|
[ 19.12.2004 ] ريشه يابی زبان Tracing the Evolution of Mother Tongue رديابی تکامل زبان مادري به برکت تلاشهای زبان شناسان و انسان شناسان در چند سده اخير، امروزه ما اطلاعات فراوانی در مورد پنج هزار زبانی که در حال حاضر در دنيا توسط انسان مدرن يا بقايای هموساپينهاHomo sapeins تکلم ميشود در دست داريم. آن چه در اين کتاب مورد بحث و پژوهش قرار خواهد گرفت پرتو افکنی است به ريشه اين زبانها و نيز بررسی روابط مابين آنها. نويسنده: مريت روهلن، معروف ترين زبانشناس تاريخي، مترجم: حميد داديزاده
(مريت روهلن، نويسنده اين کتاب از مشاهير زبانشناسی تاريخی است. او دکترای خود را از دانشگاه استانفورد در زبانشناسی تاريخی تمام کرد و در دانشگاههای بوخارست، الينويز و دانشگاه پاريس تحقيق نمود و حدود چهل کتاب و نوشتار آکادميک در زمينه زبانشناسی منتشر کرد.) (ترجمه اين اثر را به روح پر فتوح مادرم تقديم ميکنم، که در هفت سالگی من، جهانش را نا بهنگام عوض کرد و چهره در نقاب خاک فرو افکند. او زبان شيرين ترکی را قطره قطره در وجودم تزريق کرد،و با باياتی ها (دو بيتی های آذربايجاني) برايم لالايی گفت و راه انديشه کردن را برايم ميسر نمود. زبان مادری ام ترکی آذربايجانی تنها ميراث گران قيمت اوست که در جوانی رفت و ما را با اين" تنها دارائی و يادگار" زيبايش "يالقيز" گذاشت.( روح و روانش شاد باد.).اين متن به زبان ترکی نيز دست ترجمه است
مقدمه: منظور از ريشه زبان چيست؟ قرنهاست که پرسش مربوط به ريشه زبان نظر دانشمندان و افراد معمولی را بر انگيخته است. متاسفانه، عنوان اين مطلب طوری گسترده و بسيط مورد ارزيابی قرار ميگيرد که معلوم نميشود اصلن بحث در مورد چيست و اغلب پرسشهای متفاوتی در اين زمينه مطرح ميشود که بيشتر گيج کننده است. به يک مفهوم، عده ای از ريشه زبان موضوع تکامل ظرفيت اجداد بيولوژيک ما برای ( يا شايد برای مثال عمو زاده های ما) سخن گفتن را مد نظر می گيرند، همچون انسان نئاندرتال، همو ارکتوس، همو هابيليس، و يا لوسي(Lucy) مهربان ، که باور بر اينست که حدود ٣ ميليون سال قبل می زيسته اند.اما چون اخيرترين اين موجودات يعنی انسان نئاندرتال حدود ٣۵٠٠٠ سال قبل نابود شد، يعنی حدود ٣٠٠٠٠ سال پيش از اختراع فن نوشتن توسط سومريها در قرن چهارم پيش از ميلاد، ما هيچ اطلاعاتی در مورد زبانها و جتی ظرفيتهای زبانی اين انسانهای اوليه نداريم. و به نظر ميرسد که هرگز اين اطلاعات کسب نخواهد شد. عليرغم اين موانع به ظاهر غير قابل عبور، ويا شايد به خاطر اين مشکلات، هر گز ما با کمی حدس و گمان در مورد چگونگی و زمان رشد و توسعه زبان روبرو نيوده ايم. يکی از نظريه های فراگير اين بوده است که زبان با علامتها و اشاره ها آغاز شد، و بعدها صدای حيوانات و ديگر صوتها نيز اضافه شده و اين معجون رسا و پر معنی به زبان انسانی فرا روئيده است. حقيقتی که شيمپانزه ها ، ميمونها و ديگر انسانهای اوليه همديگر را با اشارات و اصوات مورد خطاب قرار ميدادند، به اين فرضيه چهره مقبولی می بخشد. و علامت دادنها جزيی از زبان رايج و روزانه ما انسانهای امروزين است. اما شکاف ميان سيستمهای اوليه ارتباطات و زبان انسانی خيلی بزرگ است. اينکه چگونه اين شکاف پر گشت و اين فاصله چگونه و چه زمانی پيموده شد، پرسشهائی هستند که با نظريه ابتدائی ريشه داشتن زبانها در اشارات و علامتها حل نمی شود، حتی اگر چه اين نظريه درست باشد. کجا، چه موقع و چه گونه يک جنبه از مشکلات مربوط به شناخت ريشه زبانها در سرعت رشد و تکامل زبان انسانی ممکن است نهفته باشد. در اينجا ميتوان مابين يک سناريوی فرهنگی ويک سناريوی زيست شناسی مقايسه ای به عمل آورد، هر چند که اين دو با همديگر چندان مشترکات واقعی ندارند و ممکن است در يک دوره زمانی طولانی از اين مقايسه ها ، نظری به دست آيد. مطابق سناريوی فرهنگي، زبان انسان به طور ساده همانند يک محصول فرهنگی است(مثل لباسها، کاردها،و تلويزيونها) ، که در ازمنه اخير، " سد هزار سال گذشته" توسعه يافته است. مدارک خوب باستانشناسی وجود دارد که نشان ميدهد فرهنگ انسانی در طی همين دوره، بويژه در پنجاه هزار سال اخير، به طور اساسی رو به پيچيده شدن گذاشته است. برخی از متفکران ريشه زبان مدرن انسانی را در همين دوره گسترش فرهنگی شناسائی کرده اند، که گهگاهی از آن به عنوان "خيزش انسان خردمند" ياد کرده اند. طبق اين نظريه، مالکيت يک زبان کاملن رشد يافته