريكايي
عربهاي عراق
و تفاوت
ساختاري دو
كشور بيان
نموده است.
در واقع
علت اصلي
مخالفت اولري
با قانون اساسي
پيشنهادي
آمريكا اين
است كه او نميخواهد
ارتباطات
اجتماعي در
عراق جديد به
هيچ شكلي وجهه
واحدي پيدا
كند.
او همچنين
معتقد است،
ساختار عراق
به علت تفاوتهاي
ديني و
دموگرافيكي
به اجازه
ايجاد يك فدراسيون
واحد را نميدهد.
اين سؤال
براي همه
سؤالي حساس
است كه
فدراسيوني كه
در عراق ايجاد
خواهد شد،
واحد خواهد
بود يا مستقل؟
ولي پر واضح
است كه ترجيح
اولري ايجاد
فدراسيون
مستقل باشد.
به همين
دليل حتي اگر
در نقشه عراق
به صورت واحد
نشان داده
شود، يك عراق
واحد كه مردم
آنها به يك
زبان صحبت
كنند و به يك
دين معتقد
باشند، وجود
نخواهد داشت.
بسيار خوب چه
نوع فدراسيوني
بايد ايجاد
شود؟ اگر به
گذشته
برگرديم،
مشخص خواهد شد
كه كردها
فدراسيون بسيار
قوي نخواهند
خواست. كردها
خواهان بزرگترين
خودمختاري
موجود در تهيه
قانون اساسي خواهند
بود.
اما با
توجه به تجربههاي
اجرايي گذشته
سنيها، ميتوان
گفت كه آنها
از يك فرهنگ
سياسي موافق
با يك حكومت
مركزي قوي محافظت
ميكنند. اما
اين قدرت از
طرف ديگران
عليهشان
استفاده
خواهد شد.
بنابراين
كساني كه در شرايط
موجود
خواستار
حكومت مركزي
قوي هستند شيعهها
خواهند بود.
اما احتمال
دارد ساختار
آنها نيز كمتر
از آنچه فكر
ميكردند، يك
ساختار
هموژني باشد.
اولري ميگويد:
فدراليزم اين
گروه گسترده
به دليل
نزديكي به
مواضع ايران و
ديگر كشورهاي
همسايه و
همچنين به
دليل تفاوت
ديني با آنچه
كه تاكنون
وجود داشته و
جلوگيري اين
گروه از تجزيه
عراق حائز
اهميت است.
نويسنده
معتقد است، به
علت اينكه بين
شيعهها
تفاوتهاي
ديني و
سكولاري وجود
دارد و با
توجه به
تجربياتي كه
سنيها از
اداره حكومت
در گذشته
داشتهاند،
اين شرايط
امتيازي براي
آنها به شمار
ميرود.
اگر تعداد
جمعيت شيعهها
را در نظر
بگيريم، در
صورت تجزيه
شدن عراق به
مناطق مختلف،
آنها در بيشتر
مناطق به خاطر
در اختيار
داشتن
اكثريت، قدرت
سياسي را تحت
سلطه خود
درخواهند
آورد. نويسنده
در اينجا به
نكتهاي
اشاره كرده
است و آن
اينكه «تشكيل
فدراسيوني كه
در آن كردها و
عربهاي سني
در اكثريت
نباشند
غيرمنطقي
خواهد بود و
نتيجه آن
تجزيه عراق
خواهد بود و
در اين صورت
كردها با ديگر
مناطق عراق
وارد جنگ
مسلحانه
خواهد شد. در
فدراسيون
عراق جديد،
مناطق كردها و
عربهاي سني
بايد در رأس
امر قرار
گيرند».
به
همين دليل
اولري تمام
كساني را كه مانند
دوران بعثيها
از سيستم 18
استاني حمايت
ميكنند،
غيرمنطقي ميداند.
نويسنده
ميگويد:
پروژه 18
استاني به اين
علت ترجيح داده
ميشود كه به
هيچ كدام از
كردها و عربهاي
سني و شيعه
امكان ايجاد
ساختاري را
نميدهد كه
بتواند
اكثريت را
كنترل نمايند.