ابزاری به دست انسان مدرن بخشيده که او را نسبت به انسان نئاندرتال در يک موقعيت برتری قرار داده است. اما امروزه بحثهای مشخص و قابل ملاحظه ای در مورد توانمندی زبانی انسان نئاندرتال وجود دارد. برخی از دانشمندان بر آنند که نئاندرتالها استحقاق زبانی ما انسانها را نداشته اند و برخی ديگر بر آنند که زبان نئاندرتالها همان زبانی است که امروز ما مالک آنيم. بنا بر ان ما مطمئن نيستيم که آيا زبان نقش اساسی در نابودی نسل نئاندرتال اروپائی ( و جمعيت مشابه او در ساير جاها) بازی کرده است. حتی اگر زبان نقش محوری در نابودی آنان داشت، اين ضرورتن به اين معنا نيست که زبان کاملا توسعه يافته درست قبل از اضمحلال آنها پديد آمده باشد. دز عين حال، انسانهای نئاندرتال نبايد مشکلی در اين ميان باشند، مالکيت زبان بدون ترديد نقش کليدی را در رشد و گسترش سريع فرهنگ انسانی ايفا کرد. سناريوی زيست شناسانه در عوض زبان انسان را نتيجه يک دوره طولانی رشد نکاملی در نظر می گيرد، که احتمالن به اجداد انسانی ما، اگر ميليونها نگوئيم، در سدها هزار سال قبل بر ميگردد.مطابق اين سناريو، زبانهای انسانی که سد هزار سال قبل نکلم می شدند ار نظر کيفی با زبانهای امروری فرقی نداشتند و همان زمان به يک سطح پيشرفته ای تکامل پيدا کرده بودند. اجداد اوليه انسانی ما چون همو هانيليس و همو ارکتوس، احتمالن شکل کمتر تکامل يافته تر زبان را داشتند، چيزی واسط بين اشکال ابتدائی ارتباطات که مختص شيمپانزه ها بود و زبان پيشرفته امروزي. هنوز خيلی مشگل است که تشخيص داده شود اين اشکال وسطی ارتباطات در چه حدی بوده است و ما هيچ نوع وسيله سنجش آنرا نداريم هر قدر هم که بخواهيم از حدس و گمان استفاده کنيم. ما به خوبی ميدانيم که اجداد ما شبيه چه بودند و چسان زندگی ميکردند، اما از مغز و زبان آنها هنوز هم برای ما در غبار ابرها پنهان است. من شخصن بر اين باور دارم که سناريوی زيست شناسی به احتمال زياد به واقعيت نزديکتر باشد تا سناريوی فرهنگي. سناريوی فرهنگی غيز معقول به نظر می آيد. چرا که زبان انسان پديده بغايت پيچيده و بی اندازه مرکب است در مقايسه با ديگر استعدادهای شناخت شناسانه انسان. به اين چهت منطقی نيست که پديده به اين پيچيدگی به اين سرعت رشد کرده باشد، به سرعتی که سناريوی فرهنگی رشد کرده است. پرسش حيرت انگيز ديگر در مورد ريشه زبان انسان موضوع موسوم به "تک ژني" يا مونو ژنسيس"monogenesis است. نظريه ای که بر آن است همه زبانهای مدرن بشری از يک ريشه واحد زبانی تکامل يافته اند. نظريه ای که خود بحثها و مشکلاتی را به وجود آورده است؛ که از ميان آنها دو برداشت معمولن سردرگم سر بر آورده است. به يک معنا، بعضيها واژه مونوژنسيس يا تک ژنی را اين جور تفسير ميکنند که تمام زبانهائی که امروز وجود دارند همه يک بار به وجود آمدند و زبانهای متفاوت امروزی اشکال تغيير يافته زبان اصلی است. به يک مفهوم بسيار محدود، مونوژنسيس يا تک ژنی به اين مفهوم گرفته ميشود که تمام زبانهای امروز بشری از يک منبع مشترک واحد مشتق شده اند و اينکه ممکن است زبانهای مستقلی قبلن وجود داشته اند که از بين رفته اند؛ زبانهائی که توسط انسانهای قبلی مورد تکلم واقع می شده اند ويا اجداد اوليه ما از آنها استفاده می کردند. به هر حال چون ما اطلاعات خيلی ناچيزی در مورد زبانهائی که مرده اند داريم ،( به خاطر داشته باشيد که فن نوشتن فقط پنج هزارسال است که توسعه يافته و حتی امروزه بيشتر زبانهای دنيا شکل نوشتاری ندارند). بنا براين در اين کتاب کوشش ما بر آن خواهد بود که به روابط مابين زبانهائی که امروز موجودند ( يا از ديدگاه تاريخی تاييد شده اند، بپردازيم. ما مجبوريم پرسش ابهام انگيز چگونه و چه موقعی و کجا توانمنديهای زبانی انسان مدرن توسعه يافت را کنار بگذاريم، هر چند که بايد توجه کرده باشيم که استعدادهای زبانی نوع بشر به طور اعجاب آوری در همه انسانهای روی زمين همسان است. تمام انسانهای نورمال و معمولی زبان جامعه ای را که در آن زندگی ميکنند ياد ميگيرند صحبت کنند. به برکت تلاشهای زبان شناسان و انسان شناسان در چند سده اخير، امروزه ما اطلاعات فراوانی در مورد پنج هزار زبانی که در حال حاضر در دنيا توسط انسان مدرن يا بقايای هموساپينهاHomo sapeins تکلم ميشود در دست داريم. آن چه در اين کتاب مورد بحث و پژوهش قرار خواهد گرفت پرتو افکنی است به ريشه اين زبانها و نيز بررسی روابط مابين آنها.
اما وقتی می گوئيم دو زبان با هم مرتبطند چه منظوری در اين ميان داريم؟ به زبان ساده، به اين معناست که آن دو زبان از يک زبان واحد ريشه گرفته و تکامل يافته است؛ فرقی نميکند در حال حاضر يا در گذشته دور. برای مثال ما می دانيم زبانهای رومانيائي،ايتاليائي،فرانسوی و اسپانيولی به هم ديگر مرتبطند برای اين که هر يک از اين زبانها از بقايای زبان لاتين هستند، زبانی که حدود دو هزار سال پيش در روم مورد تکلم واقع ميشده و به بيشتر نقاط اروپا، از پرتقال تا روماني، با فتوحات روميها گسترده شده بود. با افول امپراطوری روم، حدود پانصد سال قبل از ميلاد، لهجه های متعدد زبان لاتين کمابيش از ريشه و منبع اصلی خود منفک شدند و در يک دوره زمانی به زبانهای مدرن روميRomance فرا روئيدند . معمولن به طور استعاری به ما اين چنين گفته ميشود که زبان لاتين زبان مادر يا مادر زبانهاست و رومانيائي، ساردنيائي، ايتاليائي، فرانسوي، کاتالونيائي، اسپانيولی و پرتقالی زبانهای خواهر ناميده می شوند. گروهی از زبانهای مرتبط به هم را، خواه گروه کوچک خواه بزرک، يک خانواده زبانی می نامند در اين مورد زبان لاتين و فرزندان اين زبان به عنوان زبانهای رومی شناخته ميشوند.
اگر اين پرسش که ارتباط زبانها با يکديگر به چه معناست برايتان روشن است،حالا اين که زبانها چگونه با هم مرتبطند، به نظر می رسد که چندان شفاف نباشد( يا به طور مشخص يک فرد چگونه به وجود خانواده های معتبر زبانی ، مثل خانواده زبانهای رومي، پی می برد ويا آنرا کشف ميکند(. چون زبانی که سر منشا زبانهای خانواده ی رومی شد يعنی زبان لاتين، به قدر کافی در منون و اسناد کتبی سابقه دارد و در نتيجه با کمک اين مدارک کتبی ما می توانيم کل تاريخ خانواده زبانهای رومی را رديابی کنيم. به اين صورت که با مطالعه مراحل ميانی همچون زبان فرانسوی قديم و اسپانيول تا به طيف زبانهای مدرن رومي.، به نتيجه برسيم. مشکل ما اينست که هر دو زبانهای لاتين و رومی يک وضعيت خاصی دارند؛ ما به ندرت مدارک واسناد مشابهی در زبان مادری ساير خانواده های زبانی پيدا ميکنيم. اگر زبان لاتين شکل مکتوبی نداشت امروز ما چه می کرديم؟ و اگر زبانهای منتسب به گروه روم يا رومانيس به سيستمهای نوشتاری تکامل پيدا نکرده بودند، امروز چه ميشد؟ آن موقع تنها معلومات ما از اين زبانها چيزی جز توصيفاتی که زبان شناسان از طريق مطالعه زبانهای مدرن به دست ميدهند نمی بود. تحت اين شرايط، که تقريبن به عنوان اصل يا نورمی همه زبانهای دنيا را نمايندگی می کند، چگونه ممکن است کسی به دنبال کشف خانواده زبانهای رومي(رمانس) باشد؟ به عبارت ديگر، چگونه روابط مابين زبانهائی را که تاريخ مکتوب ندارند در می يابيم؟
طبقه بندی زبانها چگونه صورت می گيرد در حال حاضر ما روابط ما بين زبانها را نه از طريق بررسی مستقيم دو زبان، برای مثال انگليسی و چيني، بلکه با گروه بندی آنها در خانواده های زبانی انجام ميدهيم. سپس يک گروه زبانی را در درون گروه وسيعتر و همين طور پيش می رويم، و به صورت شجره نامه زبانشناسی با شاخه های زبانی و چارتهای مربوطه در می آوريم.روابط دو نفر يا دوزبان به موقعيت نسبی آنها به طور کلی در شجره زبانی بستگی دارد. آيا ما ديد ساده لوحانه ای در مورد ارتباط بين انگليسی و چينی اتخاذ می کنيم و به مقايسه خسته کننده اين دو زبان می پردازيم؟ در اين صورت ما احتمالن بعد از مقايسه آنها، به اين نتيجه برسيم که اين دو زبان هرگز هيچ گونه ارتباطی با هم نداشتند به جز خصوصيات عامی که تمام زبانهای انسانی در آن مشترکند.