برندان
اولري شرايط
يك فدراسيون
موفق در عراق
را چنين طبقهبندي
ميكند:
1ـ
فدراسيون
بايد يك
توافقنامه
داوطلبانه
باشد و چيزي
نيست كه آمريكا
و يا سازمان
ملل متحد
بخواهد آن را
تحميل كند.
2ـ
فدراسيون
بايد به ارگانهاي
ليبرال
دموكراتيك،
انتخابات
رقابتي، حق
انتخاب
عمومي، احزاب
سياسي اجازه
دهد آزادانه
فعاليت كنند.
بايد داراي
قانون اساسي
دولتي و حقوقي
باشد و همچنين
با حفظ حقوق
بشر و مطبوعات
آزاد
دمكراتيك
باشد.
3ـ به همان
اندازه كه سه
دين و ملت
مختلف وجود دارد،
با تركمنها،
مسيحيها و
ديگر اقليتها
نيز بايد
روابط سازنده
ايجاد كند.
4ـ در مورد
منابع طبيعي
عراق بايد
توافقهاي
مسالمتآميز
و كافي صورت
گيرد.
5ـ بايد مكانيزمي
بينالمللي
را دارا باشد
كه بتواند
تلاشهايي را
كه براي مركزي
كردن
فدراسيون ميشود،
ممنوع كند؛ به
ويژه مانع
گروههايي
شود كه در
آينده
بخواهند
سياست قانون
اساسي
كردستان را
ناديده
بگيرند.
در اينجا
اين سؤال پيش
ميآيد كه آيا
اين مكانيزم
بينالمللي
حاكميت زماني
كه مسأله
تجزيه عراق
پيش بيايد در
اين مورد نيز
مداخله خواهد
كرد يا خير؟
نويسنده در
اين مورد نظري
نداده است. او
ميگويد براي
ايجاد
دموكراسي در
عراق به دو
فدراسيون بينالمللي
و ديني و
منطقهاي
نياز است.
نقطه مهم
ديگري كه جاي
تأمل دارد،
اين است كه
چگونه ميتوان
دينهاي
مختلف را به
صورت مسالمتآميز
در كنار هم
حفظ كرد؟
اولري
براي اين
موضوع كه
چگونه ميتوان
در عين اينكه
خواهان عراقي
لائيك بود با اين
مسأله كنار
آمد، جوابي
ندارد.
به نظر
نويسنده حتما
بايد دو منطقه
مجزا بوجود
بيايد كه توسط
كردها و عربهاي
سني اداره
شود. بغداد
نيز كه يك
پنجم جمعيت
عراق را شامل
ميشود بايد
منطقهاي
مجزا باشد.
اما به دليل
مشكلاتي كه
بزرگي بغداد
از ديگر ايالتها
ميتواند به
وجود بياورد و
به علت
عادلانه بودن
تقسيم قدرت،
طرح يك
فدراسيون
براي 5 ايالت
ميتواند يك
راهحل منطقي
باشد.
تكرار
اينكه طرح
فدراسيون
اولري بيش از
آنكه به
تماميت ارضي و
منافع عراق
توجه داشته
باشد، به
آزادي و حقوق
كردها توجه
دارد، بيفايده
نيست. نويسنده
از يك لحاظ
سعي داشته است
كه مسآله
سياست هويتي و
هموطني
فرهنگي را كه در
غرب خيلي مورد
بحث قرار ميگيرد،
در عراق پياده
كند. در قرن
گذشته وقتي كه
درك دموكراسي
رهاييبخش
احتياجات
جوامع غربي را
برآورده
نكرد، انديشمندان
غرب راهحل را
در راديكالي
كردن
دموكراسي
جستجو كردند.
سياستهاي
هويتي غرب با
آخرين ابزار
شناسايي
دموكراسي نيز
در مقابله
است.
ببينيم
آيا كشوري كه
چند ماه پيش
با ديكتاتوري
اداره ميشد،
پيش از آنكه
با دموكراسي
رهاييبخش
آشنا باشد، ميتواند
فدراسيوني
بينالمللي
بر پايه
دموكراسي
ايجاد كند؟!
بايد منتظر
بمانيم و
ببينيم.