تنوع عظيم زبانهای انسانی مثل انگليسی و چينی به طور يقين مانعی است در راه شناخت روابط مابين آنها. اما همين مانع در زيست شناسی نيز وجود دارد. "از منظر تاريخی تنوع حيرت آور موجودات زنده مانعی است در شناخت پرنسيپ های زيست شناسی عمومن و در باره توارث خصوصن. به هر حال، ساده نيست که رابطه ما بين يک اسب و يک درخت را مشاهده کنيم.( مراجعه کنيد به برگ و سينقر١۹۹٢:۹) و همان قدر مشکل است که رابطه بين زبان چينی و انگليسی شناخته شود. اما اين به آن معنا نيست که اين دو با هم مرتبط نيستند، چيزی که معمولن آن طور فرض می شود. حال اگر ما به پرسش اصلی خودمان در مورد زبانهای لاتين و روم بر گرديم ؛ روشن خواهد شد که چرا ما در اين بحث دنبال طبقه بنديها هستيم تا روابط بين آنها. ما ديديم که زبان ايتاليائی با زيان اسپانيولی مرتبط است، چون که اين دو زبان عضو خانواده زبانهای رومي(رمانس) هستند، اما زبان ايتاليائی با زبان انگليسی نيز مرتبط است نه به اين دليل که زبان انگليسی از خانواده زبانهای رومی است بلکه خانواده ای که انگليسی به آن تعلق دارد، ژرمانيک گفته می شود و اين خانواده به خانواده زبانی که به ايتاليايی وابسته است مرتبط است.(زبانهای رومي). حال طبقه بندی ای که همه اينها را بر ميگيرد معمولن به صورت يک درختی است که در شکل يک نشان داده شده است. اين نمودار به ما نشان می دهد که نه تنها زبان ايتاليايی به هر دو زبان انگليسی و اسپانيولی مرتبط است بلکه ايتاليايی نيز به طور نرديک با اسپانيولی در ارتباط است که يکی از بزادزان و خواهران خويش در خانواده زبانهای رومی هستند و در زمنهای خيلی دور هم به انگليسی مرتبط است چرا که هر دو به يک خانواده باستانی تری به نام زبانهای هند و اروپايی تعلق دارند که دو تا از زبانهای خواهر اين گروه زبان لاتين و پروتوتو ژرمانيک هستند.پروتوتو ژرمانيک که زبان مادری خانواده ژرمانيک است يک زبان نوشتاری نبود بنابر طبيعت اين زبان فقط ميتواند با بررسی موشکافانه زبانهای خواهری جون انگليسي،هلندي،آلماني،دانمارکي، نروژی و سوئدی فهميده شود.(ما ، نميتوانيم به طبيعت زبان فرضی يا ادعائی پروتو-ژرمانيک در جزئيات بيشتر اطلاع پيدا کنيم، اما به طور محدود از مثال لاتين ميدانيم که می بايستی همچو زبانی وجود داشته است). به طور مشابه، تنها شاهد ما به وجود زبانهای منسوب به هند و اروپايی نيز چندين زبان خواهر آن زبان شامل لاتين، يوناني، سانسکريت و پروتو ژرمانيک است که شکل نوشتاری نداشته و فقط حدود شش هزار سال پيش مورد تکلم واقع می شده است.
توجه کنيد که در تصوير شماره يک لاتين زبان مادر زبانهای گروه رومی يا رمانی است، اما زبان دختر خانواده هند و اروپائي.اين سخن به آن معناست هند و اروپائی ، به نوبه خود، ممکن است زبان خواهر يک خانواده حتی باستانی تر باشد . ما در بخش سوم به اين پرسش باز خواهيم گشت جائی که تلاش خواهيم کرد برخی از شواهد را که ربط دهنده هند و اروپايی با ديگر خانواده هاست مورد بررسی قرار دهيم و نيز به دلايل مختلف بيشتر زبان ششناسان تاريخی با اين شواهد اشاره خواهيم کرد. پس مشکلی که ما هنگام کند وکاو در ريشه يابی زبانها با آن مواجه می شويم همان مقوله طبقه بندی زبانهای دنياست. همين طبقه بندی است که به ما می گويد کدام زبانها به هم مر تبطند و اين ارتباط چگونه است. و همين طبقه بندی است که در سطوح بالاتر ميتواند به اين پرسش پاسخ دهد که آيا ريشه همه زبانهايی که امروز وجود دارند مشترک است يا نه. بنابراين اين طبقه بندی زبانها چسان صورت می گيرد؟ يکی از اهداف اين کتاب همين است که نشان دهد اين طبقه بندی چه جور عمل می کند و هدف ما حتی از اين هم متعاليتر است چرا که من بر آنم به شما خواننده اين کتاب نشان دهم که خودتان به طبقه بندی زبانها بپردازيد! حالا قبل از اين که اين کتاب را ببنديد و از خودتان نااميد شويد که شما در درک زبانهای بيگانه تبحر نداريد و گرامر زبان انگليسی را خوب نمی دانيد، من به شما اطمينان می دهم که هيچ يک از اينها اتفاق نخواهد افتاد. من اين طور در نظر ميگيرم که شما هيچ اطلاعی از زبانها نداريد و نيز از زبانشناسی تاريخی و از طبقه بندی زبانها کاملن بيگانه ايد. نوع بشر و انسانها در مرتب کردن دکمه ها و طبقه بندی مشروبها و سگها خيلی مهات دارند، من فکر ميکنم شما در خواهيد يافت که چه قدر به طور تعجب آوری در طبقه بندی زبانها نيز خوب هستيد،البته پس از اين که من به شما روند اين کار را نشان دادم. من از شما می خواهم که خودتان به طبقه بندی زبانها بپردازيد چرا که نيجه ای که ما به آن دست خواهيم يافتت خيلی مشاجره آميز است و من فکر ميکنم شما تمايل پيدا خواهيد کرد که آنرا بپذيريد البته وقتی که خودتان وارد اين متن شديد .سپس به عنوان يک شرکت کننده فعال در اين موصوع ياد خواهيد گرفت که طبقه بندی زبانها چسان صورت می گيرد و ديگر ناظری بی اطلاع نخواهيد بود. و شايد به اين احساس لذت دست خواهيد يافت که به دوران زبانشناسی انسانهای باستانی وارد شويد و با مقايسه زبانهای زنده موجود بر خود بباليد. خوب اجازه دهيد به طبقه بندی زبانها بپردازيم. برای اين کار اساس کار پيدا کردن واژه هايی است که در زبانهای مختلف از نظر صدا و معنا مشابهت دارند. فقط داشتن دو حرف مشابه در دو زبان برای اين کار کافی نيست؛ مثل اين که يافتن دو حرف پ و ر تمام کار نيست و نيز کافی نيست که دو کلمه در دو زبان کشف کنيم که هر دو يک معنی داشته باشند، برای نمونه کلماتی که برای رنگ pink و يا کلماتی که در مورد قرابتهای خانوادگی به کار می رود.فقط زمانی که هر دو زبان ، برای مثال از صدای "تيک" به معنای واحدی استفاده کنند کافی است که اين مشابهت ارتباط زبانی را معين نمايد؛ يعنی در هر دو زبان صدای "تيک" فرضن به معنای "انگشت" باشد. بهترين راه برای آغاز درک طبقه بندی زبانها اين است که چندين مثال ساده را ذکر کنيم. در سراسر اين کتاب شما با جدولهائی مواجه خواهيد شد که در آن کلمات متعددی از زبانهای مختلف ذکر خواهد شد و از شما خواسته خواهد شد که بر همان اساس قبلی به طبقه بندی زبانها در خانواده های مشابه بپردازيد. در اين جدولها زبانها تنها با حروف الفبا (الف-ب-ت) نشان داده خواهد شدو به شما گفته نخواهد شد که آنها کدامين زبانهايی هستند مگر اين که عمل طبقه بندی را انجام داده باشيد.در اين جدول شماره وظيفه شما طبقه بندی اين زبانهاست به خانواده های زبانی بر اساس مشابهت هائی که در بين اين ١٢ شکل وجود دارد.
با توجه به اين اصل که معنای هر ١٢ شکل در اين جدول يکی است شما فقط بايد دقت کنيد که نصميم بگيريد کدام يک از اين شکلها (در فورم ساختاری با هم مشابهند.( شما به هيچ وجه لازم نيست که در مورد شکلهای ناآشنا و علامات تفکيک کننده شک کنيد که اين شکلها را زبان شناسان و فونوتيسينها به کار ميبرند تا به طور مشخص صدای کلمات شفاهی را معين کنند؛ تخمين شما در اين مورد قابل قبول خواهد بود. خوب شما در اين جدول به چند خانواده زبانی رسيديد و کدامين کلمات به کدامين خانواده ها تعلق دارد؟ اگر شما اين ١٢ زبان را در پنج خانواده طبقه بندی کرديد، اولين کوشش خود را در طبقه بندی زبانها با موفقيت انجام داده ايد.اولين اين پنج خانواده خانواده شماره الف را تشکيل ميدهد چرا که کلمه آن زبانها برای "دست" با ساير کلماتی که در فهرست هست مشابه نيست. دومين خانواده با علامتهای r-k برای واژه دست مشخص شده اند.؛که زبانهای بي، سی و دی را شامل ميشود. سومين گروه زبانهای اي، اف، و جی را در بر می گيرد که با حروف h , nd مشخص شده اند. خانواده چهارم با مشخصه ام-ان زبانهای اچ-آي-ج- و کاف را تشکيل می دهند. خانواده پنجم هم ، همانند خانواده اول، شکل مشخصه ال را دارد که با ديگر زبانها مشابهتی ندارد. هر يک از خانواده های مندرج در اين مثال با يک ريشه متفاوت مشخص می شوند ) برای مثال، چيزی مثل "هند يا دست" در خانواده ای که به زبانهای اي-اف-و جی تعلق دارند( که از آن ريشه شکل يا اشکال مدرن مفهوم "هند يا دست" تکامل يافته اند.همچو شکلهای تکامل يافته را زبانهای هم ريشه يا cognates می گويند که از واژه لاتينی cognatus يعنی "با هم متولد شده" ريشه گرفته است. بنابرين هم ريشه ها لغاتی هستند که از يک واژه مشابه قديمی در يک زبان واحد قديمی ريشه گرفته اند، لغاتی که در زبانهای مدرن و معاصر به اشکال مشابهی فرروئيده اند) يا حتی اشکال غير مشابه( اين واژههای مشابه بايد مرکز توجه کتابی باشد که به طور انحصاری به واژه های دوقلو بپردازد، کاری که از نظر اتيمولوژی يا ريشه شناسی مناسب است. من در اين کتاب قراردادهای زيرين را برای معرفی فن طبقه بندی پيشنهاد می کنم. خانواده زبانها با اعداد رومی I,١١.١١١,IVمشخص ميشوند و زبانها با حروف بزرگ. و طبقه بندی زبانها به صورت شجره خانوادگی نشان داده می شود، يا درختی برای هر خانواده." در اين حالت راه حل مناسب برای جدول يک شکل شماره دوم خواهد بود. و هويت زبانهائی که در جدول يک داده شده به اين شرح است :آ= ايرلندي، ب= ليتوانيائي، سي= لهستاني، دي= روسي، ای = انگليسي، اف = دانمارکي، جي= آلماني، اچ= رومانيائي، آی = ايتاليائي، ج= فرانسوي، ک= اسپانيائی و ال= ژاپنی .پنج خانواده زبانی معرفی شده فعلی را زبانهای "کلتيک"(١) ، بالتو اسلاويکII ، ژرمانيک ١١١، رومانس V١)،( و ژاپني.V به خاطر داشته باشيد که ما توانستسيم زبانهای خانواده رومانس را بدون مراجعه به زبان لاتين به درستی شناسايی کنيم. به عبارت ديگر ما قادر شديم که چهار زبان از خانواده زبانهای رومانس را از طريق اسناد باقيمانده از زبان مادری مستقلن مشخص نمائيم. تصوير دوم چند پرسش جالبی را برای ما ايجاد می کند که بايد به آنها توجه کنيم.، برای مثال، از محتوای تصوير چنين به نظر می رسد که زبانهای انگليسی "اي" و ايتاليائي"آي" به زبانهای متفاوت و غير مرتبط تعلق پيدا می کنند. البته اين مشکل از درک غلط تصوير شماره ٢ حاصل می شود )با تصوير شماره يک مقايسه کنيد ( چرا که طبقه بندی زبانها هرگز به ما اين آموزش را نمی دهد که خودمان را مجاز بکنيم و اعلام نمائيم که زبانهای متفاوت به هم ارتباطی ندارند. چيزی که طبقه بندی زبانها در در تصوير شماره ٢ می گويد اين است که بر اساس اطلاعاتی که که در حدول شماره ١ داريم، ما ميتوانيم اين ١٢ زبان را به ۵ خانواده مشخص زبانی طبقه بندی کنيم. اين آغاز بدی برای يک کلمه نيست، بلکه اين مرحله چيزی جز گام اول نيست. وقتی که ما کلمات بيشتری را وارد عمل کنيم، کاری که در فصل اول انجام خواهيم داد، صحت طبقه بندی توضيح داده شده در تصوير ٢ را با کمال ميل تائيد خواهيد کرد ؛ و در خواهيم يافت که اين کار را به دو طريق ميتوان بهتر انجام داد. نخست اينکه مقايسه چندين کلمه ديگر به وضوح نشان خواهد داد که خانواده های ١،١١،١١١، وچهار همگی حتی به يک خانواده زبانی باستانی تري-هند واروپائی تعلق دارد )بار ديگر تصوير ١ را مقايسه کنيد( به هر حال، زبان ژاپنی در اين ميان تنها خواهد ماند. دوم اينکه مقايسه کلمات بيشتری نشان خواهد داد که خانواده "بالتو اسلاويک" دقيقن دربرگيرنده دو زير خانواده زبانی است: بالتيک )ليتوانيائی و لتويائي( و اسلاويک ) شامل روسي،لهستاني، چک و اسلوواک، اسلوونيائي،سربو کروواسي، بلغاريائی و ديگران( همين الان روشن تر می شود که کلمه "دست" يکی از خصيصه های اختصاصی است که زبانهای بالتيک و اسلاويک را به هم مرتبط می سازد )خارخ از ديگر زبانهای هند واروپائي( ؛ و ساير کلمات زبانهای بالتيک را از اسلاويک مشخص خواهد کرد. تصوير
جرا طبقه بندی زبانها کار موقيت آميزی است؟ حال که روش طبقه بندی زبانها را مشاهده کرديم و مفهوم آن را نيز فهميديم، بهتر است به اين پرسش بپردازيم که چرا طبقه بندی زبانها کار درستی است و نتايج آن موفقيت آميز است؟. چرا بايد همچو متد ساده ای که به مشابهت های واژه ها در زبانهای متفاوت می نگرد ، بتواند ارتباطات تاريخی را در هزاران سال پيش فاش نمايد.؟ تنها دليلی که موفقيت اين روش را اثبات می کند اين است که آن بر اساسی ترين جوهره زبان انسانی پايه ريزی شده است.، که به "لغت يا واژه " معروف است، هر نوع لغت ، در هر زبانی ارتباط مطلق واکه های مشخصی است با مفاهيم معين. واژه" مطلق "را نميتوان خيلی با تاکيد بيان نمود. همان گونه که در جدول ١ ديديم، زبانهای مختلف معنای واژه "دست" را با صداهای مختلف نشان می دهند. در زبان ايرلندی با صدای Lamh، در زبان ليتوانی ranka، در انگليسی hand، در ايتاليائی Mano، و در زبان ژاپنی te؛ با اندکی توضيح و روشنگری خواننده قانع خواهد شد که به طور واقعی صدها )يا حتی هزاران( ترکيب صدائی ممکن وحود دارد که هر زبانی را قادر می سازد تا بتواند معنای "دست" را منعکس نمايد) زبان انگليسی به تنهائی ٢٢ حرف بيصدا و ١٢ باصدا را در استخدام خود ميگيرد( بنابر اين اگر زبانهای مختلفی يافت ميشوند که برای انعکاس معنای يک واحد ، از ترکيب صدای مشابهی سود می گيرند، اين کار شکل تصادفی ندارد. به سادگی می توان گفت که به طور همزمان، امکانهای مشابه فراوانی برای نمايش صداهای مختلف وجود دارد حتی اگر از حروف صدا دار بگذريم که کار پذيرش مشابهت های تصادفی را مشکل می سازد. علاوه بر اين، هر چه کلمه طولانی تر باشد، امکان اتفاق افتادن مشابهتهای تصادفی کمتر می شود. احتمال پيدا کردن يک کلمه که هر سه حرف بيصدايش در يک رديف باشد، مثل کلمه malik ، و در سه زبان مختلف هم، معنی مشابهی داشته باشد ، خيلی کمتر است. اما احتمال يافتن کلماتی هم معنی در چند زبان، که فقط در يک حرف بيصدا مشابه باشند، بيشتر است، مثال os را توجه کنيد. اگر کسی شکل های مشابهی با معانی مشابه در زبانهای مختلف پيدا کند، چه توضيحی در اين زمينه ميتوان داد تا اين مشابهتها را تفسير کند؟ در حقيقت، توضيحات ممکن برای مشابهتهای موجود ميان کلمات زبانهای متفاوت همان توضيحی است که برای شرح مشابهتها ميان پروتئين ها، حيوانات، يا مذاهب وجود دارد. علم طبقه بندی که در لغت علمی "تاکسونومي" taxomony" گفته می شود ، بر چندين اصول معين عمومی استوار است.، نه بر اصولی که مشخصن بر هر مورد معين طبقه بندی شده مربوط می شود. در هر زمينه ای که باشد- حيوانات، مذاهب، و زبانها، مشابهتها را فقط بر پايه ٣ مکانيسم ميتوان نوضيح داد: عاريه گرفتن، همگرائی و يا ريشه مشترک داشتن. هيچ کسی به طور جدی اصل چهارم يا پنجمی را پيشنهاد نکرده است. دليل ديگر وجود واژه های مشابه در زبانهای متفاوت به جهت عاريه کردن کلمه های از زبانی به زبان ديگر است.دليل اين که زبان انگليسي، برای مثال، کلمات فراوانی دارد که با زبان فرانسوی مشابهند اين است که زبان انگليسی ميانه ) در قرون وسطي( نزديک به ١٠٠٠٠ کلمه پس از پيروزی نورمانها در انگلستان ، به سال ١٠۶۶ بعد از ميلاد، از زبان فرانسه قديم عاريه کرد. بيشتر اين کلمات تا حال حاضر در زبان انگليسی جا خوش کرده اند.( از قبيلpeople,beef crime religion,' virgin, nature, art, sport, beauty, table حال چگونه می فهميم که کلمات عاريه شده از زبانهای ديگر ناشی از هم ريشه بودن زبانها هستند يا بنا به همگرائی زبانی \ پديد آمده اند؟، پرسشی است که برای پاسخ دادن و فهميدنش از دو تکنيک استفاده ميشود: ١- هر چند اين اصل درست است که در شرايطی هز کلمه را می توان از زبانی به عاريه گرفت، به همان اندازه هم صحت دارد که فقط کلمات معينی به عاريه گرفته ميشوند. محتمل ترين و رايج ترين اين شکل وقتی است که نام يک کالا همراه با خود آن به عاريه گرفته می شود، همانند واژه های جهان شمولی چون تلويزيو ن ، قهوه و تنباکو ودندان، قلب، چشم، زبان، نه، آب،و مرده. از طرف ديگر، همچو کلمات اوليه ای چون I ,you ,two ,who? , tooth, heart, eye, tongue, not, water, and dead يا من، تو، دو،و کي؟ وزبان، قلب چشم، نه، آب و مرده.، که به ندرت عاريه می شوند، و هرگز ما بين زبانهای متفاوت که شامل قسمت وسيعی باشد، عاريه گرفته نمی شوند. بنابراين زمانی که در می يابيم واژگان اوليه و اساسی در بين تعدادی از زبانها و در يک بعد جغرافيائی خاصی به طور مشترک مورد استفاده قرار می گيرند، ممکن است در همچو شرايطی عاريه گرفتن را به عنوان توضيحی بيان کنيم ، اما در تاريخ زبان بشری ما با اين مقياس عظيم، عاريه کردن را سراغ نداريم. زمانی که ما در واقعيت، متوجه می شويم که واژه های ابتدائی به مقياس فراواني، در يک منطقه وسيع جغرافيائی به طور مشابه مورد استفاده قرار می گيرند، معتبرترين و محتملترين توضيح ميتواند اشاره به مهاجرتهای انسانی در آن مناطق ويژه باشد.. همن گونه که ديديم مشابهتها در ميان زيان های گروه رومانس در نتيجه فتوحات روميان بوده است که سبب شد زبان لاتين بيشتر اروپا را فرا بگيرد؛ و در مواردی عميقتر شود و نيز مشايهتهای موجود ما بين زبانهای هند واروپائی در نتيجه مهاجرت هند واروپائی ها با اروپا و آسيای جنوبی بوده است. روش دوم در کشف لغات عاريه شده اين است که به زبانهای اطراف نگاه کنيم، يعنی به ديگر زبانهای دوربری که در امر عاريه گرفتن سهيم بوده اند. در سطور بالا تذکر داديم که زبانهای انگليسی و فرانسوی دادای لغات مشابه فراوانی هستند و دليل اين اشتراک هم به طور مستند به سبب فتوحات نورمانها در انگلستان بود. اما آيا اين به آن معناست که اگر ما اسناد تاريخی را نداشتيم ممکن بود که انگليسی اين لغات را از زبان فزانسه عاريه کرده باشد؟ با کمتر مشکلی ميتوان گفت که پاسخ مثبت است. به هر حال با مشاهده دقيق ما متوجه می شويم که زبان انگليسی در واژگان اوليه شبيه ديگر زبانهای ژرمانيک است و زبان فرانسه شباهت فراوانی به ديگر زبانهای خانواده "رومانس" دارد. و اين شباهت ها بيشتر از مشابهات موجود ميان انگليسی و فرانسوی است. اين موضوع، به خودی خود، نشان ميدهد که ما با اصل عاريه کردن واژه ها ازيک خانواده زبانی به خانواده ديگر روبروئيم، اما پرسش اين جاست که در چه مسيری ؟ اينجا کليد اصلی و حياتی اين است که کلمات مشابه و عاريه شده بيشتر خصوصيات خاتواده رومانس را دارند که زبان فرانسه به آن تعلق دارد تا خانواده ژرمانيک که انگليسی به آن متعلق است. و سخن آخر اين که هر جا که لغت انگليسی به يکی از ريشه های گروه رومانس شبيه باشد، آن کلمات به طور خلاصه به واريانت فرانسوی شبيه خواهد بود (نه به ايتاليائئ يا غيره) که به طور فطعی نشان می دهد که انگايسی اين کلمات را از ربان فرانسه وام گرفته است. برای مثال واژه انگليسيpeople "خيلی به واژه فرانسوی "peuple شبيه است و خيلی کمتر به ديگر هم ريشه های خود در زبانهای رومانيائی popor" " , و ايتاليائی popolo و اشپانيولی peublo ، و پرتقالی povo شباهت دارد . به اين ترتيب ، حتی با وجود نبود اسناد ومدارک مکتوب روشن می شود انگليسی واژه "people”، را از زبان فرانسوی وام کرده است. بنابران اگر همگرائئی و وام گرفتن را که در بالا به آن اشاره نموديم حذف کنيم، مشابهتهای موجود بين زبانها را تنها با يک روش باقيمانده، يعنی "هم ريشه" بودن زبانها ميتوان تبيين کرد. هماننديها موجود که امروز هم به چشم ميخورد به آن دليل است که از ابتدا هم وجود داشته اند. تنها چيزی که باقی ميماند اين توضيح است که زباتها در اثر تکامل ريشه اشان با تغييراتی به شکل امروزی در آمده اند، توضيحی که ، از زمان داروين، اصل اساسی علوم زيست شناسی بوده است. اين توضيح بايد ستون فقرات زبان شناسی تاريخی نيز باشد. در باقی اين کتاب ما خواهيم ديد زمانی که ريشه مشترک زبانها مورد پذ يرش واقع شد چه کاری ميتوانيم بکنيم. در فصل اول از شما خواسته خواهد شد که به طبقه بندی زبانهائی بپردازيد که به طور عمده در اروپا پيدا شدند . و درفصل دوم به شما جداول زبانهای افريقا، آسيا و امريکا را ارائه خواهيم کرد. برای هر جدولي، در هر دو فصل، از شما خواسته خواهد شد که زبانها را در خانواده های زبانی گروه بندی کنيد، بر اساس شواهدی که در جداول موجود است. شما در خواهيد يافت که همان روش طبقه بندی که برای زبانهای اروپائی به کار برده شد، به طريق اولی در گروه بندی ديگر زبانها نيز تطابق دارد. در فصل سوم ما به طبقه بندی نه خود زبانها بلکه گروه های زبانی خواهيم پرداخت که بعضی از آنها را شما تا کنون در فصول دوم و شوم ديده ايد. شما در خواهيد يافت که همان اصولی که برای طبقه بندی زبانها به کار ميرود، به طور يکسان نيز ميتواند برای طبقه بندی خانواده های زبانی در گروه های فراگيرتر و خانواده های قديمی تر به کار رود. نظرات مخالف در اين مورد که چرا ممکن است همچو گروه بندی های فرگيرتری عملی شود، نيز مورد بررسی قرار خواهد گرفت. فصل چهار هم موضوع مشابهی را دنبال خواهد کرد، مقايسه خانواده های جهان مدرن و تلاش برای طبقه بندی فراگير زبانهای بوميان آمريکا. بار ديگر نظرات مخالف نيز در اين زمينه مورد بحش واقع خواهد شد. در فصل ۵ از شما خواسته خواهد شد که خانواده های زبانی را در چهار گوشه جهان طبقه بندی کنيد و بی ترديد شما نيز با مشاهده وجود واژه های هم ريشه در بيشتر زبانها به اين تنها فکر هدايت خواهيد شد که منبع و ريشه خانواده های زبانی مشترک بوده اند. در فصل ششم ما تلاش نهائی خود را خواهيم کرد تا ما بين نظرات غير عقلائی مخالف، که در فصول ٣، ۴، و ۵ در مورد زبانهای سطح بالا، توسط زبان شناسان تاريخی سنتی اظهار شده، آشتی دهيم. در فصل هفتم ما به مطالعه هم پيونديهائی خواهيم پرداخت که اخيرن مابين طبقه بنديهای زبان شناسان و زيست شناسان کشف شده است. ما خواهيم ديد که طبقه بنديهائی که بر اساس ژن های انسانی صورت گرفته، و به طور مستقل از کار طبقه بنديهای زبان شناسان عملی شده، به طور قابل ذکری با کار زبان شناسان همآهنگی دارد، کاری که ما در فصول قبلی تنها بر اسای زبانها انجا داده ايم؛ و ما در خواهيم يافت که چرا وجود همچو ارتباطی ضروری است. و در پايان در فصل هشتم، ما اين يافته های زبان شناسانه و زيست شناسانه را در يک زمينه گسترده تری مورد توجه قرار خواهيم داد که يکی از آنها شواهد باستان شناسی است، در اين رابطه تلاش ميکنيم تصويرکلی از زمان و مکان پيدايش انسان به دست دهيم و اين که اين انسان چگونه تا دورترين نقاط کره خاکی گسترده شد. کتاب با يک موخره تمام خواهد شد که در آن کار زبان شناسان سنتی مور بررسی قرار خواهد گرفت نظری که سنت گرايان معتقدند بر طبقه بندی زبانها پيشی دارد اما حقيقت اين است که تا طبقه بندی اوليه صورت نگيرد اين کار هم نمينواند آغاز شود (ادامه دارد). |
|
|
[Mediya 2000 - 2004 © Copyright] |